تبليغاتX
.::عشق به سينما-- موسیقی- -نقاشی- و ...
.::عشق به سينما-- موسیقی- -نقاشی- و ...

دانلود فيلمهاي 2007-2008 دانلود موسيقي .. عكس بازيگران....بيوگرافي و ...
   http://djmz.blogfa.com
خبرنامه
برای اطلاع از اضافه شدن مطالب جدید به وبلاگ می توانید در خبرنامه عضو شوید .

کد خبرنامه

پیوندهای روزانه

پیوندها
.::جک و لطیفه و مطالب جالب و خواندنی و. . . ::.
spanish guitar.::
.::پردیس جم::.
.::آرزو::.
.::یک تئاتری فعال روزنامه نگار::.
.::نوین تصویر::.
.::هنر هفتم::.
.::تئاتر -سینما -موسیقی وهویت آریایی::.
.::گروه نمایش رادیو::.
.::دوستت دارم::.
.::سینمای حرفه ای جهان::.
.::کیمیای هنر::.
::ويرانه هاي دل::.
.::زگیل خان::.
.::خانه ي هنرمندان::.
.::بزرگترين آرشيو عکس هاي بريتني در ايران::.
.::پاژیا (تئاتر و سینما)::.
.::حوض نقاشی::.
.::عکس به دیدنش می ارزه و یه کم مطالب دیگه::.
.::خبرهایی از هنرمندان داخل و خارج کشور::.
.::پخش مستقیم حرم امام حسین::. کلیک کنید...
.::در ستایش سینما::.
.::تئاتر - نان و دیگر هیچ ( تئاتر فراسو )::.
.::هواداران اس اس::.
.::نو نما::.
.::M Download H ::.
.::R.K.O::.
.::سینمای هالیوود::.
.::بهترین زمینه::.
.::معرفی و بررسی جدیدترین فیلمهای هالیوود::.
๑۩۞۩๑the best soft wares๑۩۞۩๑
.::فیلمانیا::.
.::گلچین عکسها::.
.::DVD فروش آنلاين فيلم::.
.:بازار فيلم..Bazar Film::.
.::استودیو قرمز (فیلم - موسیقی - عکس)::.
.::زیر 18 سال کلیک نکنید::.
.::دانلود ْصحنه های XXX جی تی ای 5::.
.::هرچی که بخوای فقط کلیک کن::.
.::كافه وبلاگهاي ايراني::.
.::روان شناسی برای همه::.
.::اس ام اس تو ايران::.
.::Webzone News::.
.::فیلترشکن::.
.::پایگاه اخبار فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران ::.
.::بهترین برنامه های موبایل در وبلاگ بزرگ موبیلسکی::.
.::دنياي DVB SMS MOB::.
.::نرم افزار بازی کتاب آموزش ترفند::.
.::بررسی و فروش جدیدترین فیلم های هالیوود::.
.::Cinema::.
.::طلوع(تاریخ و ادبیات-سینما و موسیقی...)::.
.:: دانلود سیتی مکسافت::.
.::معرفی و بررسی جدیدترین فیلمهای هالیوود::.
.::معرفی فیلم::.
.::جدیدترین و بهترین ها::.
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه djmz

سایر ابزارها

امید جلیلی
پست شماره: 224

امید جلیلی

امید جلیلی بازیگر و کمدین ایرانی- بریتانیایی است که از پدر و مادری ایرانی در ۳۰ سپتامبر ۱۹۶۵ در چلسی لندن در انگلستان متولد شده است.

!!! امید جلیلی بازیگر نقش پیکاسو در فیلم (مودیلیانی) و نقش دکتر اختاپوس در فیلم مرد عنکبوتی ۲ بوده!!!

 

 

امید جلیلی

اميد جليلي در دانشگاه اولستر شهر كولراين در رشته ي تآتر و زبان انگليسي تحصيل كرد. اولين موفقيت چشمگير وي در زمينه كمدي در فستيوال ادين برگ -فرينج ( بزرگترين فستيوال هنري دنيا ) سال ۱۹۹۵ با نقش " پسر كوتاه قامت و خپل صاحب مغازه كبابي " و همينطور با نقش " عرب و يهود " درسال ۱۹۹۶ بود . وي ادعا مي كند كه تنها ايراني كمدين است كه بصورت حرفه اي در جهان فعاليت مي كند با اين حال وي اشاره مي كند كه اين يك نفر سه نفر بيشتر از آمار كمدين هاي آلمان است .جنب و جوش هاي زياد ؛ شوخي هاي سياسي ؛ رقص عجيب باله وي و همينطور آواز خواندش باعث شده است كه در نقاط مختلف دنيا طرفداراني پيدا كند .

اميد جليلي در بسياري از كشورها اجرا داشته است از جمله استراليا ، ايرلند، دانمارك ، كانادا، آلمان و ايالات متحده . از جمله آثار وي مي توان به " امير قطر " ، " رابين آشپز " ، " بيل كلينتون " اشاره كرد. وي به عنوان يكي از ۵۰ كمدين معروف انگلستان شناخته شده است .

اميد جليلي علاوه بر طنزهاي بسياري كه بازي كرده است در فيلم هاي معروفي نيز نقش آفريني كرده است به عنوان مثال در فيلم هايي نظير : " گلادياتور" ، " موميايي " ،Mean Machine ، Alien Autopsy, ، Spy Game ، Sky Captain and the World of Tomorrow. و به احتمال زياد براي مردم آمريكا با فيلم US sitcom Whoopi, با نام نسيم شناخته شده است و اخيرا جايزه بين المللي بهترين بازيگر حامي را در كاسانوا از آن خود كرده است . از آخرين فيلم هاي وي مي توان به فيلم " مال خودت را بزرگ كن " توليد سال ۲۰۰۷ نام برد كه وي براي اولين بار در ليست چهار بازيگر برتر فيلم قرار گرفته است .

 

 

آثار سينمايي

  • The Mummy (1999)
  • Notting Hill (1999)
  • Mad Cows (1999)
  • The World Is Not Enough (1999)
  • Gladiator (2000)
  • Spy Game (2001)
  • Mean Machine (2001)
  • Anita and Me (2002)
  • Cross My Heart (2003)
  • Deadlines (2004)
  • The Calcium Kid (2004)
  • Modigliani (2004)
  • Sky Captain and the World of Tomorrow (2004)
  • Casanova (2005)
  • Alien Autopsy (2006)
  • Over the Hedge (2006)
  • Grow Your Own (2007)
  • Pirates of the Caribbean: At World's End (2007)*****

 

آثار تلويزيوني 

  • Barking (1998)
  • The Lake of Darkness (1999)
  • Cleopatra (1999)
  • Coming Soon (1999)
  • Small Potatoes (1999)
  • Black Books (2000)
  • Jason and the Argonauts (2000)
  • Lenny Henry in Pieces (2000)
  • Dinotopia: The Series (2002)
  • Between Iraq and a Hard Place (2003)
  • Whoopi (2003)
  • Live At the Apollo (2004)
  • Chopra Town (2005)
  • One Night Stand (HBO) (2005)
  • My Family and Other Animals (2005)
  • Rob Brydon's Annually Retentive (2006)
  • Jack Dee's Lead Balloon (2006)
  • Harvey Birdman: Attorney at Law (2006)
  • TV Heaven, Telly Hell (2007)
  • Have I Got News For You (2007)
  • The Omid Djalili Show (2007)


جوايز :

جايزه EMMA Award, Time Out  از جمله جايزه هايي است كه اميد جليلي دريافت كرده است . LWT Comedy  ديگر  جايزه اي كه به خاطر بهترين كمدين به وي اعطا شد . او همچنين نامزد بهترين كمدين جوايز  Perrier Award , Gemini Award ، South Bank Award ، Royal Television Society ،the European TV Award  نيز شد .

 



+ | نوشته شده در: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط: DJMZ |

بهمن قبادی
پست شماره: 223

بهمن قبادی

 

 

زندگينامه
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.
لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.

 


 

حضور در جشنواره‌ها به عنوان داور

1. جشنواره بين‌المللي فيلم كن، فرانسه، بخش دوربين طلايي، 1381
2. جشنواره بين‌المللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384
3. جشنواره بين‌المللي فيلم جونجو، كره‌جنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385
4. جشنواره بين‌المللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385
5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم آنوني‌مال، روماني، بخارست، 23 الي 28 مرداد 1385
6. جشنواره بين‌المللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385
7. جشنواره بين‌المللي فيلم اوراسيا، قزاقستان، 17 الي 22 شهريور 1387
8. جشنواره بين‌المللي فيلم مستقل Off Camera، لهستان، 10 الي 14 مهر 1387

 نقدها

کمدی حزن انگیز در مسیر کردستان عراق
نقد «نيمۀ ماه» از ايدرين نيترور، (Adrin Neatrour)
نيمۀ ماه نقد از مايكل گويلن
نقد آوازهاي سرزمين مادري‌ام از اسلام آنلاين
نيمۀ ماه ران شيب
درخشش کودکان در اولین فیلم عراقی پس از جنگ نقد از پل هيوز
بهمن قبادی از فیلم جدیدش «نیمۀ‌ماه» مي‌گويد
نقد «نيمۀ‌ماه» ‌از ارن هيليز (Aaron Hillis)
نيمۀ ماه نقد از رابين كليفورد
نيمۀ ماه، نقد از هاوارد فاين استاين
نقد آوازهاي سرزمين مادري‌ام از اِد گُنزالس (Ed Gonzalez )
نقد ادبي كيرك‌هاني‌كات از‌هاليوود - فيلم نيوه‌مانگ
نقد «لاك پشت‌ها هم پرواز مي‌كنند» از کارینا چوکانو
نيمۀ‌ ماه نقد از جي هوبرمن
صحنه‌ها و صداها نقد از براناوان گنانالينگام
نقد از فيلم نيوه‌مانگ چهره ای فریبنده و زیبا
نقد ادبي ديميتري ايپيدس دربارۀ فيلم نيوه‌مانگ
نقد لاك پشت‌ها هم پرواز مي كنند از رابین و لورا کلیفورد
نقد «لاك پشت‌ها هم پرواز مي‌كنند» از پيتر بردشا
نيمۀ‌ ماه نقد از تاي‌بر
حقايق ناگوار، قدرت مرموز نقد از جینت کتسولیس
نيمۀ ماه عجيب و متقاعد كننده از وديم ريزوو
نقد فيلم «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» از جوش رالسک

 مصاحبه ها

در کردستان، شعر جزئي از زندگي روزمره است
علاقه‌مند به بازي اردوغان در فيلمم هستم
مصاحبه با بهمن قبادی توسط: ياپ ميز در روتردام
مصاحبه با بهمن قبادي مخصوص PFC
گفتگوي بهمن قبادي با معصومه ناصري - راديو زمانه
مصاحبه با بهمن قبادي توسط اسلام آنلاين «آوازهاي سرزمين
زيبايي هاي کردستان را بايد سرود
مصاحبه با كارگردان بهمن قبادی توسط: ران ويلكينسون
تأسف و اندوه / مصاحبه‌كننده: جف اندرو
مصاحبه «ايوينينگ‌ كلاس» با بهمن قبادي/ مايكل گوييلن
گفت‌وگوي روزنامه آشتي با بهمن قبادي
مرگ حاضر است / مصاحبه‌كننده: ديويد والش
مصاحبه سعيد قطبي زاده با بهمن قبادي
جنگ بی‌انتها / مصاحبه‌كننده: ماتیلد بلوتیر
مصاحبه با بهمن قبادی توسط محمد حقیقت در پاریس
مرگ دنياي بهتري است / مصاحبه‌كننده: ماري والا
گفتگوي روزنامه آشتي با بهمن قبادي (قسمت دوم)

 فیلم بلند

نيوه‌مانگ
لاك پشت‌ها هم پرواز مي‌كنند
آوازهاي سرزمين مادري ام
زماني براي مستي اسبها

 فیلم کوتاه

دف
آن مرد آمد
جنگ تمام شد
باز باران با ترانه
دنگ
سهميه دفتر
ماهي خدا
مثل مادر
مهماني
زندگي در مه
نغمه‌هاي دختران دشت
وظيفه‌ م حسيني
سربازي به نام امين
پانتول
كبوتر نادر پريد
باجه تلفن
بالكن
ز مثل زندگي
گل باجي
نگاهي گذرا
از زاويه ديگر
سرتراش خانه
هفده تمام

 



+ | نوشته شده در: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط: DJMZ |

دانلود فيلم ....::مطب دكتر كاليگاري::. . . .Das Kabinett des Dr. Caligari
پست شماره: 213

دانلود فيلم .::مطب دكتر كاليگاري The Cabinet of Dr. Caligari  ::..... جزء اولين فيلمهاي مكتب اكسپرسيونيسم (فيلمهاي ترسناك اوليه) كه اين فيلم در سال 1919 ساخته شده و بي صدا هم هست.... من اين فيلم رو براي هنرمندان عزيز گذاشم تا دانلود كنند و از ديدن اون لذت ببرن.البته الان قسمتهایی از اون رو گذاشتم... در چند روز آینده کاملش رو هم براتون میذارم....بهنظر من حالا یه تیکه هایی ازش ببینید بد نیست... در ضمن!! کسایی که سرعت کمی دارن هم میتونن این فیلم رو دانلود کنن و یه قسمتهایی از فیلم رو ببینن.... امتحانش ضرر نداره

 

DAS CABINET DES D.R CALIGARI

 

دفتر دکتر کالیگاری

کارگردان: روبرت وینه

بازیگران : ورنر کراوس  کنراد فایت  فریدریش فوئر

محصول :1920 آلمان

مدت نمایش: 50 تا 62 دقیقه

هزینه تولید : 18000 دلار

فیلمبرداری در زمستان سال 1919 در استودیوهای دکلا

پخش در ماه فوریه سال 1920 در برلین

سیاه وسفید در بعضی نسخه ها رنگی. صامت

 

...:::: بقیه مطالب در ادامه مطلب. . ...



دانلود قسمتي از اين فيلمflv

دانلود قسمتی از این فیلمmp4

 

داستان فیلم را در ادامه مطلب بخوانید. . ..

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط: DJMZ |



+ | نوشته شده در: جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط: DJMZ |
بیوگرافی جومونگ با بازی سانگ ایل گوگ
پست شماره: 209

بیوگرافی(زندگی نامه) جومونگ با بازی سانگ ایل گوگ





بیوگرافی شخصیت جومونگ در سریال افسانه جومونگ با بازی سانگ ایل گوک

نام : سانگ ایل گوک / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk

حرفه : بازیگر و مدل

تاریخ تولد : 1 اکتبر 1971

محل تولد : کره جنوبی

سن : 36 سال

قد : 185 سانتیمتر

وزن : 80 کیلو

محل تحصیل: دانشگاه Cheongju

علایق : گلف ، شنا ، اسکی ، دوچرخه سواری کوهستانی ، شمشیر بازی
.


سریال های تلویزیونی سونگ ایل گوک :

The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999)

فیلم های سینمایی سونگ ایل گوک :

The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)

جوایز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Daesang Award
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2005 KBS Acting Awards: Best Actor
2002 KBS Acting Awards: Best New Actor
 

مصاحبه اریک راث
پست شماره: 208


مصاحبه اریک راث

اریک راث «ماجرای عجیب بنجامین باتن» را شخصی‌ترین فیلم خود می‌داند
ترجمه : خاطره آقائيان
منبع:سینمای ما



پيش درآمد: پرداختن به معانی زمان، عشق، زندگی و مرگ در قلب فیلمنامه‌ی اریک راث «ماجرای عجیب بنجامین باتن» رخنه کرده است. فیلمی که به سومین همکاری براد پیت و دیوید فینچر (بعد از «هفت» و «باشگاه مبارزه») منتهی شده است. اما با دیدگاه انتقادی «بنجامین باتن» فیلمی از نوع فیلم‌های پیشین فینچر نیست. داستان اصلی آن در اصل برگرفته از داستان کوتاهی اثر اف. اسکات فیتزجرالد است، مردی که در کهنسالی به دنیا می‌آید و به سوی جوانی و کودکی سیر بازگشتی دارد. این داستان، داستانی حماسی و درون‌گراست، اثری ظریف و پُر زرق و برق که طرحی تفکربرانگیز بر اساس اخلاق‌گرایی انسان در بطن آن جایی داده شده است و این که چگونه انسان می‌تواند ساعات کوتاهی را که در کنار معشوقش است، بگذراند. درون‌مایه‌هایی که راث از دل داستان بیرون کشیده است به تجربیات شخصی او ارتباط مستقیم دارد. داستان بیش از حد طولانی و با پرش‌های زمانی متعدد فیلم از بیمارستان نیواورلند که در آستانه‌ی تهدید توفان کاترینا قرار دارد، شروع می‌شود، جایی که دیزیِ پیر(کیت بلانشت) ساعات پایانی عمر خود را در کنار دخترش کارولین (جولیا اورموند) می‌گذراند. کارولین بنا به درخواست مادرش خاطرات عشق قدیمی او را با صدای بلند برایش می‌خواند، مردی به نام بنجامین باتن (براد پیت) که در سال 1918 در شرایط و موقعیتی عجیب به دنیا می‌آید، زندگی‌ای رو به عقب در قرن بیستم میلادی، مجموعه‌ای از درس‌ها و تجربیات باارزش زندگی در طول مسیری که تمام آدم‌های اطرافش به سوی پیری گام بر می‌دارند و مرگ، اما او با نوعی دیگر مواجه است. راث در گفتگویي مقایسه‌ای نيز میان «بنجامین باتن» و «فارست گامپ» (فیلمنامه‌ای که برای او جایزه‌ی اسکار به همراه داشت) انجام داده است. توضیح اینکه چگونه اثری مانند «فارست گامپ» برگرفته از تجربه‌ی شخصی او در پی مرگ پدر و مادرش بوده است، فیلمنامه‌ای که تا به امروز شخصی‌ترین اثر او تلقی می‌شد و اینکه چقدر پذیرش کارگردانی فینچر از فیلمنامه‌اش برایش جالب بوده است و غیره ...

- در اولین روزهای اکران «فارست گامپ» بود که فیلم را دیدم و متوجه شدم که فیلم تا چه اندازه درگیر قضیه مرگ پدر و مادر شماست، شخصی‌ترین مسئله‌ای که کسی می‌تواند دیگران را در آن سهیم بداند. می‌توانی بگویی فیلمنامه‌ات تا چه اندازه تحت تاثیر این جریان بوده است؟

• کاملا، بدون مسئله‌ی فوت پدر و مادرم نمی‌توانستم این فیلمنامه را بنویسم. این جریان باعث شد به خودم نگاهی بیاندازم و البته به آنها ...

- نوشتنش را بعد از از دست دادن آنها شروع کردی؟

• مادرم از بیماری سرطان رنج می‌برد که نوشتنش را شروع کردم و البته طولی نکشید که از دنیا رفت. دو سال بعد از آن هم پدرم درگذشت اما من همچنان در حال نوشتن بودم. و به کلام دیگر درواقع این جریان (متاسفانه) از من نویسنده‌ی بهتری ساخت. شما وقتی در حال انجام کاری هستید، مجبورید که با احساسات‌تان کنار بیایید اما چه بخواهید و چه نخواهید در نهایت نتیجه‌ی کارتان تبدیل به تراژدی خواهد شد. من فکر می‌کنم نتیجه‌ی بدی هم به دست نخواهد آمد، حتی اگر در رابطه با آن قضیه‌ی تراژیک هم نباشد.

- آیا در «بنجامین باتن» دیزی بستری در بیمارستان و کارولین هم ارتباط مستقیم با جریان والدینت دارند؟

• بله. دقیقا. اگر من دیالوگی نوشته‌ام همگی بر اساس چیزهایی بوده که پدر و مادرم به من می‌گفتند. یادم می‌آید که به مادرم می‌گفتم: "نگرانی؟" و او می گفت: "حس عجیبی دارم." و من فکر کردم این دیالوگ خوبی برای شروع فیلم است.

- تمام کسانی که تجربه‌ای مشابه از مرگ خانواده‌شان دارند -پیری یا بیماری- ناخودآگاه تحت تاثیر آن سکانس‌ها قرار می‌گیرند. هر کس به گونه‌ای ...
• فکر می‌کنم درست است. دیوید (فینچر) هم که پدرش را همین‌گونه از دست داده است، همین طور بود. در واقع برای همه این گونه است.

- به خاطر این مسئله فکر نمی‌کنی این فیلمنامه از دیگر پروژه‌هایت شخصی‌تر باشد؟
• من فکر می‌کنم این شخصی‌ترین فیلمنامه‌ی من است. به همان اندازه نزدیک به آنچه خود شما از من دستگیرتان شده است.

- به عنوان یک نویسنده، شما با تمام شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کنی یا بیشتر با یک شخصیت-مثل شخصیت اول داستان-؟

• خوب من فکر می‌کنم باید در پیِ کسانی باشی که بتوانی با آنها ارتباط برقرار کنی. چه دوست‌شان داشته باشی و چه نداشته باشی مجبوری یک سری از حقایق، تاریخچه‌ها و مشخصه‌های روانکاوانه را به آنها سنجاق کنی-این که به این شناخت برسی که این شخصیت ریشه‌اش در کجاست که در حال حاضر چنین شخصیتی دارد.

- پس خودت بیشتر توانستی با بنجامین هم‌ذات‌پنداری کنی یا با کارولین؟
• پسر سؤال سختی پرسیدی! فکر می‌کنم بیشتر با بنجامین. البته تنها به عنوان گوینده‌ی داستانی که مجذوب شرایط زندگی یک انسان می‌شود. در جای کارولین، خوب واقعا نمی‌توانم خودم را در شرایط او قرار دهم. او با شرایط پیچیده‌تری مواجه است.

- فکر می‌کنی در «بنجامین باتن» نقش خودت پررنگ‌تر است یا دیوید فینچر؟
• نمی‌توانم در مورد دیوید نظری بدهم اما به گمانم نقش من پررنگ‌تر باشد و البته دیوید هم دیدگاه من را منعکس کرده است، پس او باید نکات مهم و باربط را تشخیص می‌داد و من فکر می‌کنم در واقع ترکیبی از هر دوی ما در فرمی زیبا شکل گرفته است. ما از این جهات خیلی به هم نزدیک هستیم. او می‌گفت: "نمی‌خواهم ناامیدت کنم." من هم می‌گفتم: "من نمی‌خواهم تو را ناامید کنم."

- آیا در زمینه فیلمسازی، با دیوید فینچر ارتباط نزدیک‌تری نسبت به دیگر کارگردان‌ها داشتی؟
• خوب در حقیقت نه. بیشتر کسانی که من تا حالا با آنها کار کرده‌ام تجربه‌های خوبی برایم به همراه داشته‌اند. همه‌ی آنها انسان‌های باهوش و متفکری بوده‌اند، اگرچه شخصیت‌‌های متفاوتی داشته‌اند. واضح است که دیوید فینچر با مایکل مان و استیون اسپیلبرگ یا دیگر کارگردان‌ها فرق دارد. هر کدام از آنها راه و جهت خودشان را دارند و همه‌ی تلاش‌شان هم این است که بهترین کار را از اثر شما بیرون بکشند و شما هم در عوض تلاش می‌کنید بهترین ایده‌ها را از آنها بگیرید و البته طبیعی‌اش هم همین است.

- قبل از همکاری بر روی «بنجامین باتن» هم دیوید فینچر را می‌شناختی؟

• اولین باری که او را دیدم زمانی بود که می‌خواستیم راجع به فیلمنامه صحبت کنیم. خودش را ندیده بودم اما فیلم‌هایش را دوست داشتم.

- فکر می‌کنی این فیلم حرکت و تغییر جهت اعجاب‌برانگیزی برای او بوده؟
• من فکر می‌کنم این فیلم کامل‌کننده‌ی دیگر کارهایش است. شاید آنها با بنجامین فرق اساسی داشته باشند اما فکر نمی‌کنم کسی که می‌خواهد کارهای بزرگی ارائه دهد تنها خودش را به ساختن درام محدود کند. خود من هم همین کار را کرده‌ام. من هم شخصیت‌های متفاوتی را نوشته‌ام. کسی مثل بنجامین. اما به گمانم گاهی انسان‌هایی هم هستند که ساکت‌تر و درون‌گراترند و البته این به آن معنا نیست که آنها چیزی را احساس نمی‌کنند یا اینکه مسیرشان را بر طبق آن طرح‌ریزی می‌کنند. فکر می‌کنم از جهاتی براد پیت مجبور به بازی در نقش سخت‌تری نسبت به دیگران بود، چون ساکت و آرام بودن سخت‌ترین کار در زمینه‌ی بازیگری است. یادم می‌آید که باب دنیرو زمانی به من می‌گفت: "سخت‌ترین کار در زمینه‌ی بازیگری گوش دادن به حرف دیگران است." او می‌گفت: "بیشتر بازیگران دوست دارند برای آنچه می‌خواهند بگویند برنامه‌ریزی کنند پس اگر شما بازیگر بسیار خوبی دیدید بدانید که شنونده‌ی خوبی است."

- وقتی که «بنجامین باتن» را می‌نوشتی بر تکنولوژی‌های لازم برای به روی صحنه بردن شخصیت بنجامین هم آگاه بودی؟ از زمانی که نوزادی پیر به دنیا می‌آید تا زمانی که سیر وارونه‌ی زندگی‌اش را طی می‌کند؟
• من نمی‌دانستم برای این کار واقعا چه نوع تکنولوژی لازم است. یک چیزهایی می‌دانستم اما نه کاملا. اول بحث بر این بود که 4 یا 5 بازیگر نقش بنجامین را در دوره‌های مختلف سنی او بازی کنند اما من ایمان داشتم که دیوید می‌تواند چیز خوبی از توی آن درآورد. این وجه کار در واقع به من تعلق ندارد، من تنها به عنوان فیلمنامه‌نویس آن را نوشته‌ام، هیچ وقت هم فکر نکردم که آنها نمی‌توانند از پس آن بر بیایند. حالا می‌فهمم که چرا آنها اینقدر نگران بودند. اگر بنجامین لال به نظر می‌رسید فیلم نابود می‌شد.

- من فکر کردم که خیلی دیدنی و جذاب است...

• من هم همین فکر را کردم. فیلم به بهترین شکل ممکن ساخته شد. اما ما اول آن را بر روی پرده امتحان کردیم و کسانی که آن را می‌دیدند. ما متوجه شدیم که آنها راجع به براد پیت حرف نمی‌زنند، او که در زندگی روزمره‌اش مثل همه‌ی ماست، چون آنها در نقش بنجامین غرق شده بودند. پس فیلم کار خودش را کرده بود.

- در مرحله‌ی نگارش فیلمنامه و در حالت خاص زمانی که «بنجامین باتن» را می‌نوشتی، از چیزی به نام الهام گرفتن هم برای کارت استفاده می‌کردی؟ به موسیقی هم گوش می‌دادی؟
• من تنها می‌نشستم و رویاپردازی می‌کردم. این را امروز متوجه شدم، زمانی که کسی از من پرسید پرنده‌ی انسان‌نما از کجا می‌آید؟ و من تا حالا هیچ‌وقت به آن فکر نکرده بودم. اما فهمیدم که او گاهی می‌آید و پشت پنجره‌ی اتاقم می‌نشیند و گاهی که در طول روز رویاپردازی می‌کنم دوست دارم به آن نگاه کنم. پس می‌توانم بفهمم که از کجا آمده است.

- من هم دوست دارم چنین چیزی را لمس کنم ... زمانی که از داستان کوتاه فیتزجرالد الگوبرداری می‌کردی خیلی از جزئیات را تغییر دادی.یکی از انتخاب‌هایی که داشتی بهره‌برداری از علم تخیل بود که برای تغییر فرم سنی و نوع تولدش در دست داشتی.
• من تصمیم گرفتم آن را آن‌گونه که هست به تصویر نکشم بلکه آن طور نشان دهم که بیننده آن را یک افسانه تلقی کند. برای بازی کردن با سوژه، ایده‌مان این بود که در آغاز پزشکی داشته باشیم که بگوید: "تا حالا هیچ‌وقت چیزی شبیه به این ندیده بودم." و بعد آن را در بهترین شکل ممکن نشان دهیم بدون آن که در پیش روی وضعیتش پا از حد فراتر بگذاریم.

- شما در دانشگاه فولکلور (فرهنگ قومی) خوانده‌ای. فکر می‌کنی این قضیه تا چه حد بر روی نوشتنت تاثیر گذاشته است؟
• من فکر می‌کنم به جای هر گونه ابزار برجسته‌ی نوشتاری حسی آمریکایی در پس کارهایم پنهان است. مثل کسی که با آتش سوخته یا چیزی شبیه به آن. این چیزی شبیه به فولکلور است و همیشه برایم جذاب بوده. ایده‌ی اصلی از مارک تواین گرفته شد. این بهتر است.

- پیرمردی که هیچ چیز یادش نمی‌آید به جز اینکه تا حالا هفت بار با آتش سوخته است شروع خوبی برای کمدی در این گونه کارهاست اما می‌توانم قسم بخورم که من هفت بار مواجه شدن او را با آتش ندیدم.
• واقعا این جور فکر می‌کنی؟

- اول دو بار می‌بینی، بعد زمانی که در صحرا با آن مواجه شده و بعد در کامیونش و بعد زمانی که با سگش راه می‌رفته و یک بار هم در آخر...

• خوب شاید به این خاطر که ما قصد نداشتیم هر هفت بار را نشان دهیم. درست است؟ الان واقعا متعجبم. باید بروم و ببینم. فردا شب حتما دوباره می‌بینمش و می‌شمار
 
 
منبع: این مطلب و دو مطلب قبلیسینمای ما


+ | نوشته شده در: جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

براد پيت
پست شماره: 207

براد پيت
 
 
 

سینمای ما- ویلیام برادلی –براد- پیت متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی گزارش شده و تا بحال موفق به دریافت جایزه گلدن‌گلاب و نامزد جایزه آکادمی هم بوده است.
پیت دوران حرفه‌ای‌اش را با مصاحبه‌های تلویزیونی آغاز نمود و نقش دایمی او در شوهای تلویزیونی دالاس در کانال CBSدرسال 1987 بود. او بعنوان بازیگر اصلی در فیلم‌هایی در ژانرهای مربوط به نوجوانان و همچنین جنایی و کمدی و درام‌های خانوادگی ایفای نقش کرده است. او اولین بار در فیلم «تلما و لوئيز» (ريدلي اسكات-1991) بعنوان یک گاوباز آس و پاس ظاهر شد که توانست از شخصیت جینا ديویس در آن فیلم دلربایی کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. اولین نقش عمده‌اش در يك فیلم برجسته و مهم با عنوان «مصاحبه با خون‌آشام» در سال 1994 بود. بازي خيره‌كننده او در 2 فیلم جنایی و علمی تخیلی «هفت» و «12 میمون» بسیار مورد استقبال قرار گرفت و منجر به دریافت جایزه بهترین بازیگری شد. سال 1999 پیت در فیلم «باشگاه مبارزه» با به تصویر کشاندن نقش تایلور دردن خشن ولی دارای موهبت‌ها و قابلیت‌های بسیار بالای ذهنی توانست شهرتی دو چندان پیدا کند. از آن به بعد جایگاه خویش را بعنوان یک بازیگر برجسته بارزتر کرد، و بعد هم موفقیت‌های بزرگ تجاری در فیلم‌هایی همچون «11 يار اوشن»، «جاسوس‌بازي»، «تِروي» و یک فیلم جاسوسی کمدی رمانتیک در فیلم «آقا و خانم اسمیت» و «بعد از خواندن بسوزان» کسب نمود.
رابطه بسیار مقطعی او با بازیگر زن گوئينت پالترو و ازدواجش با جنیفر آنیستون (2005-2000) برایش بسیار حاشیه‌ساز بود و هم اکنون هم با آنجلیا جولی زندگی می‌کند. پیت و جولی دارای 3 فرزند‌خوانده به نام‌های مادوکس، پکس و زهرا و 3 فرزند اصلی شیلو، ناکس و ویوینی می‌باشند. او بدلیل زندگی پر سر و صدایش با جولی دایماً درگیر حواشی در سطح داخلی و بین‌الملل بوده است.

اوایل زندگی:
پیت در شامنی اکلاهاما متولد شد. مادرش جین ريتا مشاور دبیرستان و پدرش ویلیام آلوین پیت مالک کمپانی ماشین‌های واگن است. پیت همراه خواهر و برادرش (راگ و جولی نیل) در اسپرینگ‌فیلد در ایالت میسوری بزرگ شد جایی که بعد از تولد پیت خانواده‌اش به آنجا رفتند. همچنان که او بزرگتر می‌شد به عنوان یک تعمید‌دهنده جنوبی محافظه‌کار مشغول به کار شد و سروده‌های کلیسا را می‌خواند.
بعد از اتمام دوره دبیرستان در سال 1982 وارد دانشگاه میسوری شد و در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد. در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب اختیار کرد. از شوفری فروش سیگار و کمک کردن به یک مولف نمایش‌های تلويزیونی تا پوشیدن لباس جوجه ال پولولوکو تا بتواند هزینه کلاس‌های بازیگری را بپردازد. وقتی که از او درباره تاثیر محوری تصمیمش که میسوری را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد پرسیدند گفت: "من قصد نداشتم از شر چیزی خلاص شوم تا بتوانم به دنیای خودم برسم. قصد هم نداشتم چیزی را پشت سرم رها کنم تا به سوی چیزی دیگری حرکت کنم. نمی‌دانستم وقتی به لوس‌آنجلس برسم چه خواهد شد حتی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد سفر کردن بی‌اطلاع بودم.

2. دوران بازیگری

شروع بازیگری:
وقتی که در لوس‌آنجلس سخت در سعی و تکاپو بود، شروع به مطالعه و بررسی حرفه بازیگری زیر نظر مربی مشهوری به نام روی لاندن کرد. در دسامبر 1987 کارش را با مصاحبه‌های تلوزیونی آغاز کرد. حضورش در شوهای تلوزیونی دالاس در نقش رَندی، دوست شالانی مک‌کان هم تاثیرگذار بود. در طی مصاحبه‌ای با نشریه پیپل در مورد بازی با مک‌کان گفت: "لحظات بسیار شیرین و به نوعی یک اشتیاق بود بخاطر اینکه تا قبل از آن مک‌کان را ملاقات نکرده بودم." شخصیت او در این نمایش حدود 5 هفته به طول انجامید. همچنین در سال 1990 در یک درام تلوزیونی کوتاه مدت بنام «روزهای افتخار» حضور پیدا کرد.
1988 اولین نقش سینمایی‌اش را در فیلم «نیمه تاریک خورشید» بر عهده گرفت. در این فیلم او نقش یک پسر جوان آمریکایی را داشت که به همراه خانواده‌اش به دریای آدریاتیک در شرق ایتالیا رفته تا بلکه درمانی برای بعضی از مشکلات پوستی‌اش پیدا کنند. فیلم در تابستان 1988 در کشور یوگسلاوی جلوی دوربین رفت. بدلیل جنگ و دیگر مسایل دیگر مجوز فیلم بعد از 9 سال همراه با بازنويسي تقریباً کلی آن صادر شد. سپس بازیگر فیلم «Too Young to Die?» شد. فيلم در مورد نوجوانی ست که متهم به آدم‌کشی شده و محکوم به مرگ می‌شود. پیت (بیلی کانتون) در نقش یک معتاد به مواد مخدر ظاهر شد که جولییت لوییس که زنی فراری ست را اغفال می‌کند. در یک برنامه مرور هفتگی فیلم‌های تلویزیونی، منتقدی بنام کن تاکر درباره او و نقشش نوشت: "پیت بیشتر مانند جان کاگر ملن کمپ بد طینت بنظر می‌آید .او بسیار ترسناک است."
پیت (در نقش جو مالونی) در «طول جاده» در کنار ورنا مارتین خوش درخشید. ولگرد و جنایت‌کار زبردستی که با برادرش که او هم یک جنایتکار سرسخت است همراه می‌شود.
پیت توانست با بازی در فیلم «تلما ولوییز» توجه بیشتری در اذهان عمومی به خود جلب کند. او در فیلم نقش یک جانی دمدمی مزاج را داشت که با تلما (جینا دیوییس) آشنا می‌شود.
پس از کسب موفقیت در «تلما و لوییز» این ستاره سینما در فیلمی بنام «جانی سود» به کارگردانی تام دیکلیو محصول سال 1991 در کنار کاترین کینز و نیک کیو بازی کرد. او در این فیلم بعنوان یک خیال‌باف دیده می‌شد که آرزو داشت روزی ستاره مشهور موسیقی راک شود.
براد پس از حضورش در «جهان بی‌روح» و فیلم «رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد» ساخته رابرت ردفورد دیگر یک ستاره تمام عیار و كامل بود. در 1993 در فیلم «کالیفرنیا» توانست با جولییت لوییز که در فیلم «Too Young to Die?» هم با یکدیگر نقش‌آفرینی کرده بودند مجدداً همبازی شود. او نقش یک آدم‌کش پریشان‌احوال را داشت و لوییز در نقش نامزد سابق پیت بازي مي‌كرد. پیتر تراورس از نشریه رولینگ استون در بخش نقد فیلم اجرای پیت را یک کار بسیار برجسته نامید. او همچنین در مورد همکاری پیت و لوییز این چنین نوشت: "او و لوییز این مهمل‌گویی را به اندازه کافی به مرحله اجرا می‌گذارند تا بتوانند بطور ارزنده‌ای یک نوع تعلیق در بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی ایجاد نمایند.". در همان سال او جایزه شو دسِت را با عنوان "ستاره مرد آینده‌دار"را از آن خود نمود.

موفقیت بحث‌برانگیز ابتدایی
او در آن زمان ستاره فیلم‌هایی همچون «افسانه‌های پاییز» و «هفت» هم بود. او با ایفای نقش در «افسانه‌های پاییز» موفق به کسب اولین نامزدی گلدن‌گلاب در قسمت بهترین نقش‌آفرینی شد.
در فیلم «هفت» پیت (دیوید میلر) در کنار مورگان فریمن در نقش بازرس پلیس در تعقیب آدم‌کشی خطرناک (کوین اسپیسی) هستند. ریتا کمپلی از نشریه واشنگتن پست در بخش یادداشت فیلم اجرای پیت را مورد تحسین قرار داد و به او لقب "برانگیزنده احساسات"را داد.
پیت سپس در «12 میمون» (1995) شمایلی از جفری گویینز را به تصویر کشید و بسیار مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و بهترین فروش هفتگی را نيز به خود اختصاص داد. شخصیت او در فیلم بطور ویژه‌ای مورد تحسین قرار گرفت بطوری‌که جنت ماسلین از نشریه نیویورک‌تایمز نوشت: "با چنین اجرای مهیج و تکان‌دهنده‌ای در واقع پیت جفری را با یک خواب مغناطیسی عجیب از جا پراند که بعدها در فیلم بسیار مهم جلوه کرد. پیت موفق شد اولین جایزه گلدن‌گلوب و اولین نامزدی آکادمی را در قسمت "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" کسب کند.
حضور پیت را می‌توان در فیلم «خواب‌آلوها» محصول 1996 دنبال كرد. نام و موضوع فیلم اقتباسی ست از رمان لورنزا کارکاترا. او در این اثر با ستاره‌هایی همچون کوین بیکن و رابرت دنیرو همبازی بود. او سال بعد در کنار هریسون فورد بعنوان تروریست ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در فیلم «متعلق به شیطان» حضور یافت. او در چندین فیلم با لهجه ایرلندی در ظاهر شد.
همان سال در فیلم «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاك آنو در نقش کوهنوردی اتریشی به اسم هنریش هرر ظاهر شد و برای ایفای اینن نقش مجبور شد همراه دیگر ستاره فیلم یعنی دیوید تولیس به سفرهایی به کالیفرنیا و رشته کوه‌های آلپ برای آموزش کوهنوردی و صخره‌نوردی برود. به خاطر موضوع برتری‌نژادی تبتی در این فیلم دولت چین ورود پیت و تولیس را به کشور چین ممنوع کرد.
سال 1998 در فیلم «ملاقات با جو بلک» مرگ را به عنوان یک شخصیت تجسمی در بدن مردی جوان جای داد تا بتواند معنای انسان بودن را لمس کند. این اثر باعث شد که پیت یکبار دیگر مانند فیلم «افسانه‌های پاییز» با هنرپیشه بریتانيايی، آنتونی هاپکینز بزرگ، همبازی شود.

از 1999 تا 2003
«باشگاه مبارزه» محصول 1999 را می‌توان از جمله موفق‌ترین فیلم‌های دوره حرفه‌ای پیت برشمرد. او در نقش تایلور دردن که مسئولیت هدایت یک باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی را بر عهده دارد بازی کرد. فیلم اقتباسی از رمان چاک پالانیاک با همین عنوان بود و کارگرداني فیلم را دیوید فینچر، همان کارگردان فیلم «هفت»، بر عهده داشت. در زمان تولید فیلم، فینچر تعبیرش از فیلم را چنین بیان کرد: "بزن بزن و جنگ و دعوا در این مکان، لزوماً بدین معنا نیست که تعرض و پرخاشگری درون خود را بر سر فرد دیگری خالی کنیم. هدف این است که به این مکان وارد شویم تجربه کنیم و مشت‌های‌مان را بطور قابل ملاحظه‌تری رها کنیم و بعد متوجه می‌شویم که چگونه با حالتی دگرگون‌شده از این مکان بیرون می‌رویم".
«باشگاه مشت‌زنی» برای نخستین‌بار در فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز در معرض تماشای عموم گذاشته شد. به محض اکران فیلم نظرات موافق بسیاری را بخود جلب کرد. همچنین اجرای پیت بسيار مورد توجه واقع شد. در نشریه ورایتی منتقدی بنام دیوید رونی در یادداشت‌های خود نوشت: "پیت متین دارای موهبتی الهی و از لحاظ جسمانی پویا ست".
بدنبال موفقیت در فیلم «باشگاه مبارزه» پیت در نقش یک مشت‌زن کولی ایرلندی در فیلمی گانگستری بنام «قاپ‌زنی» در کنار بازیگرانی همچون جیسون استاتام، وینی جونز، بنیسیو دل‌تورو و به کارگردانی گای ریچی حضور داشت. فیلم راجع به یک کشتی مخصوص دزدان دریائی بود که الماس‌های سرقت‌رفته را حمل می‌کرد، و پیت در این میان بعنوان یک احاطه‌کننده در جلوی مافیای روسی و آمریکائی و آن ارواح تیره و تار حاضر می‌شود. و ما در اینجا به وضوح تغییر لهجه ایرلندی او را در فیلم «متعلق به شیطان» به لهجه‌ای رسا و قابل فهم در این فیلم شاهد هستیم. او برای ادامه یک سری از مهارت‌های مشت‌زنی در باشگاه ریکی در واتفورد آموزه‌های بسیاری را کسب نمود.
در سال 2001 پیت و جولیا رابرتز «مکزیکی» را که یک کمدی رمانتیک بود تجربه کردند. نقش بعدی او در فيلمي با موضوع جنگ سرد اما مهیج به نام «جاسوس‌بازی» بود که در این فیلم رابرت ردفورت در نقش یک مربي و مشاور او را یاری کرد. همچنین در 2001 پیت (راستی رایان) در بازسازی فیلم «يازده يار اوشن» با حضور رت پک در دهه 60 ایفای نقش کرد. او به همراه جرج کلونی، مت دیمون و اندی گارسیا در این فیلم پرستاره استیون سادربرگ ظاهر شدند. راجر ابرت درباره فیلم نوشت: "لحن گفتاری براد پیت بسیار زیباست". او در فيلم انيميشني «افسانه‌های هفت دریا» محصول 2003 صدای سندباد این قهرمان کارتونی کوچک را بر عهده گرفت.

از 2004 تا اکنون
در سال 2004 دو فیلم «دوازده یار اوشن» و فیلم حماسی «تِروی» بر گرفته از ایلیادِ هومر که آشیلِِِِ قهرمان را به تصویر می‌کشید بازی کرد. قبل از آغاز فیلم برای اجرای این نقش یک دوره آموزش 6 ماهۀ شمشیربازی را طی کرد، و در زمان تولید فیلم تاندوم‌های پایش صدمه دید و ساخت فیلم را به مدت چند هفته به تعویق انداخت. ميک لازال از نشریه سانفرانسيسكو كِرانيكِل در نقد «تِروی» در مورد اجرای پیت به او لقب "آهن‌ربا" را داد. در فیلم سال 2005، «آقا و خانم اسمیت» به کارگردانی داگ لیمان با بازیگری پیت (آقای اسمیت) و جولی (خانم اسمیت) سرآغاز آشنایی این دو شد. داستان راجع به زوج ملول و رنجیده‌خاطری ست که متوجه می‌شوند هر دوی آنها قاتلان سری هستند. فیلم به دلیل رابطه خاص و كنش و واكنش‌هاي عجيب و غريب اما ديدني این دو عنصر سرد، خشن و بي‌روح بسیار مورد استقبال و تمجید قرار گرفت. مجله استار تریبیون به این نکته اشاره کرد که: "زمانی‌که احساس می‌شود داستان بر حسب یک سِری اتفاقات معمولی پیش می‌رود فیلم بطور جمعی همه را شیفته خود می‌کند. انرژی انفجاری موجود در این دو ستاره این کیمیاگری را بر روی پرده سینما می‌کشاند". فیلم با درآمدی بالغ بر 478 میلیون دلار یکی از پرفروش‌ترین‌های 2005 لقب گرفت.
تنها فیلم پیت در سال 2007 «بابل» به کارگردانی الخاندرو گونزالس ایناریتو بود که در کنار کیت بلانشت حضور یافت. فیلم از لحاظ کارگردانی و حضور بازیگرانی همچون پیت، بلانشت و گائل گارسیا برنال نظرات مثبتی را بخود جلب نمود. ویلیام آرنولد از استیل پست بر این نکته اشاره کرد که اجرای پیت باورنکردنی بود و به فیلم ظاهر و قابلیت دیدن می‌دهد. فیلم در مجموع نامزد هفت جایزه آکادمی و گلدن‌گلوب شد که یکی از نامزدی‌های مربوط به پیت به عنوان "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" می‌شد.
او (راستی ریان) در سومین فیلم اوشن بنام «سیزده یار اوشن» هم حضور یافت. در پایان اگرچه به اندازۀ دو فیلم اول پر سود نبود اما فروش بین‌المللی آن در حدود 36 میلیون دلار رسید. او نقش اول فیلم «ترور جیسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» به کارگردانی اندرو دومینيک را بر عهده گرفت. اگرچه تولید فیلم در سال 2005 بود اما مجوز اکران آن در اواخر سال 2007 داده شد. در طول ساخت فیلم تصویرش از این شخصیت را چنین بیان می‌کند: "اتفاقاتی که تا به حال رخ داده تمام چیزهائی است که او بخاطرش به شهرت رسیده و همه افراد گروه یا مرده‌اند یا پشت میله‌های زندان‌اند. برادرش رفته و او دسته تبهکاران را رها کرده و تنهای تنهاست. مهمتر از همه این‌که او دچار یک جنون اخلالگری می‌شود که او را بطور جدی از پا در می‌آورد". اجرای موفق پیت جایزه بهترین بازیگر مرد شصت و چهارمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد. اگرچه پیت در این فستیوال حضور داشت اما بدلیل هجوم یکی از طرفداران دیوانه بسوی او مجبور شد قبل از دریافت جایزه سریعاً آنجا را ترک کند و فستیوال هم نتوانست این جایزه را به او برساند تا اینکه در فستیوال سال بعد آن را دریافت کرد.
اولین همکاری پیت با برادران کوئن (جوئل و اِتان) در کمدی سياه و تلخ «بعد از خواندن بسوزان» در سال 2008 بود. این فیلم نظرات مثبتی را دریافت کرد .آندرو پولور از نشريه گاردین فیلم را "یک جراحت سخت که بطور ماهرانه‌ای یک کمدی جاسوسی را طرح‌ریزی کرد" نامید. بعد از اين فيلم مجدداً پیت به همبازی خود کیت بلانشت در فیلم «بابل» و کارگردان «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر ملحق شد و چهارمین نامزدی جایزۀ گلدن گلاب برای بازی در این فیلم هم نصیبش شد.
پیت دو نقش سینمائی جدید که در فهرست تولید قرار دارد را بر عهده خواهد گرفت. تولید فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» از کوئنتین تارانتینو اکتبر 2008 در کشور آلمان آغاز شده. فیلم راجع یک جنگجوی آمریکائی (پیت) است که در مقابل نازی‌های آلمان که کشور فرانسه را در اشغال خود قرار داده‌اند در حال مبارزه است. فیلم باید منتظر بماند تا در سال 2009 مجوز پخش بگیرد. سپس قرارداد فیلم «Lost City of Z»را امضاء کرده که بعنوان یک جستجوگر بریتانیائی در حال تحقیق دربارۀ تمدن اسرارآمیز آمازونی است. همچنین در 2009 قصد دارد در فیلم داستانی «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک در کنار شون پن بازی کند.

فعالیت‌های دیگر
پیت در تبلیغات تجاری که برای بازارهای آسیائی در نظر گرفته شده بود مانند تبلیغ محصولات لباس‌های جین ادوین و همچنین در تبلیغات تجاری مارک هینکن که در سال 2005 بر روی آنتن رفت حضور یافت.
پیت همراه با جنفیر آنیستون و کمپانی فیلم پارامونت پیکچرز یک کمپانی تولید فیلم بنام Plan B را در سال 2002 تاسیس کردند. این کمپانی تولید بعضی از فیلم‌های سال 2005 را بر عهده گرفت.
در پی وقوع توفان کاترینا در سال 2006 در منطقه نیواورلئان پیت گروهی از معماران حرفه‌ای را دور هم جمع کرد تا بتوانند طرح پروژه‌ای که پیت آن "درست بسازیم" نام نهاد را آغاز نمایند. یک سری کمک‌های مالی و ساخت 150 خانه جدید در نیواورلئان را با همین گروه اجرا کردند. پیت و شخص خیری به اسم استیو بینک هر کدام مبلغ 5 میلیون دلار وقف این پروژه انسان‌دوستانه کردند.

در رسانه‌ها
درسال 1993 پیت از دید نشریۀ امپایر بعنوان یکی از 25 ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. همچنین دو مرتبه در سال‌های 95 و 2000 بوسیلۀ نشریه پیپل به عنوان جذاب‌ترین هنرپیشۀ مرد برگزیده شد. در مراسم سالیانۀ فوربس از پیت این‌گونه نام برده شد که"با استفاده از قدرت ستاره بودنش می‌تواند باعث شود که مردم فضاها و ماجراهائی را ببینند که معمولاً دوربین‌های فیلمبرداری آنها را از دست می‌دهد".
سال 2004 پیت از کمپ دانشگاه میسوری دیدن کرد تا دانشجویان را برای راَُی دادن در انتخابات رئیس‌جمهوری همان سال تشویق نماید که آن موقع از جان کری حمایت می‌کرد. مجدداً در همان سال در یک مجمع عمومی در مورد سرمایه‌گذاری بر روی یک سری تحقیقات معاف از مالیات در زمینۀ سلول‌های بنیادی نارس که شبیه‌سازی و تخریب سلول‌های رشد نکردۀ انسانی را در برداشت سخنانی را ایراد نمود و گفت: "باید این اطمینان را حاصل نمائیم که راه‌هایی را برای بهترین و هوشمندترین افراد که توان عبور از آن را دارند خواهیم گشود که قادر باشند راه‌های درمان بیماری‌ها را کشف نمایند که در حقیقت آن‌ها هم بر این باورند که توان انجام چنین امر خطیری را دارند." او همچنین سازمانی را در کالیفرنیا مورد حمایت خود قرار داد که در آن دولت فدرال آمریکا سرمایه‌هایی را بر روی این تحقیقات اختصاص داد که در این بررسی‌‌ها از انواع مختلف سلول‌های بنیادی و سلول‌های بنیادی رشد نیافتۀ بزرگسالان استفاده می‌کردند.
در دسامبر 2006 در تصویری از او در موزه هنری ونیتی فیر بطور باشکوهی نشان داده شد. او در عکسی آبی رنگ که در آن بجز یک شورت مخصوص بوکسورها و یک جفت جوراب چیزی به تن نداشت و در دستش یک اسلحه بود و بنظر می‌رسید که سرتا پایش خیس آب است ظاهر شد.
براد پیت، باراک اوباما را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 حمایت کرد.

زندگی خصوصی
او یکی از طرفداران فهیم و دانای هنر معماری مخصوصاً سبک فرانک لئود رایت است. کمک‌های مالی بسیاری به "National Trust"برای حفاظت از آثار تاریخی کرده است.
پیت بازیگر سریال «دوستان» جنیفر انیستون را در سال 98 ملاقات کرد، در تاریخ 29 جولای 2000 در یک مراسم عروسی در محیطی سربسته در مالیبو با یکدیگر ازدواج کردند، در ژانویۀ 2005 او و همسرش اعلام کردند که بعد از 7 سال زندگی مشترک تصمیم دارند بطور رسمی از یکدیگر جدا شوند و 2 ماه بعد آنیستون تقاضای طلاق کرد که علت آن اختلافات حل‌نشدنی ذکر شد.
وقتی که ازدواجش با آنیستون رو به اتمام بود با دیگر ستاره زن (آنجلیا جولی) درگیر یک سری حواشی شدند که در آنجا جولیا بعنوان "زن دیگر" بیشتر به خاطر فیلم آقا و خانم اسمیت مورد خطاب قرار گرفت در حالی‌که هر دوی آنها (جولی و پیت) وجود هر نوع رابطه‌اي را تکذیب کردند. با این وجود این حدس و گمان‌ها تا سال 2004 و اوایل 2005 ادامه پیدا کرد.
در آوریل 2005 یعنی یک ماه پس از تقاضای طلاق آنیستون، یک سری عکس که شایعۀ رابطۀ بین پیت و جولی را مورد تصدیق قرار می‌داد برملا شد. این عکس‌ها که تصویری از پیت و جولی و پسر جولی (مادوکس) در سواحل کنیا را نشان می‌داد به قیمت 500 هزار دلار فروخته شد. در طول تابستان این دو نفر اغلب اوقات با هم دیده می‌شدند بطوریکه در یکی از رسانه‌ها بشوخی به آنها لقب برادجلینا←براد+آنجلینا دادند. آخرین مدارک طلاق پیت و آنیستون در تاریخ 2 اکتبر 2005 بوسیله دادگاه عالی لس‌آنجلس تایید گردید.

فرزندان
در جولای 2005 پیت، جولی را در سفر به اتیوپی همراه کرد جائی‌که جولی یک دختر 6 ماهه بنام زهرا را به فرزندخواندگی پذیرفت، در دسامر 2005 اعلام شد که پیت درخواست کرده است که هر دو فرزند‌خوانده‌های جولی را قانوناً به فرزندی قبول کند و نام خانوادگی این بچه‌ها رسماً به جولی-پیت تغییر یافت. در 27 می 2006 جولیا در طی یک عمل سزارین، دخترش شیلوه نوول جولی-پیترا در نامیبیا بدنیا آورد.
در 15 مارچ 2007 جولی، یک پسر بچه 3 ساله از ویتنام را به فرزندی گرفت و او را پکس تین جولی-پیت نامید.
در 12 جولای 2008 فرزندان دو قلوی این زوج، یک پسر بنام ناکس و یک دختر بنام ویوینی در بیمارستان لئون در شهر نایس فرانسه متولد شدند و حق امتیاز گرفتن اولین عکس‌ها از ناکس و ویوینی به طور همزمان به نشریه پیپل و هلو به قیمت 14 میلیون دلار فروخته شد که گران‌ترین عکس‌هایی بود که تا بحال گرفته شده بود که این پول‌ها به موسسه خیریه جولی و پیت واریز شد.

فیلمشناسی

• 1987: No Way Out No Man’s Land,،Cuttig Class و کمتر از صفر
• 1990: Too Young to Die?
• 1991: در طول جاده، تلما و لوئیز، جانی سود
• 1992: برخورد، جهان بی‌روح، رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد
• 1993: کالیفرنیا،True Romance
• 1994: The Favor، مصاحبه با خون‌آشام، افسانه‌های پائیز
• 1995: هفت، 12 میمون
• 1996: خواب‌آلوها
• 1997: متعلق به شیطان، نیمۀ تاریک خورشید، هفت سال در تبت
• 1998: ملاقات با جو بلک
• 1999: جان مالکوویچ بودن، باشگاه مبارزه
• 2000: قاپ‌زنی
• 2001: مکزیکی، جاسوس‌بازی، 11یار اوشن
• 2002: Full Frontal، اعترافات یک ذهن خطرناک
• 2003: سند باد: افسانه هفت دریا، ابی سینگر
• 2004: تروا، 12 یار اوشن
• 2005: آقا و خانم اسمیت
• 2006: بابل
• 2007: 13 یار اوشن، ترور جسی جیمز بدست رابرت فورد بزدل
• 2008: بعد از خواندن بسوزان، مورد عجيب بنجامین باتن
• 2009: درخت زندگی، حرامزاده‌های لعنتی
 
 
.::عکس ها در ادامه مطلب::.


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

لی ماروین
پست شماره: 206


لی ماروین

 



یکی از آن دوازده مرد خبیث



 متولد نوزدهم فوریه 1924 در نیویورک، مرگ در بیست و نهم 1987 در شهر توسکان ایالت آریزونا. لی ماروین یکی از ستاره‌های موفق و محبوب سینمای آمریکاست که همواره بخاطر صدای خشن و مردانه‌اش به یاد آورده می‌شود.
ماروین ابتدا در نقش‌های مکمل و درجه چندم بازی می‌کرد که در اغلب آنها نقش او، شخصیت منفی فیلم، سرباز و یا دیگر شخصیت‌های بی‌احساس و البته نه‌چندان مهم بود ولی پس از دریافت جایزه اسکار بخاطر فیلم «کت بالو» نقش‌های قهرمانانه و احساسی‌تری را هم بازی کرد.
لی ماروین پسر لامونت والتمن ماروین بود که شغلش مدیر تبلیغاتی در یکی از شرکت‌های نیویورک بوده و مادرش کورِنتی واشینگتون هم به مشاوره امور زیبایی و نوشتن مقالات در مجلات مد اشتغال داشت. پدرش از نوادگان ماتیو ماروین بوده که یکی از مهاجران انگلیسی‌تبار آمریکاست که در سال1635 به آمریکا آمده و در تاسیس شهر هارتفورد ایالت کونکتیکوت او را سهیم می‌دانند. مادرش هم از نوادگان آگوستین واشینگتون است که برادر جورج واشینگتون رئیس‌جمهور اسبق آمریکاست.
ماروین پس از اینکه از چندین مدرسه به علت سوء رفتار اخراج شد، در یک کالج غیرانتفاعی به ادامه تحصیل پرداخت. او سپس ترک تحصیل کرده و به نیروی دریایی آمریکا پیوست و در آنجا به عنوان یک تک‌تیرانداز مشغول به خدمت شد. او در جنگ جهانی دوم در خلال نبرد سایپان (8 ماه پبش از نبرد «ایوجیما») زخمی شد و بسیاری از دوستان و هم‌قطارهای او که با ماروین در یک جوخه خدمت می‌کردند، در این نبرد کشته شدند. این حوادث تاثیر عمیقی بر ادامه زندگی ماروین گذاشت. به پاس خدماتش از سوی ارتش آمریکا به او مدال «قلب ارغوانی» اهدا شد و سپس به دلایل پزشکی او را از ادامه خدمت معاف کردند.
در روزهایی که در نیویورک به عنوان یک شاگرد لوله‌کش کار می‌کرد، زمانی‌که برای تعمیر توالت یک سالن تئاتر محلی رفته بود، از او خواستند تا به جای یکی از بازیگران که به دلیل کسالت موفق نشده بود در تمرین‌ها شرکت کند؛ به ایفای نقش بپردازد. از اینجا بود که لی ماروین به عنوان یک بازیگر تئاتر خارج از برادوی بازیگری را شروع کرد. در 1950 ماروین به هالیوود رفت. او خیلی زود و به سرعت توانست نقش‌های کوتاه و حتی مکمل را به دست آورد و در فیلم‌های وسترن، فیلم‌های مربوط به جنگ جهانی دوم و جنگ با کره بازی کند. همچنین به علت تجاربش در جنگ‌های واقعی از او به عنوان یک تعلیم‌دهنده و مربی استفاده می‌کردند و بازی طبیعی او آنقدر قانع‌کننده بود که کارگردان‌ها و دیگر بازیگران فیلم‌ها برای طبیعی‌تر کردن نقش‌ها و صحنه‌ها از او کمک می‌گرفتند. او حتی در طراحی لباس‌ها، نحوه حرکات پیاده نظام و تهیه و آماده‌سازی مواد منفجره نیز شرکت می‌کرد.
نخستین فیلم او «حالا در نیروی دریایی هستید» (1951) بود و در 1952 در تعداد زیادی فیلم بازی کرد از جمله مهم‌ترین آنها «جدال در سیلورکریک» به کارگردانی دان سیگل، «گره هانگمن» و «هشت مرد آهنین». در 1953 او نقش معشوق بدطینت گلوریا گراهام را در فیلم «ضربه بزرگ» به کارگردانی فریتس لانگ را بازی کرد. همچنین در همین سال نقشی کوتاه ولی به یادماندنی را در فیلم «وحشی» در برابر مارلون براندو ایفا کرد که اسم دار و دسته ماروین در آن فیلم "بیتلز" است. در همین سال در دو فیلم دیگر به اسم «سمینول» (باد بوتیچر) و «جنون اسلحه» بازی کرد. در 1955 منتقدان او را بخاطر نقش «هکتور» خلافکار شهر در فیلم «روز بد در بلک راک» و ایفای نقش در برابر اسپنسر تریسی ستودند.
در اواسط دهه پنجاه ماروین نقش‌های بزرگتر و مهم‌تری را به عهده گرفت. در 1956 در فیلم «حمله» و در 1958 در «مسافر میسوری» بازی کرد و از سال 1957 تا 1960 در چیزی در حدود صد قسمت از یک سریال تلویزیونی موفق و پربیننده به نام «پلیس شیکاگو» در نقش فرانک بالینگز به ایفای نقش پرداخت. یکی از منتقدان در مورد این سریال نوشت: "یک سریال پرهیجان و خشن با حضور ماروین کله‌خراب در نقش یک افسر پلیس." در هر صورت ماروین با بازی در این سریال توانست نام خود را به جامعه آمریکا معرفی کند و او دیگر از ابتدای دهه 60 یک هنرپیشه کاملا شناخته شده بود.
در دهه 60 ماروین در فیلم‌هایی چون «کومانچروها» (1961)، «مردی که لیبرتی والانس را کشت» (1963) -که ماروین نقش لیبرتی والانس را بازی کرد-، «صخره دریایی دوناوان» (1963) نقش دوم مرد را بازی کرد که در تمام این فیلم‌ها جان وینِ اسطوره‌ای نقش اول و مقابل او را ایفا می‌کرد. همچنین در «مبارزه»، «مقبره» (1963) که در این فیلم نقش یک هفت‌تیرکش بی‌پروا را بازی کرد که به سراغ مقبره طلسم شده مردی می‌رود که قسم خورده او را بکشد و قسمتِ 122 سریال «استیل» (1963) که در آن نقش یک بوکسور بازنشسته را بازی می‌کند که ناچار می‌شود با یک روبات وارد رینگ بوکس شود. در 1964 ماروین در اثر به‌یادماندنی دان سیگل فیلم «قاتلین» در نقش یک آدمکش حرفه‌ای ولی باشخصیت و خوش‌پوش بازی کرد که این شخصیت را در سال 94 ساموئل ال.جکسون در فیلم «قصه عامه‌پسند» تارانتینو تا حد زیادی کپی‌برداری و تقلید کرد. ماروین در این فیلم بیشترین دستمزد خود را گرفت و این فیلم تنها فیلمی ست که در آن رونالد ریگان نقش یک شخصیت منفی را بازی می‌کند. در سال 1965 ماروین اسکار نقش اول مرد را بخاطر بازی در فیلم وسترن «کت بالو» دریافت کرد که جین فوندا نقش مقابل او را بازی می‌کرد. با ادامه موفقیت‌ها در دو فیلم بعدی یعنی «حرفه‌ای‌ها» (ریچارد بروکس-1966) و فیلم بسیار موفق «دوازده مرد خبیث» (1967) به ماروین در مورد فیلم بعدی‌اش اختیار تام داده شد.
در فیلم «نقطه پوچ»، فیلم موفق و تاثیرگذار جان بورمن، او نقش یک جانی و آدمکش لجوج و سمج را به نمایش می‌گذارد که قصد انتقام‌گیری دارد. در این فیلم که خود ماروین، جان بورمن را به عنوان کارگردان انتخاب کرد، ماروین نقش محوری در پیدایش و شکل‌گیری فیلم از طراحی داستان تا چینش صحنه‌ها را به عهده داشت. در 1968 ماروین بار دیگر در فیلمی از بورمن بازی کرد که هرچند مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت اما از سوی منتقدان مورد ستایش قرار گرفت. در این فیلم توشیرو میفونه بازیگر ژاپنی و معروف فیلم‌های کوراساوا هم حضور دارد.
در دهه 70 و 80 ماروین نقش‌های متنوع‌تری را بازی کرد و نقش‌های منفی کمتری را نسبت به دوران جوانی‌اش ایفا کرد. جالب است بدانید که نقش کوئینت در فیلم «آرواره‌ها»ی اسپیلبرگ (1975) نیز ابتدا به او پیشنهاد شد که نپذیرفت. بعدها خود او اعتراف کرد که از این کارش سخت پشیمان است. آخرین نقش بزرگ و مهم ماروین در فیلم «قرمز بزرگ» (1980) به کارگردانی ساموئل فولر بود.
ماروین از دو ازدواج (بتی ابلینگ- از1951تا1967- و پامِلا فیلی از1970 تا زمان مرگ ماروین) خود چهار فرزند داشت. در ضمن ماروین معشوقه‌ای به نام میشله تریولا داشت که پس از یک رابطه طولانی مدت از یکدیگر جدا شدند و تریولا از ماروین شکایت کرد، بر اساس این ادعا که سهمی از درآمدهای ماروین که در زمان رابطه این دو بوده متعلق به اوست. پس از یک جدال قضایی طولانی دادگاه هیچ حقی به تریولا نداد و او کاملا از زندگی ماروین خارج شد. ماروین از علاقه‌مندان سینمای بروس لی نیز بوده و حتی در سال 1981 در کلاس‌های "سشین دو کمپو" یک مربی آمریکایی به نام فرانک لاندرز هم شرکت کرد. گفته می‌شود که ماروین در یک برنامه زنده تلویزیونی به جانی کارسون می‌گوید که در نبرد ایوجیما در کنار باب کیشان (معروف به کاپیتان کانگورو) جنگیده است که با توجه به حقایق (اینکه او به علت پزشکی از از ادامه خدمت معاف شده بود) این عمل ماروین یک دروغگویی عجیب بوده است. سرانجام ماروین در اثر یک حمله قلبی درگذشت و او را در گورستان ملی آرلینگتون به خاک سپردند.

گزیده فیلمشناسی:
حالا در نیروی دریایی هستید (1951)، هشت مرد آهنین، جدال در سیلورکریک [درایران: جدال در سرزمین نقره]، گره هانگمن (1952)، ضربه بزرگ، جنون اسلحه [در ایران: نیروی انتقام]، وحشی، سمینول (1953)، نغمه‌های پیت کلی (1954)، روز بد در بلک راک (1955)، هفت مرد از حالا، حمله (1956)، رینتری کانتری [در ایران: درخت زندگی] (1957)، کومانچروها [در ایران: کومانچرو]، مقبره، مبارزه (1961)، مردی که لبرتی والانس را کشت (1962)، صخره دریایی دوناوان (1963)، قاتلین (1964)، کت بالو، کشتی دیوانگان (1965)، حرفه‌ای‌ها (1966)، دوازده مرد خبیث، نقطه پوچ [در ایران: درست به هدف] (1967)، جهنم در اقیانوس آرام، دلیجانت را رنگ کن [در ایران: دلیجان خوشبختی] (1969)، مونتی والش (1970)، شقه اول [در ایران:سفارش مخصوص]، پول توجیبی [ایران: کلک نزن رفیق] (1972)، ستاره دنباله‌دار مرد یخی، امپراتور قطب شمال [در ایران: یک مرد و یک ترن] (1973)، عضو کلان [در ایران: خشن‌ها]، دار و دسته اسپایک‌ها (1974)، سر شیطان فریاد بکش [ایران: فریاد شیطان] (1976)، قطار سریع‌السیر بهمن (1979)، قرمز بزرگ (1980)، شکار مرگ (1981)، پارک گورکی (1983)، روز سگی (1984)، دوازده مرد خبیث: ماموریت بعدی (1985)، نیروی دلتا (1986)
 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

اکسپر سیونیسم
پست شماره: 187

سلام دوستان.... ممنون از اینکه وقت گذاشتید و یه سری ه این وبلاگ زدید....

من امروز میخوام درباره مکتبی از سینما براتون مطلب بذارم که خیلی به این مکتب علاقه دارم و این مکتب یعنی ( اکسپرسیونیسم )  که بعد از جنگ جهاني اول آغاز شد. آثار اين سبک جزوغني ترين آثار سينمايي آلمان در عصر طلايي به شمار ميرود.

و اين مکتب بيانگر احساسات فردي و رواني و ديدي خاص به دنيا بود.

ويژگيهاي اين مکتب  ( اکسپرسیونیسم ) عبارتند از :
۱- استفاده از گريم هاي اغراق آميز.
۲- استفاده از سايه به عنوان عامل دراماتيک.
۳- فيلمبرداري در استوديو.
۴- استفاده از نورپردازي پر کنتراست و تيز.
۵- استفاده از داستانهاي مرموز و وهم انگيز.
و..

اولين فيلم اين مکب فيلم (دانشجويي پراگي) ساخته (اشتلان رينه) بود.
در بين نويسندگان اين مکتب (کارل ماير) وجود داشت که فيلمنامه معروف (مطب دکتر کاليگاري) رو نوشت. که بعد از اون هم (روبرت وينه) فيلم آن را ساخت که به عقيده منتقدان سينما معروفترين فيلم اين مکتب است.

سينماي اکسپرسيونيسم تنها مکتبي است که تاثير فوق العاده بسزايي در سينماي جهان داشته.
از فيلمهاي معروف ديگر اين مکتب (نوسفراتو) يا همان (سمفوني وحشت) اثر (ويلم مورنائو) اشاره کرد
و اما بهترين فيلم تاريخ سينماي جهان ساخته (اورسون ولز) يعني همان (همشهري کين) نيز در اين مکتب ساخته شد.
که تاکنون نيز فيلمي ساخته نشده است که بتواند بپاي همشري کين برسد.

از فيلمسازان ديگر اکسپرسيونسم ميتوان به (فريتس لانگ) اشاره کرد.
که فيلمهاي وي عبارتند از : ۱- (متروپليس) ۲- (مرگ خسته) ۳- (جلادان نيز ميميرند) ۴- (دکتر ماربوزه قمارباز)

و اما !!!

الان میخوام درباره تعدادی از این فیلمها براتون مطلب بذارم. . .


DAS CABINET DES D.R CALIGARI

 

دفتر دکتر کالیگاری

کارگردان: روبرت وینه

بازیگران : ورنر کراوس  کنراد فایت  فریدریش فوئر

محصول :1920 آلمان

مدت نمایش: 50 تا 62 دقیقه

هزینه تولید : 18000 دلار

فیلمبرداری در زمستان سال 1919 در استودیوهای دکلا

پخش در ماه فوریه سال 1920 در برلین

سیاه وسفید در بعضی نسخه ها رنگی. صامت

دفتر دکتر کالیگاری

 

خلاصه فیلم:

در سال 1830 کالیگاری به یک شهر کوچک آلمان وارد میشود ونمایشی در یک بازار مکاره به راه می اندازد . همزمان قتلهائی اتفاق می افتد. در نمایش کالیگاری  خوابگردی به نام سزار پیشگوئی میکند . از جمله در شبی که آلن. فرانسیس و جین (دو دانشجو ودختری که هر دو دوست دارند ) به دیدن نمایش آمده اند سزار طالع آلن را میبیند و پیش بینی میکند او بزودی خواهد مرد و در همان شب آلن به قتل میرسد . فرانسیس که به کل قضایا مشکوک شده است در لحظه ای که سزار جین را میرباید سر می رسد و در تعقیب و گریزی  سزار از حال میرود و می میرد با پیگیری ماجرا مشخص میشود سزار دیوانه ای فراری از یک تیمارستان بوده و کالیگاری دکتری از همان جا که با سوء استفاده از قدرتش بیمارش را وا می داشته دست به جنایت بزند . اما این پایان داستان نیست . چون مشخص میشود تمام فیلم از زبان فرانسیس که دیوانه ای در یک تیمارستان است تعریف میشده و جالب اینکه جین و سزار هم دیگر ساکنین آن تیمارستان هستند و دکتر کالیگاری ریاست آن تیمارستان را بر عهده دارد !

 

گوته میگوید:

آلمانیها همه آدمهای عجیبی هستند!آنان با تفکرات و اندیشه های عمیق خود همواره عرصه های تازه را میجویند و زندگی را به خود سخت میگیرند.

 دفتر دکتر کالیگاری

 

نقد فیلم:

دفتر دکتر کالیگاری احتمالاً اولین فیلم سینمای اکسپرسیونیسمی نیست اما حتماً مشهورترین فیلم این نوع است . نوشتن طرح اولیه فیلمنامه از آنجا آغاز شد که شاعر چک هانس یانوویتس  مجذوب معمای حل نشده قتل دختر جوانی در بازار مکاره گشت و با کمک دوستش  کارل مایر آن را تبدیل به یک داستان برای سینما کرد افسانه های بسیاری در مورد چگونگی ساخته شدن دفتر دکتر کالیگاری وجود دارد مثلاً اینکه خود اریش بومر تهیه کننده فیلم پیچ انتهای فیلم را به طرح اولیه یانوویتس ومایر اضافه کرده است تا تماشاگر در یک کابوس واقعیت غرق نشود . اما در این نسخه موجود نیز به ترتیبی میشود تصور کرد روایت فرانسیس اصلاً درست بوده و رئیس تیمارستان او همان کالیگاری جنایتکار است ... این فیلم اوضاع و احوال آلمان پس از جنگ جهانی اول را به نمایش میگذارد کالیگاری تبلور زورمندی مثل قیصر است فیلم حتی می تواند نوید دهنده بر سر کارآمدن نازیها در سالهای بعد باشد اگر چه خود نازیها در نمایشگاهی که در سالهای دهه 1930 از آثار به زعم خودشان منحط هنری برپا میکنند این فیلم را نیز بی نصیب نمی گذارند. دفتر دکتر کالیگاری به تعبیر خیلی از منتقدان سینما اولین فیلم هنری دنیا است. پومر ابتدا در نظر داشت فریتس لانگ را برای کارگردانی این فیلم انتخاب کند اما لانگ مشغول کارگردانی فیلم دیگری بود و قرعه به نام کارگردان مهجوری به نام روبرت وینه افتاد تا نام او این چنین ماندگار در تاریخ سینما گردد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

NOSFERATU (EINE SYMPHONIE DES GRAUENS

 

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

 

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

آلمان -1922

کارگردان: فردریش ویلهلم مورنا

فیلمنامه نویس : هنریک گالین بر مبنای رمان دراکولای برام استوکر

بازیگران: ماکس شرک  آلکساندر گراناخ  گوستاف فون –وانگمهایم  گرتا شرودر .روت لندشوف

سیاه وسفید ( در بعضی نسخه ها رنگی ) صامت

پخش در پنجم ماه مارس 1922

پخش مجدد: ناطق  همراه با اضافات در سال 1930 با عنوان  ساعت 12 نیمه شب یک شب وحشت

مدت نمایش : حدود 70 دقیقه

 

 

خلاصه فیلم:

در قرن نوزدهم «هاتر» کارمند یک بنگاه معاملات املاک شهر «برمن» رهسپار «ترانسیلوانیا» میشود تا ملکی را که به کنت « اورلوک » بفروشد هاتر با سختی بسیار خود را به قصر کنت میرساند و در آنجا در میابد که او همان نوسفراتو خون آشام است . نوسفراتو در شب اول حضور هاتر سعی میکند خونش را بمکد اما با مقابله ذهنی « الن» همسر هاتر که درهمان لحظه در «برمن» ازخواب می پرد موفق به نیل به مقصودش نمی گردد. روز بعد هاتر در زیرزمین قصر تابوتی پیدا میکند و متوجه میشود که نوسفراتو با تابیدن آفتاب خود را در آن از نور در امان نگه میدارد او دست به عملی نمی زند وشب هنگام نوسفراتو بالاخره خون هاتر را می مکد

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

 

نقد فیلم:

نوسفراتو  آغازگر فیلمهای ژانر وحشت و اولین فیلمی است که بر مبنای رمان دراکولا ساخته شده است .اما تفاوتهای بسیاری با اصل رمان دارد.خون آشام استوکر اگر پیرمردی است که با مکیدن خون جوانان جان میگیرد و در قسمت اعظم رمان حضوری ندارد  خون آشام مورنا هنرمندی است که غریب مانده است و میخواهد همه جا حضور داشته باشد تا برای برقراری رابطه تلاش کند. رابین وود منتقد مشهور انگلیسی سینما در مورد این فیلم میگوید : « شاید گروهی ادعا کنند که فیلم هیچ ربطی به شیوه اکسپرسیونیسمی ندارد اما در جواب آنان می بایست صحنه های بیشماری را شاهد آورد که نمونه های گویای سبک اکسپرسیونیسمی در سینما هستند اولین نمائی که از قصر خون آشام نشان داده میشود شکل هندسی غریب طاقیها  استفاده از زوایه غیرطبیعی دوربین مثلاً در نمائی از جلوی کشتی  سایه عظیم خون آشام وقتی از پله ها بالا میرود ... و بسیاری دیگر نمونه های بارزی از سبک اکسپرسیونیسمی کار هستند.»

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

البته بعضی اشخاص نیز به مسائل دیگری استناد میکنند منجمله اینکه به عنوان مثال مشخصه جنبه سینمای اکسپرسیونیسمی در دخالت در واقعیت است ( مثل آنچه که در دفتر دکتر کالیگاری بود ) برای دستیابی به یک شیوه بیانی مستقیم  در صورتیکه مورنا بدون اینکه در واقعیت دست ببرد جنبه هائی از آن را آشکار می سازد که بطور غیر مستقیم گویا هستند مثلاً اگر دقت کنیم ترسی که از دیدن نوسفراتو به تماشاگر منتقل میشود در چارچوب مکانهای واقعی به دست می آید نه از طریق دکورهای مصنوعی و یا مشخصه های دیگر  در هر حال این را باید قبول کرد که این فیلم و کارگردان فیلم یکی از پیشگامان صنعت اکسپرسیونیسم آلمان بوده اند . او بعدها با ساخت فیلمهای دیگری مثل حقیر ترین مرد و فاوست جای پای خود را در این مکتب محکم نمود .

 

 

 



+ | نوشته شده در: پنجشنبه ششم تیر 1387 توسط: DJMZ |

بیوگرافی...
پست شماره: 97

.::بسم الله الرحمن الرحیم::.

-----------------------------

سلام دوستان من باز هم تونستم وبلاگ رو بعد از مدتها آپ کنم و شما رو راضی کنم و ممنون از نظرات دوستان عزیز.

امروز میخوام چند تا بیوگرافی کارگردانان ایرانی رو برای شما بذارم و امیدوارم راضی باشید.


عباس کیا رستمی

 

متولد 1319در تهران. لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا.

با طراحی پوستر و ساخت تیتراژ برای چند فیلم مهم  از جمله قیصر  و رضا موتوری  به سینما راه یافت و با ساخت فیلم مسافر مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی  پیرو این نوع سینما فیلم ساخته و مطرح شده اند.

عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال 1997 جایزه نخل طلای جشنواره کن را هم از آن خود کرده است.

 

 

و فیلمهایی که ساخته است عبارت است از:

 

مسافر (1353)

گزارش (1356)

اولی ها (1362)

خانه دوست کجاست؟ (1365)

مشق شب (1366)

کلوز آپ (1368)

زندگی و دیگر هیچ (1370)

زیر درختان زیتون (1373)

بادکنک سفید (فقط  نویسنده، 1373)

سفر (فقط  نویسنده، 1374)

طعم گیلاس (1376)

باد ما را خواهد برد (1378)

آ. ب. ث. آفریقا (1379)

ده (1380)

برای دیدن همه عکسهای او به اینجا مراجعه کنید.


 

مجید مجیدی

 

 

 

متولد 1338در تهران.

در دهه شصت بازیگر بود و در دهه هفتاد کارگردان. از بدو تاسیس حوره هنری در فیلمهای حوزه بازی کرد. در اواخر دهه شصت به کارگردانی فیلمهای کوتاه روی آورد و با ساخت اولین فیلم بلندش (بدوک) به عنوان کارگردان مطرح شد. سه فیلم آخر او  بچه های آسمان، رنگ خدا و باران از فیملهای ماندگار تاریخ سینمای ایران به شمار می آیند. سمن اینکه فیلم بچه های آسمان در سال 1997 به عنوان یکی از پنج کاندیداهای دریافت جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان مراسم اسکار معرفی شد.

 

 

و فیلمهایی که ساخته عبارت است از:

 

توجیه (بازیگر، 1360)

استعاذه  (بازیگر، 1361)

مرگ دیگری  (بازیگر، 1361)

دو چشم بی سو (بازیگر، 1362)

بایکوت (بازیگر، 1364)

تیر باران  (بازیگر، 1365)

تامرز دیدار  (بازیگر، 1368)

در جستجوی قهرمان (بازیگر، 1368)

شنا در زمستان  (بازیگر، 1368)

بدوک (کارگردان، 1370)

پدر (کارگردان، 1374)

بچه های آسمان (کارگردان، 1375)

رنگ خدا (کارگردان، 1377)

باران (کارگردان، 1379)

بید مجنون (کارگردان، 1383)

 

برای دیدن همه عکسهای او به اینجا مراجعه کنید.


 

رسول ملاقلی پور

 

 

 

با ساخت پرواز در شب (1365) جایزه بهترین فیلم را از جشنواره پنجم فیلم فجر بدست آورد. با افق قدرت کارگردانی خود را به رخ همگان کشید و با ساخت مجنون و خسوف همگام با شرایط روز حرکت کرد. اما با فیلم پناهنده نزد منتقدان به محبوبیت رسید و در سال 1374 یکی از بهترین فیلمهایش را ساخت:   سفر به چزابه

شکست  سفر به چزابه در اکران عمومی و توقیف نجات یافتگان،‌ ملاقلی پور را واداشت تا برای جبران ضرر، بدترین فیلم کارنامه اش را رقم بزند: کمکم کن. و برای اثبات توانایی هایش یک سال بعد هیوا را ساخت که در جشنواره هفدهم فیلم فجر جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را علاوه بر جوایز دیگر نصیب خود کرد.

اما در سال 1378 ملاقلی پور فیلم سه اپیزودی نسل سوخته را ساخت و خیلی چیزها را ثابت کرد. نسل سوخته شاهکار ملاقلی پور است.

قارچ سمی که در سال 1380 ساخته شد، تمام ضعفهای کمکم کن و تمام قوتهای نسل سوخته را یکجا با خود داشت. یک فیلم خوش ساخت با شخصیتها و نگاهی آشفته و روان پریش.

مزرعه پدری جدیدترین ساخته ملاقلی پور که در روز 20 آبان 1381 کلید خورد، به گفته خودش خداحافظی او از سینمای دفاع مقدس را به همراه خواهد داشت.

 

 

و فیلمهایی که ساخته عبارت است از:

 

نینوا (1362)

بلمی به سوی ساحل (1364)

پرواز در شب (1365)

افق (1367)

مجنون (1369)

خسوف (1371)

پناهنده (1372)

تا آخرین نفس (نجات یافتگان) (1374)

سفر به چزابه (1374)

کمکم کن (1376)

هیوا (1377)

نسل سوخته (1378)

قارچ سمی (1380)

مزرعه پدری (1381)

میم مثل مادر (1385)


....::::این هم چند والپیپر از فیلم مرد عنکبوتی۳

 

!!!برای دیدن اندازه واقعی روی تصویر کلیک کنید!!!

 

spider man3

 

 

مرد عنكبوتي3

 

نظر یادتون نره !!!



+ | نوشته شده در: شنبه چهاردهم بهمن 1385 توسط: DJMZ |

سلام.تسلیت
پست شماره: 85

.::بنام خدا::.

سلام به همه شما دوستان عزیز ما هم در گذشت بازیگر بزرگ سینما و تلوزین آقای جعفر بزرگی رو به همه شما تسلیت عرض  میکنم.

امیدوارم که با رفت بزرگانی که در سینما خدمت میکنند چهره های جدید و بهتر برای ایران بوجود بیاد که آنها هم مثل این بزرگان در خدمت سینمای ایران باشند و بتونند به سینمای ایران خدمت کنند.

.به امید افق های روشن.


djmz

نام: شهرام حقيقت دوست

تاريخ تولد: 1351

مدرك تحصيلي: كارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامي.

............................................... 

بازيگري را از سال 1373 و با بازي در نمايش پسر كارون (امير دژاكام، 1373) شروع كرد و با بازي در مجموعه تلويزيوني مهر خوبان (يوسف سيدمهدوي، 1374) به تلويزيون آمد. تنها تجربه سينمايي شهرام حقيقت دوست بازي در نقش كوتاهي در فيلم درخت گلابي (داريوش مهرجويي، 1376) است.

بازي روان او در مجموعه هاي تلويزيوني و بخصوص در مجموعه خط قرمز (1379) نشان از توانايي هاي او دارد. او هنوز فرصت خودنمايي در عرصه سينما را پيدا نكرده است.

بازي متفاوت او در فيلم عطش (1381) به دليل ضعف در شخصيت پردازي به چشمها نيامد.

نقش آفريني بسيار زيباي او در فيلم جنايت (محمدعلي سجادي)، بازي ماندگاري در كارنامه او به يادگار گذاشت. 


mehdi hashemi

نام: مهدي هاشمي

تاريخ تولد: 1325

همسر گلاب آدينه (بازيگر)

برادر ناصر هاشمي (بازيگر)

...............................................

مهدي هاشمي بازيگر موفق  دهه شصت  و نيمه اول دهه هفتاد سينماي ايران , اولين بازي سينمايي اش را در فيلم زنده باد ساخته خسرو سينايي تجربه كرد. اما بازي او در مجموعه تلويزيوني سلطان و  شبان بود كه نامش را سر  زبانها انداخت  و او را به شهرت  رساند. نقش آفريني مهدي هاشمي در ملودرام بگذار زندگي كنم  ميليونها نفر  را در شهرستان به سينماها فرستاد و بازي  اش در فيلم دو فيلم با يك بليط سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول جشنواره نهم فيلم فجر را   براي او به ارمغان   آورد.

مهدي  هاشمي در دهه هفتاد باز هم درخشيد. در فيملهاي همسر  و معجزه خنده. خيلي از منتقدان سيمرغ بلورين جشنواره دوازدهم فيلم فجر را از آن مهدي هاشمي براي بازي  بسيار خوبش در فيلم همسر مي دانستند.

مهدي هاشمي پس  از شش سال دوري از سينما، بار ديگري با فيلمي ساخته مسعود كرامتي با نام روز كارنامه به سينما بازگشت.


hesam navab safavi

نام: حسام نواب صفوي

تاريخ تولد: -

پست الكترونيك: hesamsafavi@yahoo.com

...............................................

با بازي در نقش كوتاهي در فيلم اعتراض  به دنياي بازيگري قدم گذاشت. به قول خودش بخشهاي عمده بازي او پولاد كيميايي بنابه دلايلي از فيلم حذف شده است.

اما با مجموعه تلويزيوني كيف انگليسي در نقشي منفي ظاهر شد و فيزيك چهره و بازي اش توجه خيلي ها را جلب كرد. بازي خوب و قابل قبول او در فيلم اتانازي نشان داد كه توانايي هايي هم دارد.


goodarzi

نام: سروش گودرزي

تاريخ تولد: 1353

 

متولد 1353 در تهران. فارغ التحصيل رشته كامپيوتر (سخت افزار) از دانشگاه آزاد تهران


با بازي در فيلم پارتی(سامان مقدم - 1379) به سينما‌ آمد. مدتي  بعد از بازي در فيلم پارتي، در مجموعه پرطرفدار خط قرمز (قاسم جعفري - 1380) بازي كرد و به شهرت رسيد.


faramarz

نام: فرامرز قريبيان

تاريخ تولد: 1320

پدر سام قريبيان (بازيگر و مجري)

............................................... 

فرامرز قريبيان بازي در سينما را با فيلم بيگانه بيا ساخته مسعود كيميايي در سال 1347 آغاز كرد. سپس به دليل مسافرت به خارج از كشور چند سالي از سينما دور بود. در سال 1351 بار ديگر در فيلمي از مسعود كيميايي به نام خاك بازي كرد  و بازي خوب و روانش در فيلم گوزنها در كنار بازي قدرتمندانه بهروز وثوقي، نام او را سر زبانها انداخت. پس از انقلاب و در دهه شصت در فيلمهاي بسياري بازي كرد. و موفق شد از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم ترن دريافت كند.  او در ضمن در سال 1365 طعم كارگرداني را هم  با فيلم يابل قبول جدال در تاسوكي چشيده است.

در اوايل دهه هفتاد و در سال 1370 پس از 15 سال بار ديگر در فيلمي از مسعود كيميايي بازي كرد:      ردپاي گرگ. يك بازي ماندگار در فيلمي ماندگار. اما فرامرز قريبيان مزد بازي خوبش در اين فيلم را از جشنواره يازدهم فيلم فجر بخاطر بازي در فيلم بندر مه آلود گرفت.

قريبيان در سال 1374 دومين فيلم  خود را كارگرداني كرد. قانون يك فيلم پليسي معمولي  بود كه براي قريبيان امتيازي به حساب نمي آمد. اما قريبيان توانايي هايش در امر كارگرداني را در سال 1378 و با فيلم چشمهايش به همگان ثابت كرد. فيلمي شسته رفته با فصلهايي ماندگار با نگاه به داستان داش آكل صادق هدايت.

فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر  را براي بازي در ملودرام خوش ساخت مرد باراني بدست آورد.

دو بازي آخر او از ماندگارترين نقش آفريني هاي كارنامه هنري اوست: رقص در غبار و شهر زيبا.

...............................................   

لينك مرتبط:

بهترينهاي سال 80



؟نظر؟

 

 



+ | نوشته شده در: دوشنبه نهم مرداد 1385 توسط: DJMZ |

.::::بیوگرافی::::.
پست شماره: 79

.::سلام دوستان من هم بعد از مدتها که آپ نکرده بودم باز هم اومدم و فعلا اینارو داشته باشید تا بعد عکسهای بچه گی های بازیگران خارجیمثل.::(تام کروز)::.::(جنیفر لوپز)::.و... رو قرار میدم فقط نظر یادتون نره::.


.::::بیو گرافی::::.

-----------------------------------------------------------

نام: شيلا خداداد

تاريخ تولد: 1358

 

متولد 1358. دانشجوي رشته شيمي دانشگاه آزاد.

با بازي در فيلم اعتراض به سينما آمد و بازي رواني از خود ارائه داد.

----------------------------------------------------------

فیلم شناسی:::<<>>>

اعتراض (1378)

آبي (1379)

عيسي مي آيد (1380)

قلبهاي ناآرام (1380)

فرش باد (كمال تبريزي، 1381)


djmz.blogfa.com

 

نام: رامبد جوان

تاريخ تولد: 1350 - تهران

مدرك تحصيلي: ديپلم.

...............................................

شروع بازي در تئاتر: از سال 1370

شروع بازي در تلويزيون: از سال 1373

شروع بازي در سينما: از سال 1376

با بازي در نقش كوتاهي در مجموعه تلويزيوني پرطرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد و خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي از نمايشها و مجموعه ها را به عهده بگيرد. بازي او فيلم موميايي3 و مجموعه تلويزيوني ولايت عشق چهره ديگري از او به نمايش گذاشت.

اولين مجموعه تلويزيوني اش را در سال 1380 با نام گمگشته كارگرداني كرد كه اين سريال در ماه مبارك رمضان بسيار مورد توجه واقع شد.

اما بهترين و كامل ترين بازي سينمايي اش را در فيلم صورتي ايفا كرد.

او سال 1382 را با كارگرداني دومين مجموعه تلويزيوني اش آغاز كرد.

اولين تجربه كارگرداني در سينما را با ساخت فيلم اسپاگتي در هشت دقيقه از 25 آبان 1383 آغاز كرد.


 

نام: گلشيفته فراهاني

تاريخ تولد: 1362 

دختر بهزاد فراهاني و فهيمه رحيم نيا

خواهر شقايق فراهاني

...............................................

- تنها خوش شانسي بزرگ او بازي در فيلم  درخت گلابي - يكي از بهترين فيلم هاي مهرجويي - است.

- برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر.

- بهترين بازيگر جشنواره بيست و دوم فيلم فجر براي بازيهاي خيره كننده اش در دو فيلم « بوتيك » و « اشك سرما » به انتخاب نويسندگان و منتقدان

- برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم « اشك سرما »

 

 


نام: مهران مديري

تاريخ تولد: 1340

 

 

متولد 1340 در تهران.

ديپلم.

فعاليت هنري اش را از تئاتر آغاز كرد و در راديو ادامه داد.


با نوروز  72 خوش درخشيد و سپس در تمام برنامه هاي طنزي كه خود كارگرداني و بازي كرد، موفق بود.

او در دومين مجموعه تلويزيوني كه تنها به عنوان بازيگر حضور داشت - دردسر والدين - باز هم موفق بود!

آخرين كار او كه پاورچين نام دارد توانست در پخش همزمان با سري سوم زير آسمان شهر - ضعيف ترين قسمت اين سري - گوي رقابت را از آن خود كند. مجموعه طنز پاورچين در نيمه دوم سال 81 چنان در ميان بينندگان تهراني طرفدار پيدا كرد كه خاطره جنگ 77 را در اذهان زنده كرد. مهران مديري با هوش و خلاقيت خود به همراه سرپرستي نويسنده خوش ذوقي چون پيمان قاسم خاني و هنرنمايي بازيگران توانايي مثل جواد رضويان، شقايق دهقان، سحر زكريا، سحر ولدبيگي و ... هر شب خنده اي از ته دل را براي بيننده به ارمغان مي آورد.

مهران مديري در دو فيلم سينمايي هم بازي كرده است. يك فيلم عاشقانه به نام ديدار در سال 1372 و يك كمدي به نام توكيو، بدون توقف در سال 1381.

او قصد دارد بزودي اولين فيلم سينمايي خود را كارگرداني كند.


 

نام: فاطمه گودرزي

تاريخ تولد: 1342 

همسر عبدالرضا گنجي (كارگردان تئاتر و سينما)

 

متولد نوزدهم تير ماه 1342 در تهران.

داراي مدرك تحصيلي ديپلم اقتصاد.

گذراندن دوره دو ساله تئاتر در اداره بازيگري.

شروع فعاليت از سال 1367 با مجموعه تلويزيوني گالشهاي مادر بزرگ.

با بازي در فيلم مي خواهم زنده بمانم ثابت كرد كه تا قبل از اين توانايي هايش را ناديده گرفته بودند. در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر بازي اش به عمد ناديده گرفته شد، اما در دوره بعدي، جايزه اش براي بازي در فيلم غزال گرفت.

تا مدتها بعد از مي خواهم زنده بمانم، ديگر فرصت نمايش توانايي هايش را پيدا نكرد تا اينكه در مجموعه تلويزيوني دردسر والدين بار ديگر ثابت كرد كه همچنان توانايي هايش ناديده گرفته مي شود.




 

>:::: دوستان فقط میاین تو وبلاگ نظر یادتون نره::::<

.:::یادتون نره ها::::.

 



+ | نوشته شده در: شنبه سوم تیر 1385 توسط: DJMZ |

مصاحبه با بهزاد فراهانی:............
پست شماره: 73

سلام به همه این هم مصاحبه با بهزاد فراهانی خوندنیه حتما بخونید

این هم عکس جوانیای بهزاد فراهانی

بوي بنزين ، بوي نون

از پشت فيبر راديوي آندريا، دنبال آن آدم هاي كوچولو مي گشتم كه توي آن راديو حرف مي زدند

علي الله سليمي
رفتم شدم شاگرد حسن حبيبي، كاپيتان سابق تيم ملي ايران و چيزي نگذشت كه براي خودم فوتباليست گردن كلفتي شدم راجع به تهران سه تصوير ذهني داشتم يكي بوي نان سنگك بود دومي بوي ماشين ها و سومي بوي برنج

آقاي فراهاني اگر بخواهيد با جمله اي خود را معرفي كنيد مثلا چه مي گوئيد؟

دهقان زاده اي هستم از كرانه هاي تفرش (فراهان عليا).
آن دهقان در كدام روستا زندگي مي كرد؟

اسم روستايي كه من در آن به دنيا آمده ام تقريبا به گوش همه دنيا آشناست.
روستاي شما چه ربطي به همه دنيا دارد؟

(
با خنده) حتما يك ربطي دارد كه مي گويم، ولي از شوخي گذشته، به دليل وجود نمايشنامه هاي طولاني كه در دهه چهل از داستان شب پخش مي شد.
بالاخره اسم اين روستا چي بود؟

«
درمنك» يك اصطلاح آذري است به معناي آسيابك يا همان آسياب كوچك.
متولد چه سالي هستيد؟

دو روايت در اين زمينه هست. پشت جلد قرآن پدر بزرگم كه عارفي بود مولاناشناس، عدد ۱۳۲۴ يادداشت شده. اما در شناسنامه متولد ۱۳۲۳ هستم، فكر مي كنم آن كه در پشت جلد قرآن پدر بزرگم ثبت شده درست باشد. چون به كرات پرسيدم كه چرا اين تفاوت وجود دارد.بعدها متوجه شدم به خاطر مساله سربازي و اين حرفها بوده.
از مادرتان زمان دقيق تولد خود را پرسيديد؟

بله، مادرم در سردترين فصل روزگار من را به دنيا آورده است چون فراهان در فصل زمستان بخش كوهستاني اش برف گير و سرمايي است. سرماي سختي در زمستان ها اين منطقه را فرا مي گيرد. مادرم تعريف مي كرد. اول بهمن ۱۳۲۴ به دنيا آمده ام.
مادرتان آن سال ها را چگونه توصيف مي كرد؟

ظاهرا جنگ جهاني دوم تمام شده بود، درون كشور آشفتگي هاي زيادي وجود داشته از جمله مساله آذربايجان، كردستان، لرستان، خراسان، به هر حال دوران قحطي به آن مي گفتند، دوران سختي كه در آن حصبه و تراخم و وبا كشور را فرا گرفته بود. دوران پنج تومني به آن زمان مي گفتند. ظاهرا گندم يك من پنج تومن بوده.
اجداد شما كجايي بوده اند؟

پدرم اهل تفرش بود. تبار پدري ام نيز متعلق به اين شهر هستند. تبار مادري ام اهل كوه هاي فرك رودبار ساوه هستند.
درس خواندن را از چه سالي شروع كرديد؟

خيلي زودتر از بچه هاي امروزي.
يعني شما تيزهوش تر از بچه هاي امروزي بوديد؟

نه جوان! آن موقع ما مكتب مي رفتيم. لذا صبر نمي كرديم تا به يك محدوده سني مشخص برسيم. بنابراين من از چهار سالگي درس خواندن را نزد ملاي ده آغاز كردم.
خاطره اي از ملاي ده در خاطرتان مانده است؟

همين قدر در حافظه ام مانده كه مردي شريف و دوست داشتني بود.
مراحل ترقي در آن مكتب خانه را چگونه طي كردي؟

از عربي شروع كردم. در ۶ سالگي قرآن را ختم كردم.
كيمياي امام محمد غزالي درس بعدي ام بود. بعدها هم قدري گلستان سعدي و آثار فردوسي و عطار و شيوخ ديگر اهل عرفان را خواندم. اين روند تا ۸ سالگي ادامه داشت تا اينكه آن ده را ترك كردم تا ادامه سرنوشتم را با شهري به نام تهران گره بزنم.يعني شما در ۸ سالگي قدم به پايتخت گذاشتيد؟

بله، سرنوشت ما را كشاند آورد به اين سرزمين موعود.
براي انجام كار خاصي به تهران آمديد؟

نه، آن موقع كه من كاري بلد نبودم.
پس براي چه آمديد به تهران؟

آمدم به خانه دايي ام. خدا بيامرزد كه او هم اهل فرهنگ و ادب بود. آمدم در كنار او زندگي كردم.
اين زندگي چه عاقبتي داشت؟

نشانه هاي عاقبت آن زندگي چند سال بعد كم كم آشكار شد. يعني وقتي درسم تمام شد. آن وقت به كار و كارگري افتادم. از خانه دايي زدم بيرون و دوران بي سروساماني من شروع شد و سلانه سلانه زندگي را شناختم كه گاهي با من كنار مي آمد و گاهي هم لج مي كرد.
قبل از اين ماجراها راجع به تهران چه ها شنيده بوديد؟

من تهران را در دوران خردسالي ديده بودم.
حتما آن هم ماجرايي دارد؟

بله، در ده ما حمام خزينه اي بود. به خاطر دارم يك غريبه اي كه براي كارگري به ده ما آمده بود سرش زخم بود و كچلي داشت.
آب خزينه را روي سرش ريخته بود. ترشح آن آب روي سر من ريخت و كچلي گرفتم. آن زمان برق مي انداختند، بايد من هم سرم را برق مي انداختم. رنج فراواني را بايد تحمل مي كرديم. پدر بزرگ مادري ام در تهران امكانات زيادي داشت. برادرش در تهران شهردار بود، مي گفتند رئيس برزن. آن موقع به شهرداري مي گفتند برزن. فكر مي كنم در اطراف ميدان ژاله بود (شهدا فعلي). من را آوردند پيش او كه زير برق سرم را بگذارند. منتهي پزشكي كه من را ديد يك صابون داد كه با آن در حمام تهران سرم را بشورم. ۷ الي ۸ بار آن صابون را مصرف كردم، سرم خوب شد. به خاطر آن ماجرا يادم هست كه من درخردسالي تهران را ديده بودم
.
ظاهرا بعد از اين سفري كه براي مداوا به تهران آمده بوديد، باز هم مدتي در همان روستاي معروف زندگي كرده ايد؟ حالا كه تهران را از نزديك ديده بوديد راجع به آن چه فكر مي كرديد؟ اصلا دوست داشتيد از اهالي اين شهر بزرگ شويد؟

زماني كه من در روستاي درمنك زندگي مي كردم راجع به تهران سه تصوير ذهني داشتم يكي بوي نان سنگك بود كه توي ده ما نبود و هر وقت از شهر مي آوردند، سر سفره دعوايمان مي شد.دومي بوي ماشين هايي بود كه از ده ما رد مي شدند و مي رفتند و بوي سوخت گازوئيل و احيانا سوخت در ده ما مي پيچيد و ما دنبال اين بو مي دويديم
.
سومين مورد هم بوي برنج بود. بوي دم كرده برنج، آن زمان برنج صدري وقتي دم مي شد عطرش از خانه اربابي مي پيچيد تو كوچه هاي آبادي ما، مي دويديم پشت خانه اربابي تا بوي عطر برنج را استنشاق بكنيم
.
مگر درخانه شما برنج پخت نمي شد؟

چرا ما هم گاهي برنج مي خورديم، اما خيلي ديربه دير. برنج در آن زمان در خانه هاي ما سالي تقريبا ۲ بار پخته مي شد. آنهم به صورت رشته پلو، در شب عيد، يكي هم وقتي ميهماني از تهران به خانه ما مي آمد
.
معمولا ميهمان هاي خانواده شما از تهران چه كساني بودند؟

اغلب عمو هاي مادرم بودند كه مردماني متشخص بودند. آنها در ادارات دولتي شهر تهران كار مي كردند. يكي از آنها هم رئيس دارايي لرستان شد. بالاخره هر كدام كاره اي بودند.
پس بيشتر، فاميل هاي مادرتان بودند؟

بله، مادرم اقوام زيادي در تهران داشت وقتي مي آمدند خانه ما، مادرم به هر طريقي بود برنج دم مي كرد و باز عطر برنج در خانه ما مي پيچيد .
شما گفتيد كه وقتي به تهران آمديد، مستقيم رفتيد خانه دايي، ظاهرا شما به ميهماني نيامده بوديد چون در اين شهر ماندگار شديد، حالا براي همين ماندگاري از كجا شروع كرديد؟ يعني كاري يا سرگرمي اي پيدا كرديد؟

توپ مي زدم.
توپ زدن هم شد شغل؟

بله، مي خواستم حرفه اي تر بزنم. براي همين با حرفه اي ترهاي محل شروع كردم، يعني رفتم شدم شاگرد حسن حبيبي، كاپيتان سابق تيم ملي ايران و ديري نپاييد براي خودم فوتباليست گردن كلفتي شدم.
ظاهرا الان شما فوتباليست حرفه اي نيستيد. آن شور و حال اوليه در دوره نوجواني چطور كم رنگتر شد كه به اينجا ختم شد؟

برار! آن اوايل زندگي با ما سرناسازگاري داشت. من سعي مي كردم، ولي تقدير هم كار خودش را مي كرد. من همزمان درس هم مي خواندم، يعني در دوره نوجواني در دبيرستان ابوعلي ريحان راهم دادند، ولي طولي نكشيد كه كار و زندگي نگذاشت، مجبور شدم دبيرستان را ترك كنم و بروم در خزايلي شبانه بخوانم بي سر و ساماني ها تقريبا بعد از دوره ابتدايي دامنم راگرفت. نداشتن جاومكان هم مشكلي بود كه بعدا از اين دوره با آن مواجه بودم
.
بعد از اين مرحله كه به قول خودتان زديد به كار و زندگي مثلا چكار كرديد؟

همه كار كردم كارگر آسفالت كار بودم. كارگر سنگ هاي ويژه آسفالت، ماسه به كاميون مي زدم؛ انواع ماسه هاي شسته، باري و ماسه خاك. خيلي كارهاي متفاوت انجام مي دادم. از جمله مدتي شاگرد دوچرخه سازي بودم. شاگرد داروخانه وحيد در ميدان ژاله بودم. زير دست وكلا كار كردم. شاگردي بنا كردم، خلاصه مرد كار و زندگي شده بودم.
بااين حساب يك جابند نبوديد؟

بله. به همين خاطر جا و مكان مشخصي نداشتم.
باز بالاخره يك جايي مي شد شما را پيدا كرد؟

در همين شرايط جايي را اجاره مي كرديم ولي به ناچار تغيير مي داديم، يعني وقتي جايي را مي گرفتيم وقتي آنجا را از ما مي گرفتند كه اجاره بها را پرداخت نمي كرديم، مي ريختند وسايلمان را بيرون وسايلمان هم چيزي نبود. يك دست رختخواب، يك زيلو و يك چراغ سه فتيله اي.
كار صاحب خانه ها را راحت كرده بوديد
.
بله. با اين توصيف بيرون كردن ما از يك خانه كار سختي نبود به راحتي ما را بيرون مي كردند
.
بالاخره كي به كارهاي هنري كشيده شديد؟

در ۱۷ سالگي توانستم در راديو مشغول به كار شوم.
كه همين امر باعث شد كم كم وضعم بهتر شود
.
به صورت اتفاقي گذرتان به راديو افتاد؟

نه، از زمان ورودم به تهران. هميشه در ذهنم به راديو توجه داشتم.
يعني قبل از ورود به راديو به مسايل فرهنگي -هنري هم فكر مي كرديد؟

من در سن ۱۴ سالگي تجربه كار هنري داشتم. يعني در اين سال در دبيرستان باباطاهر، تفرشي آزاد كه از دوستان نوتاش بود و آدم حرفه اي هم بود با ما يك كاري را شروع كرد كه بعد از آن با آدم هاي مختلفي كار كردم، تا اينكه با خانواده مفيد آشنا شدم. مرحوم غلامحسين خان مفيد، بيژن مفيد، بهمن مفيد.
آن زمان اين خانواده در كدام محله تهران مي نشستند؟

در محله شهباز بودند ولي از اهالي فراهان بودند.
آشنايي با اين خانواده تحولي در زندگي شما ايجاد كرد؟

تقريبا بله، با اينها شروع كردم به كار كردن. شاهنامه را با اينها شروع كردم. كار كمدي را با اينها شروع كردم. اينها معلم هاي من هستند هر سه، چهار نفرشان. مادرشان هم يك چيزهايي به من ياد داد. پدرشان، مرحوم غلامحسين خان مفيد ازجامعه تئاتري هاي قديم بود.
پس آشنايي اوليه شما با تئاتر بعداز آشنايي با خانواده مرحوم غلامحسين خان مفيد بوده است
.
تقريبا بله، من از ۱۴ سالگي رسما كار روي صحنه را شروع كردم. منتهي در ۱۷ سالگي به راديو راه پيدا كردم
.
در اين سال وقتي وارد راديو شديد، تحول ديگري هم در زندگي شما رخ داد؟

بله، كم كم مسير زندگي ام تغيير كرد. يعني در همين سال به گروه شاهين سركيسيان پيوستم.
اين گروه در آن زمان اعتبار ويژه اي داشت؟

بله، شاهين سركيسيان از بنيانگذاران تئاتر مدرن ايران است.
همدوره اي هاي شما در آن زمان، در آن گروه چه كساني بودند؟

خيلي ها بودند كه بعدا مهره هاي موثري در عرصه فرهنگ و ادب اين مرز بوم شدند، از جمله آدم هايي مثل عباس جوانمرد، بهرام بيضايي، علي نصيريان، بيژن مفيد، فروغ فرخزاد، خجسته كيا و خيلي هاي ديگري كه همگي اينها شاگردان شاهين سركيسيان بودند

علاوه بر اين گروه با گروه هاي ديگري هم كار مي كرديد؟
بله بعد از گروه سركيسيان هم با راديو و هم با گروه هاي ديگركار مي كردم. بعد با آربي آوانسيان، سعيد سلطانپور و رحماني نژاد، انجمن تئاتر ايران را راه انداختيم و همراه با محمود دولت آبادي و مهدي فتحي به جاهاي مختلف ايران سفر كرديم.
در اين دوره كارهاي شاخصي هم انجام داديد؟

از طرف آقاي جوانمرد به گروه هنر ملي دعوت شدم و به آنجا رفتم. سال ۴۶ به خاطر دارم اولين نمايشنامه ام را به كمك عباس جوانمرد نوشتم و بعد روي صحنه رفت و از تلويزيون هم پخش شد.
پس به نوشتن هم روي آورديد؟

بله آن موقع كه من به تئاتر ملي رفتم درام نويسي با من آغاز شد.
كي تشكيل خانواده داديد؟

توي گروه هنرملي من با يك خانمي آشنا شدم كه تئاتر كار مي كرد. ليسانس هنرهاي تزييني و نقاشي داشت. با ايشان بعد از يك سال ازدواج كرديم.
در چه سالي بود؟

سال۱۳۴۸ .
جامعه هنري اين خانم را مي شناسند؟

بله، خانم فهيمه رحيم نيا كه در اكثر كارهاي خودم بازي كرده اند.
حاصل اين ازدواج هنري چند فرزند بوده است؟

سه فرزند

فكر مي كنم دوتايشان را خوانندگان بهتر مي شناسند؟
بله اولي «شقايق» بوده كه در سال ۵۱ به دنيا آمد و الان آرتيست شده است. دومي «آذرخش» كه سال ۶۰به دنيا آمد و اهل موسيقي و طراحي و اينهاست و سومي «گلشيفته» كه در سال ۶۲ به دنيا آمد و لابد مي شناسيش.
تشكيل خانواده، افزايش تعداد افراد خانواده و درآمد از راه كارهاي هنري. اينها با هم جور در مي آيد؟

سعي مي كرديم جور در بيايد. ولي خب حوادث هميشه قابل پيش بيني نيست. يعني در سال ۱۳۴۷ وقتي در استخدام اداره تئاتر قرار گرفتم، همان سال همسرم هم در آنجا استخدام شد. ۳ الي ۴سال آنجا كار كرديم ولي به دلايل سياسي ما را اخراج كردند.
زماني كه در گروه هنر ملي بودم به من ۲۰۰ تومان حقوق مي دادند ولي وقتي به استخدام اداره تئاتر درآمدم، حقوقم شد ۱۰۰۰تومان، ۷۰۰ تومان هم همسرم مي گرفت كه روي هم رفته مي شد ۱۷۰۰ تومان. ما آن موقع زندگي بسيار بسيار اشرافي داشتيم. حدود ۱۷۰ تومان اجاره خانه مي داديم و باقي را با شادماني خرج مي كرديم
.
اولين خانه اي كه بعد از تشكيل خانواده اجاره كرديد در كدام محله تهران بود؟

يادم مي آيد اولين خانه اي كه اجاره كرديم توي كن در شهر زيبا بود.
از همسايگان اين خانه خاطره اي در ذهنتان مانده؟

بله، همسايه رو به روي ما خانواده آقاي بيضايي بود. يادش به خير آقاي مستقيم، نوازنده ويلون هم آنجا در همسايگي ما زندگي مي كرد. با اينها خيلي صميمي ونزديك بوديم. گاهي وقت شام كه مي شد در خانه آقاي بيضايي را مي زديم و مي گفتيم، آقا ما مي خواهيم شام را باشما بخوريم، يا شامتان را بياوريد با هم بخوريم. زندگي خيلي قشنگي داشتيم.
ظاهرا شما در محلات مختلف شهر تهران زندگي كرده ايد. نام اين محلات الان در خاطرتان مانده؟

خب، اگر بخواهيم كل زندگي در اين پنجاه سال آن هم در شهر تهران را مرور كنيم، مجبوريم به محلات مختلفي اشاره كنيم. دوران كودكي و نوجواني من در شرق تهران گذشت. محله هايي همچون سرآسياب، دولاب، جابري، دلگشا، كوچه نيكنام، ميدان ژاله، به هر حال بخش هاي مختلف اين منطقه را دور مي زدم.
مرحله دوم به دوران كارگري من مربوط است كه به طرف خواجه نظام الملك كشيده شدم و دوران سوم كه زندگي مشترك را شروع كرديم به غرب تهران رفتم. البته زماني كه در «كن» بوديم، رفتيم به فرانسه و چهار سالي در آنجا بوديم. وقتي كه برگشتيم، آمديم محله يوسف آباد ساكن شديم. پيش خاله همسرم كه تا اين اواخر آنجا بوديم
.
در حال حاضر در كدام منطقه تهران ساكن هستيد؟

الان در فرحزاد هستيم.
دره فرحزاد؟

نه ، توي دره نمي روم، بيشتر روي تپه زندگي مي كنم.
انتخاب اين محل براي سكونت. عمدي بوده يا براساس شرايط به وجود آمده صورت گرفت؟

يك معلمي داشتيم كه بهش گفتند چرا آقا از مدرسه ما رفتي گفت: ناكس من نرفتم، بيرونم كردند. حالا برادر ما انتخاب نكرديم تهران را تهران ما را انتخاب كرد كه كجا بنشينيم.
شما در شهر تهران در طول اين سال ها دنبال چه چيزي مي گشتيد؟

از پشت فيبر راديوي آندريا، دنبال آن آدم هاي كوچولو مي گشتم كه توي آن راديو حرف مي زدند. براي همين آدم دست به خيلي كارها زدم. حتي لباس نيروي دريايي پوشيدم من به خليج رفتم تابروم در كويت كار كنم چه مي دانم همه كاري را كردم ولي هدفم هميشه صحنه ، ميكروفن، راديو و تلويزيون بود. هر طرفي كه رفتم نهايتا به اين طرف كشيده شدم. هيچ مانعي نتوانست جلوي كارم را بگيرد.
اكثر شهروندان آثار متعدد شما را ديده اند و ما راجع به آنها صحبت نمي كنيم در حال حاضر چه كار مي كنيد؟

در حال حاضر مشغول بازي در مجموعه تلويزيوني «اولين گناه» به كارگرداني محسن فردرو هستم.
قبلا هم با آقاي فردرو كار كرده بوديد؟

نه ايشان رانمي شناختم. قبلا با برادر ايشان آشنا بودم ولي حالا با ايشان كار را شروع كرده ام. به نظرم انسان بسيار نرم و پاكي هستند اميدوارم كه آن چيزي كه از اين كار مي خواهد به آن برسد.
شما در اين مجموعه نقش چه كسي را بازي مي كنيد؟

نقش يك صاحب ثروت شمالي را كه زني فرنگي داشته كه فوت كرده و دختري دارد كه پيدايش نمي كند.
بزرگترين دغدغه تان براي امسال؟

اميدوارم امسال بتوانم مجوز كارگرداني بگيريم. حدود دو سه سالي است ما را سر مي دوانند و نمي دهند كه اميدوارم امسال اين مجوز را بستانم
اگر بتوانيد اين مجوز را دريافت كنيد فيلمنامه جهت كار آماده داريد؟

بله همه چيزش آماده است هيچ كم و كسري ندارد جز اين مجوز وعنوان فيلمنامه اش هم هست «مهماني از كارائيب».
نكته اي براي حسن ختام اين گفت وگو؟

يك مصرع كوچك آذري برايتان مي گويم آن هم به خاطر سپاسگذاري از شما:
ذره گر عشق اولي- دريا قدر تا بي گورك

(
اگر ذره اي عشق باشد- بايد به اندازه دريا تاب وتوان داشته باشد
).
پدرم «حر» را مي خواندمن هم «شمر» را

مي گويد:
اولين چشمه هاي كار بازيگري را در نزد پدرم فرا گرفتم. او شهادت خوان تعزيه هاي متعددي بود. وارادتي خاص به مولا علي داشت. به دليل قدبلندي كه داشت ( تقريبا ۱ متر و ۹۰ سانت وخرده اي) شهادت كه مي خواند خيلي ها را تحت تاثير قرار مي داد
.
من هميشه همراهش بودم. در كنارش فنون اين هنر را ياد مي گرفتم. با او تعزيه مي خواندم. گاه او عباس را مي خواند من هم شمر را مي خواندم. گاه «حر» را مي خواند و من باز هم شمررا مي خواندم. گاهي هم من طفلان مسلم را مي خواندم و او خود مسلم را مي خواند. با هم تب و تاب فراواني درعرصه تعزيه و نمايش داشتيم. مردي بود اهل حكمت عاميانه، اهل ضرب المثل ها و حكايات شنيدني از ادبيات ايران زمين و درخانه اش به روي مردم هميشه باز بود. وقتي كه مرد، سرفرازانه مرد. چون روز شهادت مولا علي(ع) او را به خاك سپرديم .

احساس مي كنم مادرم هنوز هم نگران من است
مي گويد: بزرگترين و به يادماندني ترين تصويري كه از مادرم دارم مربوط به بعد ازمرگش است. هميشه آخرهاي سال كه مي شود به خوابم مي آيد گاه پيك گشايش كارم مي شود گاه با تلخكامي انتقاد مي كند از من و گاه دستورالعملي را صادر مي كند. من پس از مرگ مادر، با دايي ام به دلايلي قهر كرده بودم چون غصه مندي هايي وجود داشت.
يكي دو سالي كه به سراغ دايي ام نرفتم، شب عيد به سراغم آمد و گفت: قلب اگر جايگاه كينه بشود مي گندد. قلب خود را صاف كن و خودت را بشور بهار دارد مي آيد. صبح آن روز رفتم به ديدن دايي ام وقتي در خانه را به رويم باز كرد و گفت: ا !دايي! ديشب آبجي به خوابم آمد و گفت ميهمان خوبي برايت مي آيد
.
اين را به خاطر دارم و فكر مي كنم تا زنده هستم هرگز اين حادثه را فراموش نخواهم كرد. بنابراين من هميشه او را در كنار خود حس مي كنم كه دل نگران فرزند خود است (بغض راه گلويش را مي گيرد
)

فكر مي كنم كجا من باج دادم
مي گويد: بزرگترين گمشده ام خودم هستم. من به دنبال يك بهزاد فراهاني گمشده هستم كه دروغ نمي گويد: زير بار ظلم نمي رود و اهل ادب و انديشه و مهرباني و عشق ورزيدن به مردم است. اينها را هنوز پيدايش نكرده ام خيلي وقت ها به خودم دروغ مي گويم. مي گويم پيدايش كرده ام به او رسيده ام ولي يك دفعه نگاه مي كنم مي گويم اگر من رسيده بودم پس رفيقاني كه با من بودند و شهيد شدند كجا هستند. دوست هايي كه همراه من بودند و الان نيستند كجا رفتند.
آنها راست مي گفتند يا من راست مي گفتم؟ كداممان راست مي گفتيم؟ مثلا من دوستان آذري زبان داشتم كه اينها جزو بزرگترين انديشه ورزان اين ملك بودند اينها با من زندگي را شروع كردند با من كار كردند من متاثر از اينها زبان آذري را تاحدودي آموختم. اينقدر علاقه مند شدم كه بيش از صد ترانه آذري را از بر كردم توي هيچ يك از آثار من نيست كه سخني، يادي از اين دوستان نشده باشد چرا آنها رفتند و من ماندم كجا باج دادم؟ كجا مسايل مادي و فردي و خصوصي و دنيوي در واقع جلوي من را گرفت؟


نظر یادتون نره دوستای

گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم



+ | نوشته شده در: چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 توسط: DJMZ |

بیوگرافی:...
پست شماره: 72

سلام دوستان عزیز امیدوارم همه خوب وسلامت باشید گفتم چند تا بیو گرافی هم برای شما بذارم تا شما بخونید امیدوارم راضی باشید


داریوش ارجمند:

نام: داريوش ارجمند

تاريخ تولد: 1323

...............................................

 با بازي در فيلم « ناخدا خورشيد » ساخته ناصر تقوايي به سينما آمد و با دريافت سيمرغ بلورين بهتري بازيگر نقش اول مرد از پنجمين جشنواره فيلم فجر جاي خود را به عنوان يك بازيگر خوب و قابل قبول تثبيت كرد.

در دهه شصت بازيهاي ماندگاري از خود به جاي گذاشت:

در فيلمهاي « كشتي آنجليكا »، « جستجوگر »، « پرده آخر » توانا و قدرتمند ظاهر شد. در دهه هفتاد اما كم كار بود. بازي معركه اش در سه فيلم ماندگار « آدم برفي »، « اعتراض » و « سگ كشي » نشان از توانايي هاي او دارد. به شرطي كه كارگرداني حرفه اي او را هدايت كند.

دريافت سيمرغ بلورين بهتري بازيگر نقش دوم مرد از نوزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در نقش كوتاهي در فيلم « سگ كشي » آخرين تقدير از او بود.

داريوش ارجمند در زمينه اجرا هم توانا نشان داده است. اولين بار اجراي نشست نقد و بررسي مجموعه تلويزيوني « امام علي (ع) » را با مهارت هر جه تمام تر بر عهده گرفت و بعدها در يك برنامه تلويزيوني پاي ثابت اجرا شد.

داريوش ارجمند يك سخنور چيره دست نيز هست


فتحعلی اویسی:

نام: فتحعلي اويسي

تاريخ تولد: 1324 - قم

مدرك تحصيلي: ليسانس بازيگري  و كارگرداني از دانشگاه ايالتي تگزاس.

...............................................

پس از اتمام تحصيل به عضويت سيماي جمهوري اسلامي درآمد و در دهه شصت در فيلمهاي بسياري بازي كرد چند فيلم ناموفق هم كارگرداني كرد.

در اوايل دهه هفتاد دوباره به كارگرداني روي آورد و سومين فيلم بلندش (مريم و ميتيل) فيلم موفقي از  آب درآمد. اما در چهارمين فيلمش (سربلند) به هيچ  وجه موفق نبود. فتحعلي اويسي در نيمه دوم دهه هفتاد در تلويزيون فعال بود و بازيهاي زيبايي هم از خود به نمايش گذاشت.

در سينما هم بازي ماندگار او در فيلمهاي ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي، 1365)، سرب (مسعود كيميايي، 1367)، هي جو (منوچهر عسگري نسب، 1367)، بانو (داريوش مهرجويي، 1370)، جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376) و فيلم موميايي3 (محمدرضا هنرمند، 1378) در يادها مانده است.

در تلويزيون هم نقش آفريني او در يك قسمت از مجموعه تهران 11 و مجموعه چمدانهاي بسته تحسين همگان را برانگيخت.

اوج هنرنمايي و موفقيت فتحعلي اويسي، ‌بازي در مجموعه تلويزيوني بدون شرح بود.

 

- نامزد بهترين بازيگر نقش دوم مرد براي فيلم ناخدا خورشيد(پنجمين جشنواره فيلم فجر)

- نامزد بهترين بازيگر نقش دوم مرد براي فيلم سرب  (هفتمين جشنواره فيلم


ابوالفظل پور عرب:

نام: ابوالفضل پور عرب

تاريخ تولد: 1340

مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل بازيگري و كارگرداني تئاتر از دانش سراي هنر.

همسر آناهيتا نعمتي (بازيگر)

...............................................

فعاليت در تئاتر را از سال 1359 آغاز كرد و نخستين بار در نقش كوتاهي در فيلم زخمه ظاهر شد.

او همچنين در فيلم دزد و نويسنده به عنوان دستيار كارگردان حضور داشته است.

به خاطر بازي در فيلم عروس در جشنواره نهم فيلم فجر خوش درخشيد و در جشنواره پيونگ يانگ (1373) جايزه بهترين بازيگر مرد را گرفت.

او در سال 1375 و در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم مردي شبيه باران جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را از آن خود كرد.

او سه بار در مجموعه هاي تلويزيوني تنهاترين سردار (1376)، مسافر (1379) و عروس (1382) بازي كرده است.

بازي متفاوت او در فيلم تيك بار ديگر او را مطرح كرد.


علیرضا خمسه: 

نام: عليرضا خمسه

تاريخ تولد: 1331

...............................................

نيمه دوم دهه شصت و نيمه اول دهه هفتاد اوج هنرنمايي عليرضا خمسه  بود. بازيهاي خوب و ماندگار او در فيلمهاي « روز باشكوه »، « آپارتمان شماره 13 »، « جيب برها به بهشت نمي روند » و بخصوص بازي معركه اش در فيلم « شكار خاموش » نشان از تواناييهاي او داشت.

او در سال 1382 با اجراي منحصربفردش در برنامه زنده تلويزيوني « جمعه تعطيل نيست » و اجراي مراسم اختتاميه هفتمن جشن خانه سينما - شهريور 1382 - و بيست دومين جشنواره فيلم فجر - بهمن 1382 - نشان داد كه در امر اجرا يك استاد به تمام معناست.


 کتایون ریاحی:

نام: كتايون رياحي

تاريخ تولد: 1340

مدرك تحصيلي: ليسانس ادبيات و مردم شناسي.

خواهر عليرضا رياحي (بازيگر)

 

.........................

......................

با نويسندگي براي كودكان شروع كرد و با فيلم « خبرچين » به سينما آمد. اما فيلم در نيمه راه متوقف شد و او براي بازي در فيلم « پاييزان » انتخاب شد.

در آن زمان در سينما چندان موفق نبود اما با بازي در مجموعه « پدرسالار » توانست خود را مطرح كند و حضور او در مجموعه هاي « روزهاي زندگي » و خصوصا سريال « پس از باران » از او چهره محبوبي ساخت.

رياحي موفق شد در مجموعه هاي « پس از باران » و « شب دهم » بازي بسيار زيبايي ارائه دهد.

او پس از پنج سال دوري از سينما با بازي در « شام آخر » مهمترين و زيباترين بازي دوران زندگي خود را به معرض نمايش گذاشت و براي بازي در همين فيلم كانديداي جايزه بهترين بازي نقش اول زن از بيستمين جشنواره فيلم فجر شد.

« اين زن حرف نميزند » ديگر فيلمي بود كه توانايي هاي كتايون رياحي را به رخ همگان مي كشيد. رياحي براي بازي در اين فيلم هم كانديد جايزه از هفتمين جشن خانه سينما شد.


نام: حميرا رياضي

تاريخ تولد: 1346

مدكر تحصيلي: فوق ليسانس كارگرداني تئاتر از دانشكده سينما و تئاتر.

همسر عليرضا اسيوند (بازيگر)

...............................................

براي اولين بار با بازي در تله تئاترهاي « خسيس  دهكده روگافورد » و « انگشتر ژنرال ماسياس » بود كه به تلويزيون آمد و موفقيت خودش در زمينه نمايش را دوباره تكرار كرد. اوج هنرنمايي او بازي در مجموعه تلويزيوني « طلسم شدگان » است.

بازي اش در فيلمهاي «‌ زير پوست شهر » و « رنگ شب » از بهترين نقش آفريني هاي كارنامه سينمايي اوست.

 


دوستای گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نظر یادتون نره



+ | نوشته شده در: شنبه سیزدهم خرداد 1385 توسط: DJMZ |

بیو گرافی:شادمهر عقیلی
پست شماره: 65

شادمهر عقیلی متولد  1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ 

 

بچه خیابان هاشمی تهران "  اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده "  پدرش و برادرانش  را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر

 تکذیب شده  "  در شرایط سخت مالی بزرگ شد  " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت  "  فوق لیسانس از هنرستان موسیقی  " تا 24 سالگی به

 خواننده شدن فکر نمیکرد  " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی  " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت  "  برای تماشای کلیپ های

 خارجی بیتابی میکرد  "  رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج

 خواند  " متنفر از تجملات  " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو  "  عشا ق بازی بهروز وثوقی  "  به افراد مختلف القاب مختلف

 میداد  "  هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود  "  رفاقت با جوانان سالم را دوست

 دارد  "  با قرض ارگ خرید  " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش  "  با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید  "  از هیچ غذایی بدش نمی آید  " مردم

 برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند  ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید  چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و

 تمام میشد  "  خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش  " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر  "  عاشق اتومبیل بی ام و

  بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است  "  الگوی گیتار : اردشیر فرح  شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش

   دست به جیب برای دوستان طراز اول  "  کم حرف "  در تهران پاتوق هیشگی نداشته  "  اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر  " شایعه عمل زیبایی بینیش

 رو تکذیب میکنه  "  هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود  "  نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است

  " زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند  "  روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران  " هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ

 خواننده ای هم صدایی کند  "  اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379  "  ما درش را میپرستد  "    یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد

 چشمهایش نسبت  به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد  "  عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست  "  بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون

 تومان گرفت  "   نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند  به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند

    ماهی یک بار به شمال میرفت  "  آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... "  خواننده محبوب : ریکی مارتین "  اهل

 شب نشینی و روزنامه خواندن نیست  "  استاد کوک کردن سنتور  "  بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد  " عاشق ماشین عوض

 کردن  "  به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد  "  نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته  "  آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این

 آلبوم در ایران هنوز توقیف هست  "  علاقه مند موسیقی ترکی  "  با چند خانواده در تورنتو دوست است  "  گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا  "  آموزش خصوصی

 گیتار و ویلن در تورنتو "  محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور  " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته  "  طرح

 کلیپهایش را خودش میدهد  " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت  "  یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و

 مستاجر هست ، البته فعلا "  وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده  و میگوید که  هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و

 اینها همه طرفدارانش هستند "  قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند  " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند

  "  قبل از عید سال 83 دست راستش شکست  "   در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی  "چند روز قبل  با بهروز صفاریان با تلفن صحبت میکند و

 آشتی میکنند  " هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد 

-------------------------------------------------------------------------------------------

آقایان نظر یادتون نره()



+ | نوشته شده در: شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 توسط: DJMZ |

بیو گرافی:
پست شماره: 62

نام: خسرو شكيبايي

تاريخ تولد: 1323  

...............................................

با بازي در نقش كوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود كيميايي، 1361) به سينما آمد. و تا سال 1368 در نقشهايي ظاهر شد. از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود كه نام خسرو شكيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيبايش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت كرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.

خسرو شكيبايي از سال 1368 به بعد، ديگر نتوانست از جلد حميد هامون بيرون بيايد و حميد هامون را در انواع و اقسام لباسها و تيپهاي مختلف تكرار كرد. اما توانايي هايش انكارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت:  بازي تاثيرگذار او در دو فضاي كاملا متفاوت در فيلم كيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم كاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380).

خسرو شكيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان كه در نقش مدرس بازي كرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا كرد تا بازي در مجموعه تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، كاكتوس، تفنگ سر پر و اين اواخر هم كه مجموعه تلويزيوني در كنار هم را روي آنتن دارد.

او آخرين جايزه اش را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير براي بازي در فيلم كاغذ بي خط دريافت كرد.

پس از گذشت نزديك به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود كيميايي، بار ديگر و اينبار در كنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود كيميايي ايفاي نقش كرد: « حكم » (1383)

 

جوايز /  سيمرغ بلورين /  جشنواره فيلم فجر:

- هامون /  هشتمين دوره

- كيميا /  سيزدهمين دوره

 

كانديد /  جشنواره فيلم فجر:

- يكبار براي هميشه /  يازدهمين دوره

- سايه به سايه /  پانزدهمين دوره

- كاغذ بي خط /  بيستمين دوره


نام : الناز شاكردوست

تاريخ تولد : -

مدرك تحصيلي: -

...............................................

با بازي در فيلم «  گل يخ » ساخته كيومرث پوراحمد به سينما آمد و ظرف كمتر از يك سال در پنج فيلم سينمايي نقش آفريني كرد. تفاوت بازي او در دو فيلم « گل يخ » و « مجردها » نشان از توانايي هاي او دارد. او مي تواند پديده سال 1384 باشد.

 


نام: افسانه بايگان

تاريخ تولد: 1340

مدرك تحصيلي: پنجم ادبي.

...............................................

شروع فعاليت از سال 1351 با فيلم كوتاه بوق.

با بازي در مجموعه تلويزيوني سربداران (1363)، ايفاي نقش مقابل دوربين را تجربه كرد و پس از آن بلافاصله به سينما راه يافت. او در دهه شصت پركارترين بازيگر زن سينما بود.

- نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن در نهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم دو فيلم با يك  بليط(1369)

- ديپلم افتخار بازيگر نقش اول زن در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم خواهران غريب (1374)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فیلم شناسی:

فيلمهاي سينمايي:

گمشده (مهدي صباغزاده، 1364)

حريم مهرورزي (ناصر غلامرضايي، 1365)

دبيرستان (اكبر صادقي، 1365)

تشكيلات (منوچهر مصيري، 1365)

بگذار زندگي كنم (شاپور قريب، 1365)

گل مريم (1366)

مكافات (1366)

طوبي (خسرو ملكان، 1367)

سالهاي خاكستر(مهدي صباغزاده، 1367)

آخرين مهلی (1368)

شنگول و منگول (1368)

فاني (افشين شركت، 1368) 

دو فيلم با يك  بليط(داريوش فرهنگ، 1369)

گرگهاي گرسنه (سيروس مقدم، 1370)

قرق (احمد هاشمي، 1370)

شانس زندگي (شهريار پارسي پور، 1370)

حمله خرچنگها (1371)

شكوه بازگشت (1371)

اتل متل توتوله (محمد جعفري، 1371)

آلما(اكبر صادقي، 1371)

مريم و ميتيل (فتحعلي اويسي، 1371)

خوش خيال (مهران تاييدي، 1371)

بدل (جهانگير جهانگيري، 1372)

مجازات (جهانگير جهانگيري، 1373)

روز ديدني (فرزين مهدي پور، 1373)

خواهران غريب (كيومرث پوراحمد، 1374)

نابخشوده(ايرج قادري، 75 - 1374)

زخمي (كامران قدكچيان، 1376)

ياغي (جهانگير جهانگيري، 1376)

پنجه در خاك (ايرج قادري، 1376)

بدل كاران (مهدي صباغزاده، 1376)

طوطيا(ايرج قادري، 1377)

شبيخون (جمشيد آهنگراني، 1377)

مرد عوضی(محمدرضا هنرمند، 77 - 1376)

خاكستري (مهرداد ميرفلاح، 1379)

 

مجموعه هاي تلويزيوني:

سربداران (مجموعه تلويزيوني، محمدعلي نجفي، 1363)

زير چتر خورشيد (مجموعه، بهمن زرين پور، 1375)

روزهاي زندگی (مجموعه، سيروس مقدم، 78 - 1377)

غريبه (مجموعه، 1379)

كمين (مجموعه، مسعود كرامتي، 1380)


نام: شقايق فراهاني

تاريخ تولد:  1351

مدرك تحصيلي: ديپلم گرافيك از هنرستان هنرهاي تجسمي و فارغ التحصيل نقاشي از دانشگاه آزاد اسلامي.

دختر بهزاد فراهاني

...............................................

از كودكي همراه پدر و مادرش (بهزاد فراهاني و فهيمه رحيمي نيا) به بازي در تئاتر پرداخت.

با حضوري كوتاه در فيلم ليلا به سينما آمد اما تنها در فيلم چتري براي دو نفر توانست توانايي هاي خود را به نمايش بگذارد. بازي او در اين فيلم كاملا بر بازي بازيگران مقابلش - رضا كيانيان و هديه تهراني - برتري دارد.

با بازي خوبش در فيلم پروانه در سطح بين المللي هم توانست موفق شود.

...............................................

لينك مرتبط: بهترين هاي سال 1380



+ | نوشته شده در: چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 توسط: DJMZ |

بیو گرافی محمد رضا گلزار:
پست شماره: 56

مـحـمـدرضــا گــلــزار  ساکن محله اندیشـــه می باشد .  

  یک برادر کوچکتر و یک خواهر و برادر بزرگتردارد .  

  مجرد و  فارغ الاتحصیل رشته مهند سی مکانیک است .

  در زمینهای  موسیقی و سینما و تبلیغات فعایت می کند .

  به  ورزشهای والیبال , اسکی , شنا  علاقه دارد و در حال حاضر کاپیتان تیم والیبال هنرمندان می باشد . 

  گیتاریست سابق گروه آریان بود ه  و در نواختن  گیتار ,  ارگ ,  پرکاشن مهارت دارد . 

  از سوابق سینمایی می توان فیلـمهــای  ( سـام و نرگــس) , ( زمـانـه) , ( شــام آخــر) , ( بالای شهر و پایین شهر) , (چــشمان ســیاه) ,  ( بوتیک)

  ( زهره عـسـل) , (  کـــــمـا )  و( ســیزده گــربــه روی شــیـروانــی )  را نـام بـرد 

 نظر یادتو نره



+ | نوشته شده در: جمعه هجدهم فروردین 1385 توسط: DJMZ |

درباره بازیگران و کارگر دانان ایرانی:
پست شماره: 47

چهره های موفق سینمای ایران

 

عزت الله انتظامي

 

تاريخ تولد: 1304

پدر مجيد انتظامي (آهنگساز)

 

بازيگري را از تئاتر آغاز كرد.

نمايش فيلم گاو نوشته غلامحسين ساعدي با بازي او و علي نصيريان و ديگر هنرمندان تازه كار اما بااستعداد آن زمان داريوش مهرجويي را وادار كرد تا از روي نمايشنامه گاو  و با همان اكيپ گروه بازيگري، فيلم گاو را بسازد. فيلم گاو ساخته شد و بازي عزت الله انتظامي شد يكي از بهترين نقش آفريني هاي تاريخ سينماي ايران.

انتظامي پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترين نحو ممكن ظاهر شد. بازي او در فيلمهاي حاجي واشنگتن، اجاره نشينها، گراند سينما، هامون،  بانو، خانه خلوت، ناصرالدين شاه اكتور سينما، روز فرشته، روسري آبي و خانه اي روي  آب اوج هنرنمايي او در كارنامه سينمايي اش است.

عزت الله انتظامي در جشنواره بيست و يكم فيلم فجر با فيلم ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي) حضور داشت.

او در گاوخوني دومين همكاري اش با بهروز افخمي را تجربه كرد و جايي براي زندگي چهارمين تجربه اش با محمدرضا بزرگ نيا بود.

او براي اولين بار با مسعود كيميايي يكي از كارگردانان صاحب سبك سينماي ايران و در سن 79 سالگي در فيلم « حكم » همكاري كرد. شايد نقش « رضا » در فيلم حكم يك دن كورلئونه باشد. فيلمي كه شايد حال و هواي پدرخوانده را برايمان زنده كند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

نام: امين حيايي

تاريخ تولد: 1349

همسر نيلوفر خوش خلق (بازيگر سينما)

...............................................

- در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن ديپلم، ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي - سياسي نيروي هوايي فعاليتش را آغاز كرد. در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بود. در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه بازيگر نقش دوم براي فيلم براده هاي خورشيد شد.

- خيلي زمان برد تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. در اولين نقش آفريني اش به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم « سيب سرخ حوا » (1378) چندان موفق نبود.

- او در فيلم هاي سيروس الوند توانست خوش بدرخشد. در فيلمهاي هتل كارتن، دست هاي آلوده و بخصوص در فيلم  مزاحم كه متاسفانه بازي زيباي امين حيايي با شخصيت پردازي ضعيف از دست رفت.

- او در سال 1381، ركورددار بود. شش فيلم با بازي او در سال 1381 در سينماهاي تهران به روي پرده رفت:  مزاحم، ماني و ندا، مونس، اثيري، رز زرد، بوي بهشت

- بازيهاي متفاوت او در سال 1382: عروس خوش قدم و دختر ايروني و در سال 1383 با فيلمهاي « كما » و « مهمان مامان » نام او را به عنوان يك بازيگر توانا سر زبانها انداخت تا جايي كه او به عنوان يكي از دو بازيگر برگزيده سال براي بازي در فيلم « دختر ايروني » از جشن ساليانه ماهنامه دنياي تصوير تنديس حافظ دريافت كرد.

بازي كم نقص و تحسين برانگيز او در فيلم « زن زيادي » در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر همچنان نشان از سير صعودي او در زمينه بازيگري دارد.

 --------------------------------------------------------------------------------------------------

نام: پرويز پرستويي

تاريخ تولد: 1334 (همدان)

مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي

داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

............................................... 

فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.

در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.

براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.

او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم «   آژانس شيشه اي » شد.

بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.

سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده «  موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.

پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.

پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.

 

......................................................................................................................

 

درباره گلشیفته فراهانی

 

گلشيفته بانوي ايراني

 

گلشيفته فراهانی اولين حضورش در سينما با درخت گلابی بود. وقتی قرار شد داستان گلی ترقی توسط داريوش مهرجويی ساخته شود، محمدرضا شريفی نيا كه همكار شقايق فراهانی بود عكس های گلشيفته را نزد مهرجويی برد و مهرجويی طی چند تست، فراهانی را برای نقش «ميم» درخت گلابی برگزيد. صداقت و به نوعی ساده بودن ميم و در عين حال شيطنت اش باعث شد تا شخصيتی به وجود بيايد كه در كنار تمام مشكلات طول فيلم لبخند بزند، روی درخت برود، بدود و بی اعتنا به خواستگارها بازی با بچه های ديگر را ادامه دهد. درخت گلابی گامی موفق برای فراهانی به سوی دنيای سينما بود. گامی كه باعث شد تا رشته دانشگاهی اش موسيقی را رها كند و مجذوب سينما شود.او با اين فيلم عنوان بهترين بازيگر زن فراهانی بعد از درخت گلابی، نقش كوتاهی در هفت پرده را مقابل مهدی احمدی بازی كرد. فرشته  ای كه برای دادن يك پيغام سعی می كند يكی از جوان های هفت پرده را از نااميدی دور كند. او دومين كارش را برای كارگردانی انجام داد كه برای اولين بار فيلم می ساخت و لذت كار با فرزاد موتمن را هرگز فراموش نكرد. در فاصله  ای نه چندان زياد «زمانه» حميدرضا صلاحمند ساخته شد. اما اين بار فراهانی در زمانه آن گلشيفته بااستعداد نبود؛كه اين امررا ميتوان در عوامل وكارگردانی فيلم جستجو كرد به علت اينكه اين فيلم جزء بدترين فيلم های بازيگران مطرحی چون هديه تهرانی ومحمد رضا گلزار هم بود هرچند حتی خودش هم می گويد تا به امروز هرگز فيلم را نديده است.
فراهانی مدتی از سينما دور بود تاسال پيش كه با دو فيلم موفق بوتيك و اشك سرما، دوباره همان موفقيت درخت گلابی و هفت پرده را تجربه كرد. در بوتيك، اتی دختری فراری وخودسر است كه نمونه های آن در جامعه امروز بسيار به چشم می خورد. اگر چه حميد نعمت ا... هم زحمت زيادی برای درآمدن حس هر كدام از كاراكترهايش كشيده و شايد نتيجه زحماتش هم اين بود كه بوتيك فيلم برگزيده هيات داوران و فيلم اول بيست و دومين جشنواره فيلم فجر شود. فراهانی بعد از بوتيك، در اشك سرما هم بازی كرد. نقش روناك، يك چوپان كرد كه لهجه و بازی او، كاملاً متفاوت از فيلم های قبلی اش بود. در آوردن لهجه كردی در آن فضای غيرقابل باور، نشانه تمرين زياد فراهانی برای اين نقش بود. اشك سرما در جشنواره به نمايش درآمد، با اقبال تماشاگران روبه  رو شد و حالا چند روزی است كه برپرده رفته تا در اكران عمومی با مخاطب امروزی ارتباط برقرار كند؛ هرچند داوران جشنواره فجر مثل هميشه سعی كردند چشم بر بازی درخشان او ببندند تا بازيگری ديگر را پس از سال ها ناكامی در كسب سيمرغ به جايزه اصلی جشنواره برسانند. در كنار اين دو فيلم گلشيفته فراهانی در جايی ديگر فيلم متفاوت مهدی كرم پور هم بازی كرده است. رها دختری جنوبی و آبستن در فيلم جايی ديگر است كه درگير يكسری مشكلات می شود. شايد بتوان گفت كه فراهانی برای نخستين بار نقش يك زن كامل و باردار را هم در اين فيلم پذيرفته؛ نقشی كه تاكنون از او در فيلم هايش نديده بوديم.
گلشيفته فراهانی پيش از شروع كار در سينما، در چند تئاتر و كار عروسكی در كنار پدرش فعاليت كرد. اما بازيگری او را از موسيقی دور كرد. او امسال سال پركاری را گذراند و در ميان هم دوره هايش در عرصه سينما خوش درخشيد. بازی خوب او در بوتيك، نظر خيلی از كارگردانان و منتقدان را به خود جلب كرد و اكران اشك سرما می تواند جايگاه اين بازيگر

جوان را كاملاً محكم و پايدار كند. تنديس جشن هشتم خانه سينما در شرايطی به فراهانی تعلق گرفت كه او در ايران نبود و برای نمايش اشك سرما در ژاپن به اين كشور سفر كرده بود؛ جايزه  ای كه پاسخی به همه تلاش های اين بازيگر در سال قبل و نقش آفرينی های متفاوتش بود. پس از اين فيلم ها گلشيفته فراهانی در بندر انزلی مقابل دوربين بهار خزر فيلمی از دكتر علی رفيعی رفت. او اين بار در مقابل رضا كيانيان يكی از بازيگران با تجربه كار كرده است كه اين فيلم اوايل سال جاری اكران شد. گلشيفته تجربه بازی در پروژه های فرا مرزی را هم دارد. او در اين مدت در بابا عزيز مقابل دوربين ناصر خمير كارگردان تونسی و در دو فرشته مقابل دوربين محمد حقيقت، ايرانی مقيم فرانسه رفته است. فضای تئاتری كار رفيعی كه احتمالاً فضايی فوق العاده برای بازی گلشيفته رقم زده و كار در دو فيلم متعلق به موج جشنواره  ای می تواند سبب شناخته شدن فراهانی در خارج از كشور و حتی كسب جوايز بين المللی برای او شود؛ كه همانا كسب مقام بهترين بازيگر زن در جشنواره نانت فرانسه(جشنواره فيلم سه قاره)بودگلشيفته فراهانی بازيگری است كه مرز ميان نوجوانی تا جوانی در سينما را با زحمت فراوان و با موفقيت پيموده و حالا می تواند در انديشه تثبيت خود به عنوان يك ستاره در سينمای ايران باشد. بازيگری كه در اين سال ها هميشه سعی كرده به دور از سايه پدر و خواهر بازيگرش و فراتر از مرزهای خانواده، نشان دهد نه يكی از بچه های سينما و نه از نسل دوم سينماست. او به عنوان يك بازيگر مستقل حالا آنقدر به موفقيت رسيده كه كسی نتواند با اين جملات، بازی های درخشانش را زير سؤال ببرد. فقط نگاه كنيد به بازی او در صحنه روی پل فيلم بوتيك در مقابل محمدرضا گلزار و البته صحنه  ای كه در غار فيلم اشك سرما سعی می كند خودش را راضی كند تا كاوه با بازی پارسا پيروزفر را هدف قرار دهد. حركات صورت و نوع واكنش او به موقعيت در اين دو صحنه از اين دو فيلم كافی است تا باور كنيم سينمای ايران يك بازيگر تمام عياررابه جمع معدود بازيگران اينگونه اش در تاريخ خوداضافه كرده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در باره مهناز افشار

 

نام: مهناز افشار

تاريخ تولد:  1356

مدرك: ديپلم علوم تجربي

...............................................

شباهت بيش از حد او به فائقه آتشين (گوگوش) باعث شد تا قبل و بعد از اكران فيلم شور عشق به خواست خود سوژه اول مطبوعات باشد. بعد از مدتي جنجال مطبوعاتي و پس از توقيف فيلم خاكستري مدتي از او خبري نبود. تا اينكه پس از يكسال با بازي در فيلم نگين به سينما بازگشت.

او در سال 1383 سه فيلم بر پرده سينماهاي تهران داشت كه هر سه فيلم با استقبال مخاطبان روبرو شدند: « كما »، « 13 گربه روي شيرواني » و « زهر عسل ».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درباره بهرام رادان

نام: بهرام رادان

تاريخ تولد: 1358

مدرك تحصيلي: كارشناس مديريت بازرگاني

...............................................

در سال 1378 در آموزشگاه هيوا فيلم بازيگري را آموخت.

در اولين حضور سينمايي تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: « شور عشق »

اما فيلم به فيلم به دانش سينمايي خود افزود و توانست فوت و فن بازيگري را بياموزد تا اينكه در چهارمين

 نقش آفريني اش كانديد دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در پنجمين جشن خانه سينما شد:  « آواز قو »

دو سال بعد در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را تصاحب كرد:

« شمعي در باد »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کارگردان ابراهیم حاتمی کیا

نام: ابراهيم حاتمي كيا

تاريخ تولد: 1340 

متولد 1340در تهران. فارغ التحصيل فيلمنامه نويسي از دانشگاه هنر.


با ساخت فيلمهاي كوتاه و مستند در رابطه با سينماي جنگ آغاز كرد. فيلمهاي جنگي او از بهترينها به شمار مي آيند. او يكي از بهترين كارگردانان دهه هفتاد سينماي ايران به حساب مي آيد. هر فيلم واكنشهاي اغلب مثبت را در پي دارد. او براي ساخت فيلم آژانس شيشه اي جايزه بهترين فيلمنامه و كارگرداني را از شانزدهمين جشنواره فيلم فجر دريافت كرد. در ضمن در دوره هاي برگزاري جشنواره فيلم فجر به  فيلمهاي او (خاكستر سبز، روبان قرمز و ارتفاع پست) بي احترامي هم شده است

ــ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لیلا حاتمی

 

نام: ليلا حاتمي

تاريخ تولد:  مهر1351

فرزند مرحوم علي حاتمي - همسر علي مصفا

...............................................

پس از ديپلم، دو سال مهندسي برق را در دانشگاه پلي تكنيك سوييس و دو سال ادبيات مدرن فرانسه را در همين كشور گذراند.

او نخستين بار با بازي در نقش كودكي كمال الملك بازي در سينما را تجربه كرد.

او براي بازي در فيلم ليلا از پانزدهمين جشنواره فيلم فجر ديپلم افتخار گرفت و براي بازي در فيلم آب و آتش از پنجمين دوره جشن خانه سينما برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن شد.

ليلا حاتمي اولين جايزه جهاني اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال كانادا براي بازي در فيلم ايستگاه متروك گرفت.



+ | نوشته شده در: جمعه دوازدهم اسفند 1384 توسط: DJMZ |

آخرين مطالب

منوی اصلی

نویسندگان

وضعيت در ياهو


دسته بندی ها
.::عکس و پوستر های سینمایی::.
موزیکها
بیوگرافی بازیگران و کارگردانان (زندگی نامه)
فیلم های جدید
برنامه ها
سینمای ایران
بازی
کاغذ دیواری
سینمای جهان:
جک و لطیفه
کاریکاتور
اخبار سینمایی:و...
سینمای هالیوود
موسیقی فیلم(تلوزیون)(سینما)
مختلف
.::یاگوم-افسر مینگ... افسانه عقاب های مبارز . . .
.::بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر و تصاویر آن::.
.::درگذشت (رسول ملاقلی پور) و .. .. ..
.::پخش مستقیم حرم امام حسین::.
.::فیلم 300::.فیلم ضد ایرانی.
باز هم درباره سیصد (Three Hundered '300')
ستاره هاي سينما در موسيقي
ايران با «جمشيد و خورشيد» به مقابله با«300» مي‌رود
.::حميد لولايي را بهتر بشناسيد::.
.:: نمایش نتایج نظر سنجی. . . تپه ها چشم دارند....
.:: نیکولاس کیج Nicolas Cage::.
.::اسامی زوج های هنرمند ایرانی::.
آخرین لوکیشن «میم‌ مثل مادر» . . .
.::مديري «باغ مظفر2» را كليد زد ::.
.::قرارگاه مسکونی::.
فيلم‌هاي پرفروش تاريخ سينماي ايران
نیکی کریمی تنها نماینده ایران در کن شصتم است
300::.
كارگاه بازيگري هانيه توسلي در حاشيه جشنواره فيلم ك
يك منتقد سينما : برگزاري جشنواره...
علیرضا رضاداد دبیر جشنواره فیلم فجر . . .
.::مرد عنکبوتی 3...SPIDER MAN 3.. وااااای...
ایرانیان در کن به روایت عکس. .. ..
Spider Man3...
.::عکس!!!::.
.::دعوتنامه پرشین گیگ....
عکس بازیگران....گلشیفته فراهانی...بهنوش بختیاری...
.::عكسهاي خفن از يانگوم...
.::همه چيز در مورد براد پيت::.
.::همه چیز در مورد فتحعلي اويسي::.
.::هدیه تهرانی...
.::یک عکس از مهدی پاکدل::.
๑۩۞۩๑..پزشک دهکده..๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑..كاغذ ديواري،فيلمها..๑۩۞۩๑!!!جديد!!!
๑۩۞۩๑..داستان اسکار از آغاز تا امروز ..๑۩۞۩๑
.::سنتوری پروانه نمایش...
.::بیو گرافی(زندگینامه)نیکی کریمی....
.::دانلود موزیک از opera::.
.::عکسهای جدید و خفن از یانگوم::.
.::عکسهای آنجلینا جولی و جسیکا آلبا::.
مرد عنکبوتی ۳ و جلوه های ویژه
.::عکسهای نیکولاس کیج Nicolas Cage::.
.::شقايق و گلشيفه دختراي بابا::.
.::اره4 SAW + HITMAN::.
.:: دانلود موسیقی سریال های ماه رمضان::.
.::سريال حلقه سبز::.
.::سريال تلوزيوني مدار صفر درجه::.
.::عکس 2007 جدید جدید از گلشیفته فراهانی::.
.::نکات جالب و خواندنی در مورد رابرت دنیرو::.
آن چه در «حلقه سبز» گذشت
دانلود فیلم اره4 SAW IV
.::جواهری در بازار::.
فیلم آب تیره...Dark water
در باره(بيوگرافي) محسن مخملباف
درباره:کمال مصفای تبریزی
بیوگرافی(زندگی نامه) محمدرضا شریفی‌نیا
.::دسنگیری و محاکمه محسن مخملباف::.
بیوگرافی.مهدی هاشمی
نسخه هاليوودي چپ دست!
کارگردانی چیست؟
هفت خوان رستم

آرشیو مطالب
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384

عناوین مطالب وبلاگ

نظرسنجي
كد نظرسنجي

CopyRight © http://djmz.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH