تبليغاتX
.::عشق به سينما-- موسیقی- -نقاشی- و ...
.::عشق به سينما-- موسیقی- -نقاشی- و ...

دانلود فيلمهاي 2007-2008 دانلود موسيقي .. عكس بازيگران....بيوگرافي و ...
   http://djmz.blogfa.com
خبرنامه
برای اطلاع از اضافه شدن مطالب جدید به وبلاگ می توانید در خبرنامه عضو شوید .

کد خبرنامه

پیوندهای روزانه

پیوندها
.::جک و لطیفه و مطالب جالب و خواندنی و. . . ::.
spanish guitar.::
.::پردیس جم::.
.::آرزو::.
.::یک تئاتری فعال روزنامه نگار::.
.::نوین تصویر::.
.::هنر هفتم::.
.::تئاتر -سینما -موسیقی وهویت آریایی::.
.::گروه نمایش رادیو::.
.::دوستت دارم::.
.::سینمای حرفه ای جهان::.
.::کیمیای هنر::.
::ويرانه هاي دل::.
.::زگیل خان::.
.::خانه ي هنرمندان::.
.::بزرگترين آرشيو عکس هاي بريتني در ايران::.
.::پاژیا (تئاتر و سینما)::.
.::حوض نقاشی::.
.::عکس به دیدنش می ارزه و یه کم مطالب دیگه::.
.::خبرهایی از هنرمندان داخل و خارج کشور::.
.::پخش مستقیم حرم امام حسین::. کلیک کنید...
.::در ستایش سینما::.
.::تئاتر - نان و دیگر هیچ ( تئاتر فراسو )::.
.::هواداران اس اس::.
.::نو نما::.
.::M Download H ::.
.::R.K.O::.
.::سینمای هالیوود::.
.::بهترین زمینه::.
.::معرفی و بررسی جدیدترین فیلمهای هالیوود::.
๑۩۞۩๑the best soft wares๑۩۞۩๑
.::فیلمانیا::.
.::گلچین عکسها::.
.::DVD فروش آنلاين فيلم::.
.:بازار فيلم..Bazar Film::.
.::استودیو قرمز (فیلم - موسیقی - عکس)::.
.::زیر 18 سال کلیک نکنید::.
.::دانلود ْصحنه های XXX جی تی ای 5::.
.::هرچی که بخوای فقط کلیک کن::.
.::كافه وبلاگهاي ايراني::.
.::روان شناسی برای همه::.
.::اس ام اس تو ايران::.
.::Webzone News::.
.::فیلترشکن::.
.::پایگاه اخبار فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران ::.
.::بهترین برنامه های موبایل در وبلاگ بزرگ موبیلسکی::.
.::دنياي DVB SMS MOB::.
.::نرم افزار بازی کتاب آموزش ترفند::.
.::بررسی و فروش جدیدترین فیلم های هالیوود::.
.::Cinema::.
.::طلوع(تاریخ و ادبیات-سینما و موسیقی...)::.
.:: دانلود سیتی مکسافت::.
.::معرفی و بررسی جدیدترین فیلمهای هالیوود::.
.::معرفی فیلم::.
.::جدیدترین و بهترین ها::.
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه djmz

سایر ابزارها



+ | نوشته شده در: جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط: DJMZ |
بیوگرافی جومونگ با بازی سانگ ایل گوگ
پست شماره: 209

بیوگرافی(زندگی نامه) جومونگ با بازی سانگ ایل گوگ





بیوگرافی شخصیت جومونگ در سریال افسانه جومونگ با بازی سانگ ایل گوک

نام : سانگ ایل گوک / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk

حرفه : بازیگر و مدل

تاریخ تولد : 1 اکتبر 1971

محل تولد : کره جنوبی

سن : 36 سال

قد : 185 سانتیمتر

وزن : 80 کیلو

محل تحصیل: دانشگاه Cheongju

علایق : گلف ، شنا ، اسکی ، دوچرخه سواری کوهستانی ، شمشیر بازی
.


سریال های تلویزیونی سونگ ایل گوک :

The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999)

فیلم های سینمایی سونگ ایل گوک :

The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)

جوایز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Daesang Award
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2005 KBS Acting Awards: Best Actor
2002 KBS Acting Awards: Best New Actor
 

مصاحبه اریک راث
پست شماره: 208


مصاحبه اریک راث

اریک راث «ماجرای عجیب بنجامین باتن» را شخصی‌ترین فیلم خود می‌داند
ترجمه : خاطره آقائيان
منبع:سینمای ما



پيش درآمد: پرداختن به معانی زمان، عشق، زندگی و مرگ در قلب فیلمنامه‌ی اریک راث «ماجرای عجیب بنجامین باتن» رخنه کرده است. فیلمی که به سومین همکاری براد پیت و دیوید فینچر (بعد از «هفت» و «باشگاه مبارزه») منتهی شده است. اما با دیدگاه انتقادی «بنجامین باتن» فیلمی از نوع فیلم‌های پیشین فینچر نیست. داستان اصلی آن در اصل برگرفته از داستان کوتاهی اثر اف. اسکات فیتزجرالد است، مردی که در کهنسالی به دنیا می‌آید و به سوی جوانی و کودکی سیر بازگشتی دارد. این داستان، داستانی حماسی و درون‌گراست، اثری ظریف و پُر زرق و برق که طرحی تفکربرانگیز بر اساس اخلاق‌گرایی انسان در بطن آن جایی داده شده است و این که چگونه انسان می‌تواند ساعات کوتاهی را که در کنار معشوقش است، بگذراند. درون‌مایه‌هایی که راث از دل داستان بیرون کشیده است به تجربیات شخصی او ارتباط مستقیم دارد. داستان بیش از حد طولانی و با پرش‌های زمانی متعدد فیلم از بیمارستان نیواورلند که در آستانه‌ی تهدید توفان کاترینا قرار دارد، شروع می‌شود، جایی که دیزیِ پیر(کیت بلانشت) ساعات پایانی عمر خود را در کنار دخترش کارولین (جولیا اورموند) می‌گذراند. کارولین بنا به درخواست مادرش خاطرات عشق قدیمی او را با صدای بلند برایش می‌خواند، مردی به نام بنجامین باتن (براد پیت) که در سال 1918 در شرایط و موقعیتی عجیب به دنیا می‌آید، زندگی‌ای رو به عقب در قرن بیستم میلادی، مجموعه‌ای از درس‌ها و تجربیات باارزش زندگی در طول مسیری که تمام آدم‌های اطرافش به سوی پیری گام بر می‌دارند و مرگ، اما او با نوعی دیگر مواجه است. راث در گفتگویي مقایسه‌ای نيز میان «بنجامین باتن» و «فارست گامپ» (فیلمنامه‌ای که برای او جایزه‌ی اسکار به همراه داشت) انجام داده است. توضیح اینکه چگونه اثری مانند «فارست گامپ» برگرفته از تجربه‌ی شخصی او در پی مرگ پدر و مادرش بوده است، فیلمنامه‌ای که تا به امروز شخصی‌ترین اثر او تلقی می‌شد و اینکه چقدر پذیرش کارگردانی فینچر از فیلمنامه‌اش برایش جالب بوده است و غیره ...

- در اولین روزهای اکران «فارست گامپ» بود که فیلم را دیدم و متوجه شدم که فیلم تا چه اندازه درگیر قضیه مرگ پدر و مادر شماست، شخصی‌ترین مسئله‌ای که کسی می‌تواند دیگران را در آن سهیم بداند. می‌توانی بگویی فیلمنامه‌ات تا چه اندازه تحت تاثیر این جریان بوده است؟

• کاملا، بدون مسئله‌ی فوت پدر و مادرم نمی‌توانستم این فیلمنامه را بنویسم. این جریان باعث شد به خودم نگاهی بیاندازم و البته به آنها ...

- نوشتنش را بعد از از دست دادن آنها شروع کردی؟

• مادرم از بیماری سرطان رنج می‌برد که نوشتنش را شروع کردم و البته طولی نکشید که از دنیا رفت. دو سال بعد از آن هم پدرم درگذشت اما من همچنان در حال نوشتن بودم. و به کلام دیگر درواقع این جریان (متاسفانه) از من نویسنده‌ی بهتری ساخت. شما وقتی در حال انجام کاری هستید، مجبورید که با احساسات‌تان کنار بیایید اما چه بخواهید و چه نخواهید در نهایت نتیجه‌ی کارتان تبدیل به تراژدی خواهد شد. من فکر می‌کنم نتیجه‌ی بدی هم به دست نخواهد آمد، حتی اگر در رابطه با آن قضیه‌ی تراژیک هم نباشد.

- آیا در «بنجامین باتن» دیزی بستری در بیمارستان و کارولین هم ارتباط مستقیم با جریان والدینت دارند؟

• بله. دقیقا. اگر من دیالوگی نوشته‌ام همگی بر اساس چیزهایی بوده که پدر و مادرم به من می‌گفتند. یادم می‌آید که به مادرم می‌گفتم: "نگرانی؟" و او می گفت: "حس عجیبی دارم." و من فکر کردم این دیالوگ خوبی برای شروع فیلم است.

- تمام کسانی که تجربه‌ای مشابه از مرگ خانواده‌شان دارند -پیری یا بیماری- ناخودآگاه تحت تاثیر آن سکانس‌ها قرار می‌گیرند. هر کس به گونه‌ای ...
• فکر می‌کنم درست است. دیوید (فینچر) هم که پدرش را همین‌گونه از دست داده است، همین طور بود. در واقع برای همه این گونه است.

- به خاطر این مسئله فکر نمی‌کنی این فیلمنامه از دیگر پروژه‌هایت شخصی‌تر باشد؟
• من فکر می‌کنم این شخصی‌ترین فیلمنامه‌ی من است. به همان اندازه نزدیک به آنچه خود شما از من دستگیرتان شده است.

- به عنوان یک نویسنده، شما با تمام شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کنی یا بیشتر با یک شخصیت-مثل شخصیت اول داستان-؟

• خوب من فکر می‌کنم باید در پیِ کسانی باشی که بتوانی با آنها ارتباط برقرار کنی. چه دوست‌شان داشته باشی و چه نداشته باشی مجبوری یک سری از حقایق، تاریخچه‌ها و مشخصه‌های روانکاوانه را به آنها سنجاق کنی-این که به این شناخت برسی که این شخصیت ریشه‌اش در کجاست که در حال حاضر چنین شخصیتی دارد.

- پس خودت بیشتر توانستی با بنجامین هم‌ذات‌پنداری کنی یا با کارولین؟
• پسر سؤال سختی پرسیدی! فکر می‌کنم بیشتر با بنجامین. البته تنها به عنوان گوینده‌ی داستانی که مجذوب شرایط زندگی یک انسان می‌شود. در جای کارولین، خوب واقعا نمی‌توانم خودم را در شرایط او قرار دهم. او با شرایط پیچیده‌تری مواجه است.

- فکر می‌کنی در «بنجامین باتن» نقش خودت پررنگ‌تر است یا دیوید فینچر؟
• نمی‌توانم در مورد دیوید نظری بدهم اما به گمانم نقش من پررنگ‌تر باشد و البته دیوید هم دیدگاه من را منعکس کرده است، پس او باید نکات مهم و باربط را تشخیص می‌داد و من فکر می‌کنم در واقع ترکیبی از هر دوی ما در فرمی زیبا شکل گرفته است. ما از این جهات خیلی به هم نزدیک هستیم. او می‌گفت: "نمی‌خواهم ناامیدت کنم." من هم می‌گفتم: "من نمی‌خواهم تو را ناامید کنم."

- آیا در زمینه فیلمسازی، با دیوید فینچر ارتباط نزدیک‌تری نسبت به دیگر کارگردان‌ها داشتی؟
• خوب در حقیقت نه. بیشتر کسانی که من تا حالا با آنها کار کرده‌ام تجربه‌های خوبی برایم به همراه داشته‌اند. همه‌ی آنها انسان‌های باهوش و متفکری بوده‌اند، اگرچه شخصیت‌‌های متفاوتی داشته‌اند. واضح است که دیوید فینچر با مایکل مان و استیون اسپیلبرگ یا دیگر کارگردان‌ها فرق دارد. هر کدام از آنها راه و جهت خودشان را دارند و همه‌ی تلاش‌شان هم این است که بهترین کار را از اثر شما بیرون بکشند و شما هم در عوض تلاش می‌کنید بهترین ایده‌ها را از آنها بگیرید و البته طبیعی‌اش هم همین است.

- قبل از همکاری بر روی «بنجامین باتن» هم دیوید فینچر را می‌شناختی؟

• اولین باری که او را دیدم زمانی بود که می‌خواستیم راجع به فیلمنامه صحبت کنیم. خودش را ندیده بودم اما فیلم‌هایش را دوست داشتم.

- فکر می‌کنی این فیلم حرکت و تغییر جهت اعجاب‌برانگیزی برای او بوده؟
• من فکر می‌کنم این فیلم کامل‌کننده‌ی دیگر کارهایش است. شاید آنها با بنجامین فرق اساسی داشته باشند اما فکر نمی‌کنم کسی که می‌خواهد کارهای بزرگی ارائه دهد تنها خودش را به ساختن درام محدود کند. خود من هم همین کار را کرده‌ام. من هم شخصیت‌های متفاوتی را نوشته‌ام. کسی مثل بنجامین. اما به گمانم گاهی انسان‌هایی هم هستند که ساکت‌تر و درون‌گراترند و البته این به آن معنا نیست که آنها چیزی را احساس نمی‌کنند یا اینکه مسیرشان را بر طبق آن طرح‌ریزی می‌کنند. فکر می‌کنم از جهاتی براد پیت مجبور به بازی در نقش سخت‌تری نسبت به دیگران بود، چون ساکت و آرام بودن سخت‌ترین کار در زمینه‌ی بازیگری است. یادم می‌آید که باب دنیرو زمانی به من می‌گفت: "سخت‌ترین کار در زمینه‌ی بازیگری گوش دادن به حرف دیگران است." او می‌گفت: "بیشتر بازیگران دوست دارند برای آنچه می‌خواهند بگویند برنامه‌ریزی کنند پس اگر شما بازیگر بسیار خوبی دیدید بدانید که شنونده‌ی خوبی است."

- وقتی که «بنجامین باتن» را می‌نوشتی بر تکنولوژی‌های لازم برای به روی صحنه بردن شخصیت بنجامین هم آگاه بودی؟ از زمانی که نوزادی پیر به دنیا می‌آید تا زمانی که سیر وارونه‌ی زندگی‌اش را طی می‌کند؟
• من نمی‌دانستم برای این کار واقعا چه نوع تکنولوژی لازم است. یک چیزهایی می‌دانستم اما نه کاملا. اول بحث بر این بود که 4 یا 5 بازیگر نقش بنجامین را در دوره‌های مختلف سنی او بازی کنند اما من ایمان داشتم که دیوید می‌تواند چیز خوبی از توی آن درآورد. این وجه کار در واقع به من تعلق ندارد، من تنها به عنوان فیلمنامه‌نویس آن را نوشته‌ام، هیچ وقت هم فکر نکردم که آنها نمی‌توانند از پس آن بر بیایند. حالا می‌فهمم که چرا آنها اینقدر نگران بودند. اگر بنجامین لال به نظر می‌رسید فیلم نابود می‌شد.

- من فکر کردم که خیلی دیدنی و جذاب است...

• من هم همین فکر را کردم. فیلم به بهترین شکل ممکن ساخته شد. اما ما اول آن را بر روی پرده امتحان کردیم و کسانی که آن را می‌دیدند. ما متوجه شدیم که آنها راجع به براد پیت حرف نمی‌زنند، او که در زندگی روزمره‌اش مثل همه‌ی ماست، چون آنها در نقش بنجامین غرق شده بودند. پس فیلم کار خودش را کرده بود.

- در مرحله‌ی نگارش فیلمنامه و در حالت خاص زمانی که «بنجامین باتن» را می‌نوشتی، از چیزی به نام الهام گرفتن هم برای کارت استفاده می‌کردی؟ به موسیقی هم گوش می‌دادی؟
• من تنها می‌نشستم و رویاپردازی می‌کردم. این را امروز متوجه شدم، زمانی که کسی از من پرسید پرنده‌ی انسان‌نما از کجا می‌آید؟ و من تا حالا هیچ‌وقت به آن فکر نکرده بودم. اما فهمیدم که او گاهی می‌آید و پشت پنجره‌ی اتاقم می‌نشیند و گاهی که در طول روز رویاپردازی می‌کنم دوست دارم به آن نگاه کنم. پس می‌توانم بفهمم که از کجا آمده است.

- من هم دوست دارم چنین چیزی را لمس کنم ... زمانی که از داستان کوتاه فیتزجرالد الگوبرداری می‌کردی خیلی از جزئیات را تغییر دادی.یکی از انتخاب‌هایی که داشتی بهره‌برداری از علم تخیل بود که برای تغییر فرم سنی و نوع تولدش در دست داشتی.
• من تصمیم گرفتم آن را آن‌گونه که هست به تصویر نکشم بلکه آن طور نشان دهم که بیننده آن را یک افسانه تلقی کند. برای بازی کردن با سوژه، ایده‌مان این بود که در آغاز پزشکی داشته باشیم که بگوید: "تا حالا هیچ‌وقت چیزی شبیه به این ندیده بودم." و بعد آن را در بهترین شکل ممکن نشان دهیم بدون آن که در پیش روی وضعیتش پا از حد فراتر بگذاریم.

- شما در دانشگاه فولکلور (فرهنگ قومی) خوانده‌ای. فکر می‌کنی این قضیه تا چه حد بر روی نوشتنت تاثیر گذاشته است؟
• من فکر می‌کنم به جای هر گونه ابزار برجسته‌ی نوشتاری حسی آمریکایی در پس کارهایم پنهان است. مثل کسی که با آتش سوخته یا چیزی شبیه به آن. این چیزی شبیه به فولکلور است و همیشه برایم جذاب بوده. ایده‌ی اصلی از مارک تواین گرفته شد. این بهتر است.

- پیرمردی که هیچ چیز یادش نمی‌آید به جز اینکه تا حالا هفت بار با آتش سوخته است شروع خوبی برای کمدی در این گونه کارهاست اما می‌توانم قسم بخورم که من هفت بار مواجه شدن او را با آتش ندیدم.
• واقعا این جور فکر می‌کنی؟

- اول دو بار می‌بینی، بعد زمانی که در صحرا با آن مواجه شده و بعد در کامیونش و بعد زمانی که با سگش راه می‌رفته و یک بار هم در آخر...

• خوب شاید به این خاطر که ما قصد نداشتیم هر هفت بار را نشان دهیم. درست است؟ الان واقعا متعجبم. باید بروم و ببینم. فردا شب حتما دوباره می‌بینمش و می‌شمار
 
 
منبع: این مطلب و دو مطلب قبلیسینمای ما


+ | نوشته شده در: جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

براد پيت
پست شماره: 207

براد پيت
 
 
 

سینمای ما- ویلیام برادلی –براد- پیت متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی گزارش شده و تا بحال موفق به دریافت جایزه گلدن‌گلاب و نامزد جایزه آکادمی هم بوده است.
پیت دوران حرفه‌ای‌اش را با مصاحبه‌های تلویزیونی آغاز نمود و نقش دایمی او در شوهای تلویزیونی دالاس در کانال CBSدرسال 1987 بود. او بعنوان بازیگر اصلی در فیلم‌هایی در ژانرهای مربوط به نوجوانان و همچنین جنایی و کمدی و درام‌های خانوادگی ایفای نقش کرده است. او اولین بار در فیلم «تلما و لوئيز» (ريدلي اسكات-1991) بعنوان یک گاوباز آس و پاس ظاهر شد که توانست از شخصیت جینا ديویس در آن فیلم دلربایی کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. اولین نقش عمده‌اش در يك فیلم برجسته و مهم با عنوان «مصاحبه با خون‌آشام» در سال 1994 بود. بازي خيره‌كننده او در 2 فیلم جنایی و علمی تخیلی «هفت» و «12 میمون» بسیار مورد استقبال قرار گرفت و منجر به دریافت جایزه بهترین بازیگری شد. سال 1999 پیت در فیلم «باشگاه مبارزه» با به تصویر کشاندن نقش تایلور دردن خشن ولی دارای موهبت‌ها و قابلیت‌های بسیار بالای ذهنی توانست شهرتی دو چندان پیدا کند. از آن به بعد جایگاه خویش را بعنوان یک بازیگر برجسته بارزتر کرد، و بعد هم موفقیت‌های بزرگ تجاری در فیلم‌هایی همچون «11 يار اوشن»، «جاسوس‌بازي»، «تِروي» و یک فیلم جاسوسی کمدی رمانتیک در فیلم «آقا و خانم اسمیت» و «بعد از خواندن بسوزان» کسب نمود.
رابطه بسیار مقطعی او با بازیگر زن گوئينت پالترو و ازدواجش با جنیفر آنیستون (2005-2000) برایش بسیار حاشیه‌ساز بود و هم اکنون هم با آنجلیا جولی زندگی می‌کند. پیت و جولی دارای 3 فرزند‌خوانده به نام‌های مادوکس، پکس و زهرا و 3 فرزند اصلی شیلو، ناکس و ویوینی می‌باشند. او بدلیل زندگی پر سر و صدایش با جولی دایماً درگیر حواشی در سطح داخلی و بین‌الملل بوده است.

اوایل زندگی:
پیت در شامنی اکلاهاما متولد شد. مادرش جین ريتا مشاور دبیرستان و پدرش ویلیام آلوین پیت مالک کمپانی ماشین‌های واگن است. پیت همراه خواهر و برادرش (راگ و جولی نیل) در اسپرینگ‌فیلد در ایالت میسوری بزرگ شد جایی که بعد از تولد پیت خانواده‌اش به آنجا رفتند. همچنان که او بزرگتر می‌شد به عنوان یک تعمید‌دهنده جنوبی محافظه‌کار مشغول به کار شد و سروده‌های کلیسا را می‌خواند.
بعد از اتمام دوره دبیرستان در سال 1982 وارد دانشگاه میسوری شد و در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد. در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب اختیار کرد. از شوفری فروش سیگار و کمک کردن به یک مولف نمایش‌های تلويزیونی تا پوشیدن لباس جوجه ال پولولوکو تا بتواند هزینه کلاس‌های بازیگری را بپردازد. وقتی که از او درباره تاثیر محوری تصمیمش که میسوری را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد پرسیدند گفت: "من قصد نداشتم از شر چیزی خلاص شوم تا بتوانم به دنیای خودم برسم. قصد هم نداشتم چیزی را پشت سرم رها کنم تا به سوی چیزی دیگری حرکت کنم. نمی‌دانستم وقتی به لوس‌آنجلس برسم چه خواهد شد حتی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد سفر کردن بی‌اطلاع بودم.

2. دوران بازیگری

شروع بازیگری:
وقتی که در لوس‌آنجلس سخت در سعی و تکاپو بود، شروع به مطالعه و بررسی حرفه بازیگری زیر نظر مربی مشهوری به نام روی لاندن کرد. در دسامبر 1987 کارش را با مصاحبه‌های تلوزیونی آغاز کرد. حضورش در شوهای تلوزیونی دالاس در نقش رَندی، دوست شالانی مک‌کان هم تاثیرگذار بود. در طی مصاحبه‌ای با نشریه پیپل در مورد بازی با مک‌کان گفت: "لحظات بسیار شیرین و به نوعی یک اشتیاق بود بخاطر اینکه تا قبل از آن مک‌کان را ملاقات نکرده بودم." شخصیت او در این نمایش حدود 5 هفته به طول انجامید. همچنین در سال 1990 در یک درام تلوزیونی کوتاه مدت بنام «روزهای افتخار» حضور پیدا کرد.
1988 اولین نقش سینمایی‌اش را در فیلم «نیمه تاریک خورشید» بر عهده گرفت. در این فیلم او نقش یک پسر جوان آمریکایی را داشت که به همراه خانواده‌اش به دریای آدریاتیک در شرق ایتالیا رفته تا بلکه درمانی برای بعضی از مشکلات پوستی‌اش پیدا کنند. فیلم در تابستان 1988 در کشور یوگسلاوی جلوی دوربین رفت. بدلیل جنگ و دیگر مسایل دیگر مجوز فیلم بعد از 9 سال همراه با بازنويسي تقریباً کلی آن صادر شد. سپس بازیگر فیلم «Too Young to Die?» شد. فيلم در مورد نوجوانی ست که متهم به آدم‌کشی شده و محکوم به مرگ می‌شود. پیت (بیلی کانتون) در نقش یک معتاد به مواد مخدر ظاهر شد که جولییت لوییس که زنی فراری ست را اغفال می‌کند. در یک برنامه مرور هفتگی فیلم‌های تلویزیونی، منتقدی بنام کن تاکر درباره او و نقشش نوشت: "پیت بیشتر مانند جان کاگر ملن کمپ بد طینت بنظر می‌آید .او بسیار ترسناک است."
پیت (در نقش جو مالونی) در «طول جاده» در کنار ورنا مارتین خوش درخشید. ولگرد و جنایت‌کار زبردستی که با برادرش که او هم یک جنایتکار سرسخت است همراه می‌شود.
پیت توانست با بازی در فیلم «تلما ولوییز» توجه بیشتری در اذهان عمومی به خود جلب کند. او در فیلم نقش یک جانی دمدمی مزاج را داشت که با تلما (جینا دیوییس) آشنا می‌شود.
پس از کسب موفقیت در «تلما و لوییز» این ستاره سینما در فیلمی بنام «جانی سود» به کارگردانی تام دیکلیو محصول سال 1991 در کنار کاترین کینز و نیک کیو بازی کرد. او در این فیلم بعنوان یک خیال‌باف دیده می‌شد که آرزو داشت روزی ستاره مشهور موسیقی راک شود.
براد پس از حضورش در «جهان بی‌روح» و فیلم «رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد» ساخته رابرت ردفورد دیگر یک ستاره تمام عیار و كامل بود. در 1993 در فیلم «کالیفرنیا» توانست با جولییت لوییز که در فیلم «Too Young to Die?» هم با یکدیگر نقش‌آفرینی کرده بودند مجدداً همبازی شود. او نقش یک آدم‌کش پریشان‌احوال را داشت و لوییز در نقش نامزد سابق پیت بازي مي‌كرد. پیتر تراورس از نشریه رولینگ استون در بخش نقد فیلم اجرای پیت را یک کار بسیار برجسته نامید. او همچنین در مورد همکاری پیت و لوییز این چنین نوشت: "او و لوییز این مهمل‌گویی را به اندازه کافی به مرحله اجرا می‌گذارند تا بتوانند بطور ارزنده‌ای یک نوع تعلیق در بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی ایجاد نمایند.". در همان سال او جایزه شو دسِت را با عنوان "ستاره مرد آینده‌دار"را از آن خود نمود.

موفقیت بحث‌برانگیز ابتدایی
او در آن زمان ستاره فیلم‌هایی همچون «افسانه‌های پاییز» و «هفت» هم بود. او با ایفای نقش در «افسانه‌های پاییز» موفق به کسب اولین نامزدی گلدن‌گلاب در قسمت بهترین نقش‌آفرینی شد.
در فیلم «هفت» پیت (دیوید میلر) در کنار مورگان فریمن در نقش بازرس پلیس در تعقیب آدم‌کشی خطرناک (کوین اسپیسی) هستند. ریتا کمپلی از نشریه واشنگتن پست در بخش یادداشت فیلم اجرای پیت را مورد تحسین قرار داد و به او لقب "برانگیزنده احساسات"را داد.
پیت سپس در «12 میمون» (1995) شمایلی از جفری گویینز را به تصویر کشید و بسیار مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و بهترین فروش هفتگی را نيز به خود اختصاص داد. شخصیت او در فیلم بطور ویژه‌ای مورد تحسین قرار گرفت بطوری‌که جنت ماسلین از نشریه نیویورک‌تایمز نوشت: "با چنین اجرای مهیج و تکان‌دهنده‌ای در واقع پیت جفری را با یک خواب مغناطیسی عجیب از جا پراند که بعدها در فیلم بسیار مهم جلوه کرد. پیت موفق شد اولین جایزه گلدن‌گلوب و اولین نامزدی آکادمی را در قسمت "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" کسب کند.
حضور پیت را می‌توان در فیلم «خواب‌آلوها» محصول 1996 دنبال كرد. نام و موضوع فیلم اقتباسی ست از رمان لورنزا کارکاترا. او در این اثر با ستاره‌هایی همچون کوین بیکن و رابرت دنیرو همبازی بود. او سال بعد در کنار هریسون فورد بعنوان تروریست ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در فیلم «متعلق به شیطان» حضور یافت. او در چندین فیلم با لهجه ایرلندی در ظاهر شد.
همان سال در فیلم «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاك آنو در نقش کوهنوردی اتریشی به اسم هنریش هرر ظاهر شد و برای ایفای اینن نقش مجبور شد همراه دیگر ستاره فیلم یعنی دیوید تولیس به سفرهایی به کالیفرنیا و رشته کوه‌های آلپ برای آموزش کوهنوردی و صخره‌نوردی برود. به خاطر موضوع برتری‌نژادی تبتی در این فیلم دولت چین ورود پیت و تولیس را به کشور چین ممنوع کرد.
سال 1998 در فیلم «ملاقات با جو بلک» مرگ را به عنوان یک شخصیت تجسمی در بدن مردی جوان جای داد تا بتواند معنای انسان بودن را لمس کند. این اثر باعث شد که پیت یکبار دیگر مانند فیلم «افسانه‌های پاییز» با هنرپیشه بریتانيايی، آنتونی هاپکینز بزرگ، همبازی شود.

از 1999 تا 2003
«باشگاه مبارزه» محصول 1999 را می‌توان از جمله موفق‌ترین فیلم‌های دوره حرفه‌ای پیت برشمرد. او در نقش تایلور دردن که مسئولیت هدایت یک باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی را بر عهده دارد بازی کرد. فیلم اقتباسی از رمان چاک پالانیاک با همین عنوان بود و کارگرداني فیلم را دیوید فینچر، همان کارگردان فیلم «هفت»، بر عهده داشت. در زمان تولید فیلم، فینچر تعبیرش از فیلم را چنین بیان کرد: "بزن بزن و جنگ و دعوا در این مکان، لزوماً بدین معنا نیست که تعرض و پرخاشگری درون خود را بر سر فرد دیگری خالی کنیم. هدف این است که به این مکان وارد شویم تجربه کنیم و مشت‌های‌مان را بطور قابل ملاحظه‌تری رها کنیم و بعد متوجه می‌شویم که چگونه با حالتی دگرگون‌شده از این مکان بیرون می‌رویم".
«باشگاه مشت‌زنی» برای نخستین‌بار در فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز در معرض تماشای عموم گذاشته شد. به محض اکران فیلم نظرات موافق بسیاری را بخود جلب کرد. همچنین اجرای پیت بسيار مورد توجه واقع شد. در نشریه ورایتی منتقدی بنام دیوید رونی در یادداشت‌های خود نوشت: "پیت متین دارای موهبتی الهی و از لحاظ جسمانی پویا ست".
بدنبال موفقیت در فیلم «باشگاه مبارزه» پیت در نقش یک مشت‌زن کولی ایرلندی در فیلمی گانگستری بنام «قاپ‌زنی» در کنار بازیگرانی همچون جیسون استاتام، وینی جونز، بنیسیو دل‌تورو و به کارگردانی گای ریچی حضور داشت. فیلم راجع به یک کشتی مخصوص دزدان دریائی بود که الماس‌های سرقت‌رفته را حمل می‌کرد، و پیت در این میان بعنوان یک احاطه‌کننده در جلوی مافیای روسی و آمریکائی و آن ارواح تیره و تار حاضر می‌شود. و ما در اینجا به وضوح تغییر لهجه ایرلندی او را در فیلم «متعلق به شیطان» به لهجه‌ای رسا و قابل فهم در این فیلم شاهد هستیم. او برای ادامه یک سری از مهارت‌های مشت‌زنی در باشگاه ریکی در واتفورد آموزه‌های بسیاری را کسب نمود.
در سال 2001 پیت و جولیا رابرتز «مکزیکی» را که یک کمدی رمانتیک بود تجربه کردند. نقش بعدی او در فيلمي با موضوع جنگ سرد اما مهیج به نام «جاسوس‌بازی» بود که در این فیلم رابرت ردفورت در نقش یک مربي و مشاور او را یاری کرد. همچنین در 2001 پیت (راستی رایان) در بازسازی فیلم «يازده يار اوشن» با حضور رت پک در دهه 60 ایفای نقش کرد. او به همراه جرج کلونی، مت دیمون و اندی گارسیا در این فیلم پرستاره استیون سادربرگ ظاهر شدند. راجر ابرت درباره فیلم نوشت: "لحن گفتاری براد پیت بسیار زیباست". او در فيلم انيميشني «افسانه‌های هفت دریا» محصول 2003 صدای سندباد این قهرمان کارتونی کوچک را بر عهده گرفت.

از 2004 تا اکنون
در سال 2004 دو فیلم «دوازده یار اوشن» و فیلم حماسی «تِروی» بر گرفته از ایلیادِ هومر که آشیلِِِِ قهرمان را به تصویر می‌کشید بازی کرد. قبل از آغاز فیلم برای اجرای این نقش یک دوره آموزش 6 ماهۀ شمشیربازی را طی کرد، و در زمان تولید فیلم تاندوم‌های پایش صدمه دید و ساخت فیلم را به مدت چند هفته به تعویق انداخت. ميک لازال از نشریه سانفرانسيسكو كِرانيكِل در نقد «تِروی» در مورد اجرای پیت به او لقب "آهن‌ربا" را داد. در فیلم سال 2005، «آقا و خانم اسمیت» به کارگردانی داگ لیمان با بازیگری پیت (آقای اسمیت) و جولی (خانم اسمیت) سرآغاز آشنایی این دو شد. داستان راجع به زوج ملول و رنجیده‌خاطری ست که متوجه می‌شوند هر دوی آنها قاتلان سری هستند. فیلم به دلیل رابطه خاص و كنش و واكنش‌هاي عجيب و غريب اما ديدني این دو عنصر سرد، خشن و بي‌روح بسیار مورد استقبال و تمجید قرار گرفت. مجله استار تریبیون به این نکته اشاره کرد که: "زمانی‌که احساس می‌شود داستان بر حسب یک سِری اتفاقات معمولی پیش می‌رود فیلم بطور جمعی همه را شیفته خود می‌کند. انرژی انفجاری موجود در این دو ستاره این کیمیاگری را بر روی پرده سینما می‌کشاند". فیلم با درآمدی بالغ بر 478 میلیون دلار یکی از پرفروش‌ترین‌های 2005 لقب گرفت.
تنها فیلم پیت در سال 2007 «بابل» به کارگردانی الخاندرو گونزالس ایناریتو بود که در کنار کیت بلانشت حضور یافت. فیلم از لحاظ کارگردانی و حضور بازیگرانی همچون پیت، بلانشت و گائل گارسیا برنال نظرات مثبتی را بخود جلب نمود. ویلیام آرنولد از استیل پست بر این نکته اشاره کرد که اجرای پیت باورنکردنی بود و به فیلم ظاهر و قابلیت دیدن می‌دهد. فیلم در مجموع نامزد هفت جایزه آکادمی و گلدن‌گلوب شد که یکی از نامزدی‌های مربوط به پیت به عنوان "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" می‌شد.
او (راستی ریان) در سومین فیلم اوشن بنام «سیزده یار اوشن» هم حضور یافت. در پایان اگرچه به اندازۀ دو فیلم اول پر سود نبود اما فروش بین‌المللی آن در حدود 36 میلیون دلار رسید. او نقش اول فیلم «ترور جیسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» به کارگردانی اندرو دومینيک را بر عهده گرفت. اگرچه تولید فیلم در سال 2005 بود اما مجوز اکران آن در اواخر سال 2007 داده شد. در طول ساخت فیلم تصویرش از این شخصیت را چنین بیان می‌کند: "اتفاقاتی که تا به حال رخ داده تمام چیزهائی است که او بخاطرش به شهرت رسیده و همه افراد گروه یا مرده‌اند یا پشت میله‌های زندان‌اند. برادرش رفته و او دسته تبهکاران را رها کرده و تنهای تنهاست. مهمتر از همه این‌که او دچار یک جنون اخلالگری می‌شود که او را بطور جدی از پا در می‌آورد". اجرای موفق پیت جایزه بهترین بازیگر مرد شصت و چهارمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد. اگرچه پیت در این فستیوال حضور داشت اما بدلیل هجوم یکی از طرفداران دیوانه بسوی او مجبور شد قبل از دریافت جایزه سریعاً آنجا را ترک کند و فستیوال هم نتوانست این جایزه را به او برساند تا اینکه در فستیوال سال بعد آن را دریافت کرد.
اولین همکاری پیت با برادران کوئن (جوئل و اِتان) در کمدی سياه و تلخ «بعد از خواندن بسوزان» در سال 2008 بود. این فیلم نظرات مثبتی را دریافت کرد .آندرو پولور از نشريه گاردین فیلم را "یک جراحت سخت که بطور ماهرانه‌ای یک کمدی جاسوسی را طرح‌ریزی کرد" نامید. بعد از اين فيلم مجدداً پیت به همبازی خود کیت بلانشت در فیلم «بابل» و کارگردان «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر ملحق شد و چهارمین نامزدی جایزۀ گلدن گلاب برای بازی در این فیلم هم نصیبش شد.
پیت دو نقش سینمائی جدید که در فهرست تولید قرار دارد را بر عهده خواهد گرفت. تولید فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» از کوئنتین تارانتینو اکتبر 2008 در کشور آلمان آغاز شده. فیلم راجع یک جنگجوی آمریکائی (پیت) است که در مقابل نازی‌های آلمان که کشور فرانسه را در اشغال خود قرار داده‌اند در حال مبارزه است. فیلم باید منتظر بماند تا در سال 2009 مجوز پخش بگیرد. سپس قرارداد فیلم «Lost City of Z»را امضاء کرده که بعنوان یک جستجوگر بریتانیائی در حال تحقیق دربارۀ تمدن اسرارآمیز آمازونی است. همچنین در 2009 قصد دارد در فیلم داستانی «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک در کنار شون پن بازی کند.

فعالیت‌های دیگر
پیت در تبلیغات تجاری که برای بازارهای آسیائی در نظر گرفته شده بود مانند تبلیغ محصولات لباس‌های جین ادوین و همچنین در تبلیغات تجاری مارک هینکن که در سال 2005 بر روی آنتن رفت حضور یافت.
پیت همراه با جنفیر آنیستون و کمپانی فیلم پارامونت پیکچرز یک کمپانی تولید فیلم بنام Plan B را در سال 2002 تاسیس کردند. این کمپانی تولید بعضی از فیلم‌های سال 2005 را بر عهده گرفت.
در پی وقوع توفان کاترینا در سال 2006 در منطقه نیواورلئان پیت گروهی از معماران حرفه‌ای را دور هم جمع کرد تا بتوانند طرح پروژه‌ای که پیت آن "درست بسازیم" نام نهاد را آغاز نمایند. یک سری کمک‌های مالی و ساخت 150 خانه جدید در نیواورلئان را با همین گروه اجرا کردند. پیت و شخص خیری به اسم استیو بینک هر کدام مبلغ 5 میلیون دلار وقف این پروژه انسان‌دوستانه کردند.

در رسانه‌ها
درسال 1993 پیت از دید نشریۀ امپایر بعنوان یکی از 25 ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. همچنین دو مرتبه در سال‌های 95 و 2000 بوسیلۀ نشریه پیپل به عنوان جذاب‌ترین هنرپیشۀ مرد برگزیده شد. در مراسم سالیانۀ فوربس از پیت این‌گونه نام برده شد که"با استفاده از قدرت ستاره بودنش می‌تواند باعث شود که مردم فضاها و ماجراهائی را ببینند که معمولاً دوربین‌های فیلمبرداری آنها را از دست می‌دهد".
سال 2004 پیت از کمپ دانشگاه میسوری دیدن کرد تا دانشجویان را برای راَُی دادن در انتخابات رئیس‌جمهوری همان سال تشویق نماید که آن موقع از جان کری حمایت می‌کرد. مجدداً در همان سال در یک مجمع عمومی در مورد سرمایه‌گذاری بر روی یک سری تحقیقات معاف از مالیات در زمینۀ سلول‌های بنیادی نارس که شبیه‌سازی و تخریب سلول‌های رشد نکردۀ انسانی را در برداشت سخنانی را ایراد نمود و گفت: "باید این اطمینان را حاصل نمائیم که راه‌هایی را برای بهترین و هوشمندترین افراد که توان عبور از آن را دارند خواهیم گشود که قادر باشند راه‌های درمان بیماری‌ها را کشف نمایند که در حقیقت آن‌ها هم بر این باورند که توان انجام چنین امر خطیری را دارند." او همچنین سازمانی را در کالیفرنیا مورد حمایت خود قرار داد که در آن دولت فدرال آمریکا سرمایه‌هایی را بر روی این تحقیقات اختصاص داد که در این بررسی‌‌ها از انواع مختلف سلول‌های بنیادی و سلول‌های بنیادی رشد نیافتۀ بزرگسالان استفاده می‌کردند.
در دسامبر 2006 در تصویری از او در موزه هنری ونیتی فیر بطور باشکوهی نشان داده شد. او در عکسی آبی رنگ که در آن بجز یک شورت مخصوص بوکسورها و یک جفت جوراب چیزی به تن نداشت و در دستش یک اسلحه بود و بنظر می‌رسید که سرتا پایش خیس آب است ظاهر شد.
براد پیت، باراک اوباما را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 حمایت کرد.

زندگی خصوصی
او یکی از طرفداران فهیم و دانای هنر معماری مخصوصاً سبک فرانک لئود رایت است. کمک‌های مالی بسیاری به "National Trust"برای حفاظت از آثار تاریخی کرده است.
پیت بازیگر سریال «دوستان» جنیفر انیستون را در سال 98 ملاقات کرد، در تاریخ 29 جولای 2000 در یک مراسم عروسی در محیطی سربسته در مالیبو با یکدیگر ازدواج کردند، در ژانویۀ 2005 او و همسرش اعلام کردند که بعد از 7 سال زندگی مشترک تصمیم دارند بطور رسمی از یکدیگر جدا شوند و 2 ماه بعد آنیستون تقاضای طلاق کرد که علت آن اختلافات حل‌نشدنی ذکر شد.
وقتی که ازدواجش با آنیستون رو به اتمام بود با دیگر ستاره زن (آنجلیا جولی) درگیر یک سری حواشی شدند که در آنجا جولیا بعنوان "زن دیگر" بیشتر به خاطر فیلم آقا و خانم اسمیت مورد خطاب قرار گرفت در حالی‌که هر دوی آنها (جولی و پیت) وجود هر نوع رابطه‌اي را تکذیب کردند. با این وجود این حدس و گمان‌ها تا سال 2004 و اوایل 2005 ادامه پیدا کرد.
در آوریل 2005 یعنی یک ماه پس از تقاضای طلاق آنیستون، یک سری عکس که شایعۀ رابطۀ بین پیت و جولی را مورد تصدیق قرار می‌داد برملا شد. این عکس‌ها که تصویری از پیت و جولی و پسر جولی (مادوکس) در سواحل کنیا را نشان می‌داد به قیمت 500 هزار دلار فروخته شد. در طول تابستان این دو نفر اغلب اوقات با هم دیده می‌شدند بطوریکه در یکی از رسانه‌ها بشوخی به آنها لقب برادجلینا←براد+آنجلینا دادند. آخرین مدارک طلاق پیت و آنیستون در تاریخ 2 اکتبر 2005 بوسیله دادگاه عالی لس‌آنجلس تایید گردید.

فرزندان
در جولای 2005 پیت، جولی را در سفر به اتیوپی همراه کرد جائی‌که جولی یک دختر 6 ماهه بنام زهرا را به فرزندخواندگی پذیرفت، در دسامر 2005 اعلام شد که پیت درخواست کرده است که هر دو فرزند‌خوانده‌های جولی را قانوناً به فرزندی قبول کند و نام خانوادگی این بچه‌ها رسماً به جولی-پیت تغییر یافت. در 27 می 2006 جولیا در طی یک عمل سزارین، دخترش شیلوه نوول جولی-پیترا در نامیبیا بدنیا آورد.
در 15 مارچ 2007 جولی، یک پسر بچه 3 ساله از ویتنام را به فرزندی گرفت و او را پکس تین جولی-پیت نامید.
در 12 جولای 2008 فرزندان دو قلوی این زوج، یک پسر بنام ناکس و یک دختر بنام ویوینی در بیمارستان لئون در شهر نایس فرانسه متولد شدند و حق امتیاز گرفتن اولین عکس‌ها از ناکس و ویوینی به طور همزمان به نشریه پیپل و هلو به قیمت 14 میلیون دلار فروخته شد که گران‌ترین عکس‌هایی بود که تا بحال گرفته شده بود که این پول‌ها به موسسه خیریه جولی و پیت واریز شد.

فیلمشناسی

• 1987: No Way Out No Man’s Land,،Cuttig Class و کمتر از صفر
• 1990: Too Young to Die?
• 1991: در طول جاده، تلما و لوئیز، جانی سود
• 1992: برخورد، جهان بی‌روح، رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد
• 1993: کالیفرنیا،True Romance
• 1994: The Favor، مصاحبه با خون‌آشام، افسانه‌های پائیز
• 1995: هفت، 12 میمون
• 1996: خواب‌آلوها
• 1997: متعلق به شیطان، نیمۀ تاریک خورشید، هفت سال در تبت
• 1998: ملاقات با جو بلک
• 1999: جان مالکوویچ بودن، باشگاه مبارزه
• 2000: قاپ‌زنی
• 2001: مکزیکی، جاسوس‌بازی، 11یار اوشن
• 2002: Full Frontal، اعترافات یک ذهن خطرناک
• 2003: سند باد: افسانه هفت دریا، ابی سینگر
• 2004: تروا، 12 یار اوشن
• 2005: آقا و خانم اسمیت
• 2006: بابل
• 2007: 13 یار اوشن، ترور جسی جیمز بدست رابرت فورد بزدل
• 2008: بعد از خواندن بسوزان، مورد عجيب بنجامین باتن
• 2009: درخت زندگی، حرامزاده‌های لعنتی
 
 
.::عکس ها در ادامه مطلب::.


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

لی ماروین
پست شماره: 206


لی ماروین

 



یکی از آن دوازده مرد خبیث



 متولد نوزدهم فوریه 1924 در نیویورک، مرگ در بیست و نهم 1987 در شهر توسکان ایالت آریزونا. لی ماروین یکی از ستاره‌های موفق و محبوب سینمای آمریکاست که همواره بخاطر صدای خشن و مردانه‌اش به یاد آورده می‌شود.
ماروین ابتدا در نقش‌های مکمل و درجه چندم بازی می‌کرد که در اغلب آنها نقش او، شخصیت منفی فیلم، سرباز و یا دیگر شخصیت‌های بی‌احساس و البته نه‌چندان مهم بود ولی پس از دریافت جایزه اسکار بخاطر فیلم «کت بالو» نقش‌های قهرمانانه و احساسی‌تری را هم بازی کرد.
لی ماروین پسر لامونت والتمن ماروین بود که شغلش مدیر تبلیغاتی در یکی از شرکت‌های نیویورک بوده و مادرش کورِنتی واشینگتون هم به مشاوره امور زیبایی و نوشتن مقالات در مجلات مد اشتغال داشت. پدرش از نوادگان ماتیو ماروین بوده که یکی از مهاجران انگلیسی‌تبار آمریکاست که در سال1635 به آمریکا آمده و در تاسیس شهر هارتفورد ایالت کونکتیکوت او را سهیم می‌دانند. مادرش هم از نوادگان آگوستین واشینگتون است که برادر جورج واشینگتون رئیس‌جمهور اسبق آمریکاست.
ماروین پس از اینکه از چندین مدرسه به علت سوء رفتار اخراج شد، در یک کالج غیرانتفاعی به ادامه تحصیل پرداخت. او سپس ترک تحصیل کرده و به نیروی دریایی آمریکا پیوست و در آنجا به عنوان یک تک‌تیرانداز مشغول به خدمت شد. او در جنگ جهانی دوم در خلال نبرد سایپان (8 ماه پبش از نبرد «ایوجیما») زخمی شد و بسیاری از دوستان و هم‌قطارهای او که با ماروین در یک جوخه خدمت می‌کردند، در این نبرد کشته شدند. این حوادث تاثیر عمیقی بر ادامه زندگی ماروین گذاشت. به پاس خدماتش از سوی ارتش آمریکا به او مدال «قلب ارغوانی» اهدا شد و سپس به دلایل پزشکی او را از ادامه خدمت معاف کردند.
در روزهایی که در نیویورک به عنوان یک شاگرد لوله‌کش کار می‌کرد، زمانی‌که برای تعمیر توالت یک سالن تئاتر محلی رفته بود، از او خواستند تا به جای یکی از بازیگران که به دلیل کسالت موفق نشده بود در تمرین‌ها شرکت کند؛ به ایفای نقش بپردازد. از اینجا بود که لی ماروین به عنوان یک بازیگر تئاتر خارج از برادوی بازیگری را شروع کرد. در 1950 ماروین به هالیوود رفت. او خیلی زود و به سرعت توانست نقش‌های کوتاه و حتی مکمل را به دست آورد و در فیلم‌های وسترن، فیلم‌های مربوط به جنگ جهانی دوم و جنگ با کره بازی کند. همچنین به علت تجاربش در جنگ‌های واقعی از او به عنوان یک تعلیم‌دهنده و مربی استفاده می‌کردند و بازی طبیعی او آنقدر قانع‌کننده بود که کارگردان‌ها و دیگر بازیگران فیلم‌ها برای طبیعی‌تر کردن نقش‌ها و صحنه‌ها از او کمک می‌گرفتند. او حتی در طراحی لباس‌ها، نحوه حرکات پیاده نظام و تهیه و آماده‌سازی مواد منفجره نیز شرکت می‌کرد.
نخستین فیلم او «حالا در نیروی دریایی هستید» (1951) بود و در 1952 در تعداد زیادی فیلم بازی کرد از جمله مهم‌ترین آنها «جدال در سیلورکریک» به کارگردانی دان سیگل، «گره هانگمن» و «هشت مرد آهنین». در 1953 او نقش معشوق بدطینت گلوریا گراهام را در فیلم «ضربه بزرگ» به کارگردانی فریتس لانگ را بازی کرد. همچنین در همین سال نقشی کوتاه ولی به یادماندنی را در فیلم «وحشی» در برابر مارلون براندو ایفا کرد که اسم دار و دسته ماروین در آن فیلم "بیتلز" است. در همین سال در دو فیلم دیگر به اسم «سمینول» (باد بوتیچر) و «جنون اسلحه» بازی کرد. در 1955 منتقدان او را بخاطر نقش «هکتور» خلافکار شهر در فیلم «روز بد در بلک راک» و ایفای نقش در برابر اسپنسر تریسی ستودند.
در اواسط دهه پنجاه ماروین نقش‌های بزرگتر و مهم‌تری را به عهده گرفت. در 1956 در فیلم «حمله» و در 1958 در «مسافر میسوری» بازی کرد و از سال 1957 تا 1960 در چیزی در حدود صد قسمت از یک سریال تلویزیونی موفق و پربیننده به نام «پلیس شیکاگو» در نقش فرانک بالینگز به ایفای نقش پرداخت. یکی از منتقدان در مورد این سریال نوشت: "یک سریال پرهیجان و خشن با حضور ماروین کله‌خراب در نقش یک افسر پلیس." در هر صورت ماروین با بازی در این سریال توانست نام خود را به جامعه آمریکا معرفی کند و او دیگر از ابتدای دهه 60 یک هنرپیشه کاملا شناخته شده بود.
در دهه 60 ماروین در فیلم‌هایی چون «کومانچروها» (1961)، «مردی که لیبرتی والانس را کشت» (1963) -که ماروین نقش لیبرتی والانس را بازی کرد-، «صخره دریایی دوناوان» (1963) نقش دوم مرد را بازی کرد که در تمام این فیلم‌ها جان وینِ اسطوره‌ای نقش اول و مقابل او را ایفا می‌کرد. همچنین در «مبارزه»، «مقبره» (1963) که در این فیلم نقش یک هفت‌تیرکش بی‌پروا را بازی کرد که به سراغ مقبره طلسم شده مردی می‌رود که قسم خورده او را بکشد و قسمتِ 122 سریال «استیل» (1963) که در آن نقش یک بوکسور بازنشسته را بازی می‌کند که ناچار می‌شود با یک روبات وارد رینگ بوکس شود. در 1964 ماروین در اثر به‌یادماندنی دان سیگل فیلم «قاتلین» در نقش یک آدمکش حرفه‌ای ولی باشخصیت و خوش‌پوش بازی کرد که این شخصیت را در سال 94 ساموئل ال.جکسون در فیلم «قصه عامه‌پسند» تارانتینو تا حد زیادی کپی‌برداری و تقلید کرد. ماروین در این فیلم بیشترین دستمزد خود را گرفت و این فیلم تنها فیلمی ست که در آن رونالد ریگان نقش یک شخصیت منفی را بازی می‌کند. در سال 1965 ماروین اسکار نقش اول مرد را بخاطر بازی در فیلم وسترن «کت بالو» دریافت کرد که جین فوندا نقش مقابل او را بازی می‌کرد. با ادامه موفقیت‌ها در دو فیلم بعدی یعنی «حرفه‌ای‌ها» (ریچارد بروکس-1966) و فیلم بسیار موفق «دوازده مرد خبیث» (1967) به ماروین در مورد فیلم بعدی‌اش اختیار تام داده شد.
در فیلم «نقطه پوچ»، فیلم موفق و تاثیرگذار جان بورمن، او نقش یک جانی و آدمکش لجوج و سمج را به نمایش می‌گذارد که قصد انتقام‌گیری دارد. در این فیلم که خود ماروین، جان بورمن را به عنوان کارگردان انتخاب کرد، ماروین نقش محوری در پیدایش و شکل‌گیری فیلم از طراحی داستان تا چینش صحنه‌ها را به عهده داشت. در 1968 ماروین بار دیگر در فیلمی از بورمن بازی کرد که هرچند مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت اما از سوی منتقدان مورد ستایش قرار گرفت. در این فیلم توشیرو میفونه بازیگر ژاپنی و معروف فیلم‌های کوراساوا هم حضور دارد.
در دهه 70 و 80 ماروین نقش‌های متنوع‌تری را بازی کرد و نقش‌های منفی کمتری را نسبت به دوران جوانی‌اش ایفا کرد. جالب است بدانید که نقش کوئینت در فیلم «آرواره‌ها»ی اسپیلبرگ (1975) نیز ابتدا به او پیشنهاد شد که نپذیرفت. بعدها خود او اعتراف کرد که از این کارش سخت پشیمان است. آخرین نقش بزرگ و مهم ماروین در فیلم «قرمز بزرگ» (1980) به کارگردانی ساموئل فولر بود.
ماروین از دو ازدواج (بتی ابلینگ- از1951تا1967- و پامِلا فیلی از1970 تا زمان مرگ ماروین) خود چهار فرزند داشت. در ضمن ماروین معشوقه‌ای به نام میشله تریولا داشت که پس از یک رابطه طولانی مدت از یکدیگر جدا شدند و تریولا از ماروین شکایت کرد، بر اساس این ادعا که سهمی از درآمدهای ماروین که در زمان رابطه این دو بوده متعلق به اوست. پس از یک جدال قضایی طولانی دادگاه هیچ حقی به تریولا نداد و او کاملا از زندگی ماروین خارج شد. ماروین از علاقه‌مندان سینمای بروس لی نیز بوده و حتی در سال 1981 در کلاس‌های "سشین دو کمپو" یک مربی آمریکایی به نام فرانک لاندرز هم شرکت کرد. گفته می‌شود که ماروین در یک برنامه زنده تلویزیونی به جانی کارسون می‌گوید که در نبرد ایوجیما در کنار باب کیشان (معروف به کاپیتان کانگورو) جنگیده است که با توجه به حقایق (اینکه او به علت پزشکی از از ادامه خدمت معاف شده بود) این عمل ماروین یک دروغگویی عجیب بوده است. سرانجام ماروین در اثر یک حمله قلبی درگذشت و او را در گورستان ملی آرلینگتون به خاک سپردند.

گزیده فیلمشناسی:
حالا در نیروی دریایی هستید (1951)، هشت مرد آهنین، جدال در سیلورکریک [درایران: جدال در سرزمین نقره]، گره هانگمن (1952)، ضربه بزرگ، جنون اسلحه [در ایران: نیروی انتقام]، وحشی، سمینول (1953)، نغمه‌های پیت کلی (1954)، روز بد در بلک راک (1955)، هفت مرد از حالا، حمله (1956)، رینتری کانتری [در ایران: درخت زندگی] (1957)، کومانچروها [در ایران: کومانچرو]، مقبره، مبارزه (1961)، مردی که لبرتی والانس را کشت (1962)، صخره دریایی دوناوان (1963)، قاتلین (1964)، کت بالو، کشتی دیوانگان (1965)، حرفه‌ای‌ها (1966)، دوازده مرد خبیث، نقطه پوچ [در ایران: درست به هدف] (1967)، جهنم در اقیانوس آرام، دلیجانت را رنگ کن [در ایران: دلیجان خوشبختی] (1969)، مونتی والش (1970)، شقه اول [در ایران:سفارش مخصوص]، پول توجیبی [ایران: کلک نزن رفیق] (1972)، ستاره دنباله‌دار مرد یخی، امپراتور قطب شمال [در ایران: یک مرد و یک ترن] (1973)، عضو کلان [در ایران: خشن‌ها]، دار و دسته اسپایک‌ها (1974)، سر شیطان فریاد بکش [ایران: فریاد شیطان] (1976)، قطار سریع‌السیر بهمن (1979)، قرمز بزرگ (1980)، شکار مرگ (1981)، پارک گورکی (1983)، روز سگی (1984)، دوازده مرد خبیث: ماموریت بعدی (1985)، نیروی دلتا (1986)
 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 توسط: DJMZ |

آخرين مطالب

منوی اصلی

نویسندگان

وضعيت در ياهو


دسته بندی ها
.::عکس و پوستر های سینمایی::.
موزیکها
بیوگرافی بازیگران و کارگردانان (زندگی نامه)
فیلم های جدید
برنامه ها
سینمای ایران
بازی
کاغذ دیواری
سینمای جهان:
جک و لطیفه
کاریکاتور
اخبار سینمایی:و...
سینمای هالیوود
موسیقی فیلم(تلوزیون)(سینما)
مختلف
.::یاگوم-افسر مینگ... افسانه عقاب های مبارز . . .
.::بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر و تصاویر آن::.
.::درگذشت (رسول ملاقلی پور) و .. .. ..
.::پخش مستقیم حرم امام حسین::.
.::فیلم 300::.فیلم ضد ایرانی.
باز هم درباره سیصد (Three Hundered '300')
ستاره هاي سينما در موسيقي
ايران با «جمشيد و خورشيد» به مقابله با«300» مي‌رود
.::حميد لولايي را بهتر بشناسيد::.
.:: نمایش نتایج نظر سنجی. . . تپه ها چشم دارند....
.:: نیکولاس کیج Nicolas Cage::.
.::اسامی زوج های هنرمند ایرانی::.
آخرین لوکیشن «میم‌ مثل مادر» . . .
.::مديري «باغ مظفر2» را كليد زد ::.
.::قرارگاه مسکونی::.
فيلم‌هاي پرفروش تاريخ سينماي ايران
نیکی کریمی تنها نماینده ایران در کن شصتم است
300::.
كارگاه بازيگري هانيه توسلي در حاشيه جشنواره فيلم ك
يك منتقد سينما : برگزاري جشنواره...
علیرضا رضاداد دبیر جشنواره فیلم فجر . . .
.::مرد عنکبوتی 3...SPIDER MAN 3.. وااااای...
ایرانیان در کن به روایت عکس. .. ..
Spider Man3...
.::عکس!!!::.
.::دعوتنامه پرشین گیگ....
عکس بازیگران....گلشیفته فراهانی...بهنوش بختیاری...
.::عكسهاي خفن از يانگوم...
.::همه چيز در مورد براد پيت::.
.::همه چیز در مورد فتحعلي اويسي::.
.::هدیه تهرانی...
.::یک عکس از مهدی پاکدل::.
๑۩۞۩๑..پزشک دهکده..๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑..كاغذ ديواري،فيلمها..๑۩۞۩๑!!!جديد!!!
๑۩۞۩๑..داستان اسکار از آغاز تا امروز ..๑۩۞۩๑
.::سنتوری پروانه نمایش...
.::بیو گرافی(زندگینامه)نیکی کریمی....
.::دانلود موزیک از opera::.
.::عکسهای جدید و خفن از یانگوم::.
.::عکسهای آنجلینا جولی و جسیکا آلبا::.
مرد عنکبوتی ۳ و جلوه های ویژه
.::عکسهای نیکولاس کیج Nicolas Cage::.
.::شقايق و گلشيفه دختراي بابا::.
.::اره4 SAW + HITMAN::.
.:: دانلود موسیقی سریال های ماه رمضان::.
.::سريال حلقه سبز::.
.::سريال تلوزيوني مدار صفر درجه::.
.::عکس 2007 جدید جدید از گلشیفته فراهانی::.
.::نکات جالب و خواندنی در مورد رابرت دنیرو::.
آن چه در «حلقه سبز» گذشت
دانلود فیلم اره4 SAW IV
.::جواهری در بازار::.
فیلم آب تیره...Dark water
در باره(بيوگرافي) محسن مخملباف
درباره:کمال مصفای تبریزی
بیوگرافی(زندگی نامه) محمدرضا شریفی‌نیا
.::دسنگیری و محاکمه محسن مخملباف::.
بیوگرافی.مهدی هاشمی
نسخه هاليوودي چپ دست!
کارگردانی چیست؟
هفت خوان رستم

آرشیو مطالب
هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384

عناوین مطالب وبلاگ

نظرسنجي
كد نظرسنجي

CopyRight © http://djmz.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH