|
نسخه هاليوودي چپ دست!
خبر داشتيد چپ دست سومين ساخته آرش معيريان كپي تقريبا مو به موي يك فيلم جديد آمريكايي است؟
|
|
|
محمد جباري همين الان مي توانيد چپ دست را از ويديو كلوپ محله تان اجاره كنيد و حالش را ببريد. نه، نسخه پرده اي اين فيلم نيامده. يك نسخه تر و تميز با كيفيت توپ انتظار شما را مي كشد. نسخه هاليوودي چپ دست!
سامي و سارا سامي(حميد گودرزي) همراه رفقا دارد توي رستوراني بيليارد بازي مي كند كه سارا (ليلا اوتادي) را تنها گوشه رستوران مي بيند. بعد از شرط بندي با رفقا بالاخره با هزار جور كلك صحبت را با سارا باز مي كند. بعد از اين برخورد سامي حس مي كند سارا همان دختر رؤياهاي اوست. آمار دختر را از كارگر رستوران مي گيرد و متوجه مي شود او هر روز به همين رستوران مي آيد. فردا شيك و پيك مي كند و با كلي اميد و آرزو به ديدن او مي آيد. ولي غافل از اين كه دختر او را نخواهد شناخت. چون دختر 31 خرداد پارسال در يك تصادف حافظه كوتاه مدتش را از دست داده است و هر شب كه مي خوابد، همه چيز از يادش مي رود. براي او هر روز، 31 خرداد است. داستان را كيف كرديد؟ عمرا خوابش را هم مي ديديد كه اين چنين ايده جذاب و غيرتكراري را در فيلم هاي تجاري ايراني ببينيد؟ بايد تماشاگران را هم مي ديديد كه چطوري توي سالن از اين ايدة با حال كف كرده بودند. كلي هم خوشحال بودند كه بعد از مدت ها دارند يك فيلم خانوادگي با سو ژه غيركليشه اي مي بينند. فروش فيلم هم كه نشان از رضايت تماشاگران دارد و همه چيز براي تكرار يك كما ي ديگر آماده است تا سومين ساخته معيريان هم به يك فيلم پرفروش تبديل شود. ولي چند لحظه صبر كنيد!
هاوايي در تهران نام سامي تو خلاصه داستان بالا را با نام هنري عوض كنيد و سارا را هم با لوسي . به مكان ملاقات (رستوران) دست نزنيد. فقط رستوران را ببريد بگذاريد توي يكي از جزاير هاوايي. به جاي حميد گودرزي هم از آدام سندلر، كمدين معروف آمريكايي استفاده كنيد و درو باريمور را هم جاي ليلا اوتادي بگذاريد. به جاي آرش معيريان هم پيتر سگال (كارگردان كمدي هاي هاليوودي مثل مهار خشم و پروفسور نخاله) را روي صندلي كارگرداني بنشانيد. يك سري تغييرات جزئي ديگر هم كه توي چپ دست بدهيد نتيجه مي شود فيلم پنجاه قرار اول . يك كمدي رمانتيك هاليوودي كه سال۲۰۰۴ روي پرده سينماهاي آمريكا رفت و فقط توي آمريكا 120 ميليون دلار فروخت. نه تنها خط اصلي قصه چپ دست مثل 50 قرار اول است بلكه خيلي از جزئيات، فراز و فرودها و پايان دو فيلم هم شبيه هم است. حتي بيشتر شخصيت هاي 50 قرار اول هم توي چپ دست كپي/ پيست شده اند. آن زن بومي رستوران دار چاق و سرآشپز چاق كارد به دست تبديل شده اند به رستوران دار چاق با بازي رابعه اسكويي. دوست بومي و بانمك و نسبتا چاق آدام سندلر تبديل شده به رضا داوودنژاد تپل بانمك. برادر ورزشكار لوسي كه عينا تبديل شده به مهدي اميني خواه دمبل زن. كلي از ايده ها و صحنه ها و ديالوگ هاي 50 قرار اول هم عينا توي چپ دست تكرار شده اند. از جزئيات ريزي مثل معلم نقاشي بودن سارا بگيريد تا مثلا يكي از شخصيت هاي بامزه فيلم كه حافظه كوتاه مدتش تنها 10 ثانيه دوام دارد. حتي شكل اجراي بعضي صحنه ها هم كپي همان صحنه هاي اصلي است. بعضي از اين ايده ها و صحنه ها و ديالوگ هاي كپي شده را توي ستون بغل برايتان آورده ايم. اگر هم مي خواهيد مطمئن شويد مي توانيد خودتان 50 قرار اول را كرايه كنيد و ببينيد و به خلاقيت سينماگران ايراني ايمان بياوريد!
سوتي در خلاقيت البته برخي جزئيات چپ دست با 50 قرار اول فرق مي كند. توي چپ دست برخلاف 50 قرار اول بخشي از ماجرا به صورت فلاش بك رعايت مي شود. و يا مثلا توي 50 قرار اول لوسي روز تولد پدرش همراه او براي مراسم نارگيل چيني مي رود كه در راه اين حادثه برايش پيش مي آيد. ولي در چپ دست اين حادثه در مسابقات رالي براي سارا (معروف به سارا شوماخر!) پيش مي آيد. و يا مثلا مادر لوسي توي فيلم حضور ندارد. در حالي كه اين جا مادر سارا با يك نفر ديگر (با بازي اعصاب خردكن اصغر سمسار زاده) عروسي كرده و هر شب مجبور است براي مراسم تولد پدر (بهزاد فراهاني) بيايد. و يا ماجراي خودكشي كردن سارا كه براي اضافه شدن پياز داغ قضيه به قصه چپ دست اضافه شده. و يا سوء استفاده كردن سامي از اطلاعات ملاقات هاي قبلي اش با سارا (چون فردايش همه چيز را از ياد مي برد) به اين شدت در 50 قرار اول وجود ندارد. البته اين ايده هم از سازندگان اين فيلم نبوده. بلكه از فيلم ديگري (روز گراندهاگ كه چند هفته پيش هم از سينما چهار پخش شد) گرفته شده! جالب اين كه يكي از سوتي هاي اساسي چپ دست توي همين قسمت هاي اضافه شده وجود دارد. طبق منطق داستان سارا(لوسي) همه چيزهاي قبل از تصادف را به خوبي به ياد دارد. براي همين توي 50 قرار اول هر روز به سراغ پدرش مي آيد تا با هم براي مراسم نارگيل چيني بروند. ولي پدر نارگيلي را از قبل آماده كرده و با اين بهانه دختر را دست به سر مي كند. ولي در اين جا سازندگان فيلم اصلا يادشان رفته كه طبق داستان هر روز سارا بايد براي مسابقات رالي برود. به جاي مسابقه، سارا شوماخر هر روز مي رود توي رستوران پيست، كتاب مي خواند!
از بازسازي تا كپي نه، زود نتيجه نگيريد. ايراد اساسي چپ دست اين نيست كه از روي يك فيلم خارجي كپي كرده. اين كاري است كه در خود هاليوود هم خيلي معمول است و به اش بازسازي مي گويند. از بازسازي فيلم هاي كلاسيك بگيريد تا بازسازي فيلم هاي توليد كشورهاي ديگر. مثلا الان مدتي است هاليوود علاقه خاصي به فيلم هاي ترسناك شرق آسيا پيدا كرده و نسخه هاي هاليوودي فيلم هايي مثل حلقه را ساخته است. و يا همين فيلم بي خوابي كريستوفر نولان كه بازسازي يك فيلم نروژي است. در همه اين بازسازي ها به صراحت اعلام مي شود كه بابا ما داريم از روي يك فيلم پرفروش، اين فيلم را مي سازيم. توي تيتراژ فيلم هم رسما اعلام مي كنند كه فيلم نامه از روي فيلم نامه فلان فيلم نوشته شده. حالا بعضي بازسازي ها خودشان به يك فيلم خوب ديگر تبديل مي شوند و بعضي بازسازي ها به كيفيت نسخه اوليه هم نمي رسند. اگر براي فيلم چپ دست هم چنين اتفاقي افتاده بود، الان نشسته بوديم و درباره موفقيت سازندگان اين فيلم در بازسازي 50 قرار اول و ويژگي هاي مثبت و منفي دو فيلم نسبت به يكديگر صحبت مي كرديم. ولي سينماي ايران شير تو شيرتر از اين حرف هاست. براي همين هيچ اثري از نام فيلم 50 قرار اول توي تيتراژ اول و آخر فيلم پيدا نمي كنيد و سازندگان اين فيلم كپي (توقع داريد به چپ دست بگوييم بازسازي؟) همه چيز را به نام خودشان تمام كرده اند. فكر هم نكنيد سازندگان چپ دست توي اين زمينه تنها هستند. نه خير! تا بوده در سينماي ايران همين بوده و معدود فيلم هايي جرأت كرده اند و اسمي از نسخة اصلي برده اند. از همين فيلم هاي بخش تجاري بگيريد تا فيلم هاي آبرومندتري مثل آژانس شيشه اي و مارمولك. ايده اصلي آژانس شيشه اي از فيلم بعدازظهر سگي سيدني لومت گرفته شده بود (البته حاتمي كيا بارها اين قضيه را تكذيب كرد!) و ايده اصلي مارمولك هم از ما فرشته نيستيم ساخته نيل جوردن (پيمان قاسم خاني هم بارها اين قضيه را تكذيب كرد!) انگار اعلام كردن منبع اقتباس براي سينماگران ايراني كسر شأن به حساب مي آيد. البته بحث آژانس شيشه اي و مارمولك كاملا از فيلمي مثل چپ دست جداست. در اين دو تا فقط ايدة اصلي داستان از فيلم هاي ديگر گرفته شده بود و بقيه چيزها مثل شخصيت ها، ديالوگ ها، و بالا پايين هاي قصه از نو طراحي شده بود. ولي اين جا با يك كپي تمام عيار روبه رو ييم. البته كپي محترمانه ترين كلمه اي است كه براي اين كار مي توان استفاده كرد.
ماركز هم چپ دست بود! فكر مي كنيد چپ دست با چه چيزي تمام مي شود؟ عمرا حدسش را هم نمي زنيد. با اين جمله از گابريل گارسيا ماركز: زندگي آن چه زيسته ايم نيست، بلكه آن چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم. اين جمله را به كتاب كيمياگر سارا خانم و حرف هاي فلسفي او درباره پل ها و ديوارها اضافه كنيد تا بفهميد اين فيلم اصلا يك محصول بنجل دست چندم نيست. بلكه حرف ها براي گفتن دارد!
|